الان نه از زندگی خوشم میآید و نه بدم میآید. زندهام بدون اراده، بدون میل. یک نیروی فوقالعادهای مرا نگه داشته. در زندان زندگانی، زیر زنجیرهای فولادین بسته شدهام.
_ صادق هدایت
معذرت میخوام از اینکه اینجا عضوید و مجبورید چرت و پرت هامو تحمل کنید صرفا چون دوستیم.
واقعا اگر خسته کننده ام ببخشید، و اشکالی نداره میتونید لفت بدید ناراحت نمیشم . 🙏🏻
به دل نگیرید، فقط احساس میکنم دارم آزارتون میدم. 💘
هدایت شده از _تاسیان_
باگ من؟!
زیادی آدم بسازی هستم؛ این باعث میشه آدما به اون چیزایی که برام مهمه به اندازه کافی اهمیت ندن چون در نهایت میدونن قراره کوتاه بیام.
چیه این شب؟ انگار یهو همه ی غمای عالم جمع میشن و میریزن توی دل آدم.
امشب از هر شب دیگه ای غمگین ترم، دلم خیلی برات تنگ شده، خیلی.
بازم دارم مثل همیشه به آسمون نگاه میکنم و با خودم میگم ای کاش قبل از رفتنت یه بار دیگه بهت سر زده بودم، بغلت کرده بودم و بهت میگفتم بیشتر از اون چیزی که فکرشو بکنی دوستت دارم
یادم میاد چشم انتظار مینشستی گوشه ی حیاط و به در نگاه میکردی شاید کسی سراغتو بگیره، همیشه بهم میگفتی : من از تنهایی می میرم .
دیدی؟ دیدی راست گفتی؟ دیدی آخرشم تنهای تنها سفر کردی و من اینجا موندم با کلی اشکِ نریخته؟
بابابزرگ، بهم قول بده حالا که رفتی، پیش ستاره ها حالت خوب باشه، خوبِ خوبِ خوب.
1404 / 3 / 11
هدایت شده از انجمنارواحِغمگین
کتابخونا در حالی که ۲۷امین پیشنهادشون تو دنیای واقعی رو رد کردن چون عاشق شخصیت خیالی کتابها شدن و بهش وفادارن.