+تو اخلاق داداشت ونمیدونی خوشش نمیاد بری خونه کسی که داداش بزرگتر داره به اون بگو بیاد
+اعصابم خورد بود نمیدونستم باید چی کار کنم بین دوراهی گیر کرده بودم
+زنداداش باباچی؟!
+متاسفم
+باران ... چه اسم قشنگی و به موقعی
+اون از به دنیا امدنش اینم از اینکه داره بامرگ سروپنجه میکنه
+فعلا نه به محمد نه به رسول ونه به سعید.
حتی خود باران هم نباید بدونه میونه محمد و باران شکر آبِ اگه این و بفهمه میشه قوز بالا قوز
+اگه کتمان کنم خودش میفهمه
+چه بلایی داره سرش میاد
+نمیدونم بگم خوشبختانه یا متاسفانه ولی رفتن کما
+مامان بابا تصادف کردن خواستم بهتون اطلاع بدم
@aroundfall
-
با ما از عـِشق و عاشقی حرف
نزنید ؛
ما ، رهبری داشتیم ؛ که
رمانتیک بود ؛
وقتی
رمانتیک بودن ؛ مد نبود . 🤍 ( :
-
-
https://eitaa.com/romanFms/55642
مبارک باشههههههه❤️
ان شالله امار 2k ببینمت یزید گیان ❤️
🔸مکاشفه عجیب دانش آموز شهید مینابی
خاطره عجیب و تکان دهنده از دانش آموز «شهیده ستایش علی حسینی» از فرشته های مدرسه شجره طیبه میناب
ستایش یک هفته قبل از شهادتش به مادرش میگه: «مامان ما شنبه هفته آینده قراره بریم پیش رهبری!»
مادرش با تعجب میگه: دخترم آخه همچین چیزی ممکن نیست!
اما ستایش باز هم با اصرار میگه: «ما شنبه میخوایم بریم پیش رهبری!»
مادر در جواب اصرار ستایش میگه: اگه همچین برنامه ای باشه پس باید همراهت بیام، نمیزارم که تنها بری تهران!
ستایش میگه: «اما مامان! این سفر مخصوص بچه های مدرسه ماست!»
در نهایت مادرش از سر کنجکاوی زنگ میزنه به مدیر مدرسه تا از جزئیات این سفر آگاه بشه! اما مدیر مدرسه کلا منکر صحبت های ستایش میشه و میگه: «اصلا برنامه همچین اردویی نداریم و ستایش از پیش خودش یه حرفی زده! بچه هست شاید خیالبافی کرده!»
اما سرانجام «شنبه» ۹ اسفند ۴۰۴ از راه رسید و همه دیدن که «ستایش» درست میگفت!
بله! ستایش با تمام دوستانش و معلماشون همگی همراه با رهبر عزیزمون آسمانی شدند و با هم دیدار کردن ...
روای: استاد عسکرپور به نقل از والدین ستایش
𝐣𝐨𝐢𝐧:ッ↷
¦ @modafean_vatan