هدایت شده از هزارمن
یه کم که خاکِ زندگی بشینه روت و گذر زمان به جبرِ اختیارت غلبه کنه، شدتِ آروم بودنت از غلظت صدات کم میکنه و فقط میشینی یه گوشه و انتظار اتفاقات بعدی رو میکشی.
در حال حاضر انقدر روحیه ی ضعیفی دارم که میتونم به خاطر اینکه بعد از سه بار توضیح دادن دوستم تازه فهمیده چرا ناراحتم، بشینم گریه کنم . 🙏🏻
149.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
می خواهم بروم و ناپدید شوم.
می خواهم چون دود سیگاری نیمه خاموش، زیر باران به نیستی بروم...
برخلاف تو ، من خیلی تلاش کردم، برای اینکه بمونی، برای اینکه محبت بینمون بمونه .
هر چقدر بیشتر دست و پا میزدم، تو بیشتر توجه نمی کردی..
بالاخره روزی رسید که تو رفتی، آروم، آروم مثل سکوت پرنده ای که توی قفسه .
همونجا بود که فهمیدم، صمیمیتی که رفت، آدمی که رفت، دیگه هیچوقت برنمیگرده، فقط خاطره ها میمونن .
با این حال ازت ممنونم برای بهترین روز های زندگیم، وقتی که هنوز دوستم داشتی، ولی ای کاش موقع رفتنِ بی سر و صدات، خاطراتت رو هم با خودت میبردی...
ارغوان
اما جانا... درد می دانی چیست؟ درد همان آغوش های نا امن، لبنخد های فانی و دوستت دارم های بی عشق است
اینو برای یه آدم خیلی عزیز خوندم، و یه چیز خیلی قشنگ بهم گفت که واقعا با تمام وجودم درکش کردم.
گفت : ولی درد میدونی چیه؟ درد همون آغوش هایی هست که اولش فکر میکنی امنه، ولی بعدش میفهمی هرگز امن نبوده...
چقدر خاطره برام زنده شد !