بعد از این که تکه ای از بيسکوئيت رو در دهانم گذاشتم
طعم شیرینش وجودم رو به شعف آورد و انرژی در بدنم ریشه دواند
شیرینی بيسکوئيتی که با شکلات تلخ پوشیده شده رو نمیگم
شیرینی مهربانی و عشق رو میگم
همون عشقی که اونو پیش قفسه های فروشگاه کشیده بود تا برای منی که تازه واکسن زده بودم و ممکن بود حالم بد بشه انواع خوراکی ها رو بخره که دوستشون دارم
و این یعنی بهانه ای برای حال خوب
بهانه ای برای شاد بودن
بهانه ای برای این که صد بار دیگر عاشقش شوم:)
امروز وقتی فهمیدم شخصیت منفیِ فیلم، توی زندگیش با من وجه اشتراک داره دلم براش سوخت
اونوقت توی تست mbti وقتی میپرسه تصمیماتت رو از نظر احساسی میگیری یا منطقی میزنم منطقی:/
پ.ن: یعنی خودشناسیم عالیه
از وقتی رفتم سنجش سلامت و بهم گفت اضافه وزن داری، خوراکم خیلی متفاوت شد
قبل از اون همه چیز میخوردم
ولی بعد از اون همه چیز رو با عذاب وجدان میخورم
خوش به حال اونایی که توی این روزا از اشک هاشون به خاطر این که مانع دیدن گنبد اباعبدالله میشن شکایت دارن...
توی اتفاقات و ماجرای داستان کتاب غرق بودم که با ورق زدن کتاب ناگهان از اون دنیا پرت شدم بیرون
اول فکر کردم که شاید خودم آخرین باری که این کتاب رو خونده بودم برگه ای بینش گذاشتم اما فوری یادم افتاد آخرین کسی که این کتاب رو خونده دوستم بوده که کتاب رو روز آخر مدارس بهش امانت داده بودم
خلاقیت رو نگا
وای با متن کتاب هم هماهنگه
اصلا من عاشق این شیوه ی غافلگیر کردنشم
آخه من برای این کارای دوستم ذوق نکنم؟
پ.ن: خیل بهتر که اینجا هم ولم نمیکنی اصلا من شیفته ی این سمج بودنت هستم؛)
هنوز آخرین نگاهم به ضریح شش گوشه رو فراموش نکردم
همون نگاهی که برای آخرین بار همون طور که داشتم عقب عقب از درگاه در خارج میشدم خیره شده بود به ضریحش
نگاهی که الان تشنه اش هستم
امسال هم مثل هر سال با دیدن کسانی که فوج فوج میرن کربلا یه غوغایی توی وجودم برپا شده بود که نمیتونستم آرومش کنم
خودم رو با انواع کار ها سرگرم میکردم که دوری از حرم فراموشم بشه
یکی از اون کارها گوش کردن قصه های مهدوی بود
ولی امروز بین همون صوت ها یه صوت متفاوت پلی شد و ...
https://eitaa.com/elteja_tales/494