حوالی پاییز
نویسنده مشترک رمان آشوب دل بیا پیوی @z_lisa
وبی خبری ازت
عین خوره افتاده به جونم💔
+تو اخلاق داداشت ونمیدونی خوشش نمیاد بری خونه کسی که داداش بزرگتر داره به اون بگو بیاد
+اعصابم خورد بود نمیدونستم باید چی کار کنم بین دوراهی گیر کرده بودم
+زنداداش باباچی؟!
+متاسفم
+باران ... چه اسم قشنگی و به موقعی
+اون از به دنیا امدنش اینم از اینکه داره بامرگ سروپنجه میکنه
+فعلا نه به محمد نه به رسول ونه به سعید.
حتی خود باران هم نباید بدونه میونه محمد و باران شکر آبِ اگه این و بفهمه میشه قوز بالا قوز
+اگه کتمان کنم خودش میفهمه
+چه بلایی داره سرش میاد
+نمیدونم بگم خوشبختانه یا متاسفانه ولی رفتن کما
+مامان بابا تصادف کردن خواستم بهتون اطلاع بدم
@aroundfall
-
با ما از عـِشق و عاشقی حرف
نزنید ؛
ما ، رهبری داشتیم ؛ که
رمانتیک بود ؛
وقتی
رمانتیک بودن ؛ مد نبود . 🤍 ( :
-
-