eitaa logo
ارغوان
47 دنبال‌کننده
373 عکس
40 ویدیو
0 فایل
بهار از راه می رسد، اما قلبِ محزون من هنوز هم زیر آن باران پاییزی جا مانده و لالاییِ دوستت دارم هایت را زیر لب با خود مرور می کند... ¹⁴⁰⁴ ' ² ' ⁵
مشاهده در ایتا
دانلود
معذرت میخوام از اینکه اینجا عضوید و مجبورید چرت و پرت هامو تحمل کنید صرفا چون دوستیم.
واقعا اگر خسته کننده ام ببخشید، و اشکالی نداره میتونید لفت بدید ناراحت نمیشم . 🙏🏻 به دل نگیرید، فقط احساس میکنم دارم آزارتون میدم. 💘
هدایت شده از _تاسیان_
باگ من؟! زیادی آدم بسازی هستم؛ این باعث میشه آدما به اون چیزایی که برام مهمه به اندازه کافی اهمیت ندن چون در نهایت میدونن قراره کوتاه بیام.
چیه این شب؟ انگار یهو همه ی غمای عالم جمع میشن و میریزن توی دل آدم. امشب از هر شب دیگه ای غمگین ترم، دلم خیلی برات تنگ شده، خیلی. بازم دارم مثل همیشه به آسمون نگاه میکنم و با خودم میگم ای کاش قبل از رفتنت یه بار دیگه بهت سر زده بودم، بغلت کرده بودم و بهت میگفتم بیشتر از اون چیزی که فکرشو بکنی دوستت دارم یادم میاد چشم انتظار مینشستی گوشه ی حیاط و به در نگاه میکردی شاید کسی سراغتو بگیره، همیشه بهم میگفتی : من از تنهایی می میرم . دیدی؟ دیدی راست گفتی؟ دیدی آخرشم تنهای تنها سفر کردی و من اینجا موندم با کلی اشکِ نریخته؟ بابابزرگ، بهم قول بده حالا که رفتی، پیش ستاره ها حالت خوب باشه، خوبِ خوبِ خوب. 1404 / 3 / 11
آدما تو دنیای کتابا با هم مهربون ترن.
اما عزیزِ من، تو رفته ای و قلبِ من هنوز رفتنت را نپذیرفته...
کتابخونا در حالی که ۲۷‌امین پیشنهادشون تو دنیای واقعی رو رد کردن چون عاشق شخصیت خیالی کتاب‌ها شدن و بهش وفادارن.
دیگه موقع جواب دادن به پیامات چندین بار اون جوابی که نوشتم رو پاک نمیکنم و از اول نمی نویسم.
دیگه برات از کتابای موردعلاقم تعریف نمیکنم.
عزیز تر از جانم! باور کن چنان خسته ام، که اگر نیامدی هم توان تلاش برای داشتنت را ندارم. تنها می توانم در این کنج غریب با تبسم و شادی، عشقت را به ضیافتِ اشک هایم دعوت کنم، ضیافتی که سرشار است از دردِ وداع با احساساتی مبهم...
فکر میکردم تو فرق داری فکر میکردم تو فرق داری با همه ی اونایی که اومدن و با رفتنشون منو غرق کردن توی اقیانوس دلتنگی و غم. فکر میکردم تو اینجایی تا با هم پارو بزنیم و برسیم به رویاهامون، به خاطره هامون... ولی خب من فقط فکر میکردم من فقط فکر میکردم و حقیقت مثل یه سیلی بزرگ بود آره، من فقط فکر میکردم، فکر...