عزیز تر از جانم!
باور کن چنان خسته ام، که اگر نیامدی هم توان تلاش برای داشتنت را ندارم.
تنها می توانم در این کنج غریب با تبسم و شادی، عشقت را به ضیافتِ اشک هایم دعوت کنم، ضیافتی که سرشار است از دردِ وداع با احساساتی مبهم...
فکر میکردم تو فرق داری
فکر میکردم تو فرق داری با همه ی اونایی که اومدن و با رفتنشون منو غرق کردن توی اقیانوس دلتنگی و غم.
فکر میکردم تو اینجایی تا با هم پارو بزنیم و برسیم به رویاهامون، به خاطره هامون...
ولی خب من فقط فکر میکردم
من فقط فکر میکردم و حقیقت مثل یه سیلی بزرگ بود
آره، من فقط فکر میکردم، فکر...
- جنگ بشه از کشور میری؟
+ نادرشاه:
وقتی جنگل آتش میگیره، درختان فرار نمیکنند؛
حیوانات فرار میکنند، ما اینجا ریشه در خاکیم..
هدایت شده از . جایِبوسه .
ما میدونستیم "مواظبِ خودت باش"
تو این شرایط غیر ممکنه ولی با بغض گفتیم.
میدونستم یه روزی میاد که آدمای مهم زندگیم دیگه نیستن .
میدونستم و الان دارم اشک میریزم...