ذهن خالی
بسم الله الرحمن الرحیم سهم من از تو پارت:۶ دیدی نماندی پای غم من بعد از تو یادت شد همدم من میرقصد آت
بسم الله الرحمن الرحیم
سهم من از تو
پارت:۷
دختر بابا
باران خانم
چشام رو که باز کردم عین برق گرفته ها از جام بلند شدم
بابا
پریدم بغلش
خداروشکر که نرفتین
خداروشکر که پیشمین
بابا صورتم رونوازش کرد وگفت
قربونت پاشو پاشو وقت نمازه
باصدای باز شدن دراتاق چهره مامان باهمون چادر گل گلیش لای در نمایان شد
حاج اقا نمیای نماز قضا میشه ها
چرا الان میام
بابا
جانم میشه جماعت بخونیم
چرا که نه حتما
وضو که گرفتم چادر نمازم رو سرم کردم مامان پشت بابا من هم بغل مامان
بعد نماز بابا رو به روی من نشست و گفت
بابا دیگه وقت رفتنه قول بده توی هر شرایطی قوی باشی نذار هیچی واسه رسیدن به هدف هات موانع بذاره
بغضی عجیب توی گلوم نشست و گفتم
بابا میشه نرین
مامانم دست پر مهرش رو گذاشت روی دستم گفت
دخترم هر متولدی مرگی هم داره
ما از اون بالا هوات رو داریم
ولی من میخواستم پیشم باشین
نه اون بالا
اشکم سرازیر شد و بابا ادامه داد
دخترم تو به ما قول بده که هیچ وقت کم نیاری باشه بابا؟
باشه قول
خوبه خیالمون راحت شد
خانم دیگه وقت رفتنه
برای اخرین بار بابا پیشونیم رو بوسید مامانم لپم رو
همین که رسیدن دم در برای آخرین
بارپریدن تو بغلشون و گریه کردم
نمیتوستم باور کنم که اخرین بار میبینمشون
از بغلشون که اومدم بیرون
دیگه رفتن
باران :
باران
باصدا یه نفر چشام رو اروم اروم باز کردم
محمد بود
باران جان بلند شو نمازت قضا میشه الان
بدون هیچ حرفی بلند شدم
بعد وضو چشمم به چادر نماز مامان و جانماز بابا افتاد
این دوتارو برداشتم
چادر مامانم رو سر که کردم یاد حرفش افتادم که میگفت
مگه خودت چادر نداری که چادرمن رو سر کردی
یا یاد بابا افتادم که میگفت
این همه جانماز چرا جانماز من
بعد سلام نماز
محمد نشست کنارم و گفت
من معذرت میخوام که سرت داد زدم
تو فقط سرم داد نزدی بلکه دلم رو هم شکوندی بدجوری هم شکوندی
جانماز رو جمع کردم و رفتم توی اتاقم در رو هم بستم پشت در نشستم و شروع کردم به گریه کردن
اره کار من بعد مامان بابا شده گریه و زاری
شده بی قراری
ولی من میخوام برگردم به دوساعتی که مامان بابام و توخواب دیدم
_________________
ذهن خالی
بسم الله الرحمن الرحیم سهم من از تو پارت:۷ دختر بابا باران خانم چشام رو که باز کردم عین برق گرفته
پ.ن :من معذرت میخوام:))
پ.ن:قول بده قوی بمونی:))
________________
معذرت خواهی گر بکنی
دل شکسته ام رو میخوای چی کار کنی
#ساخته ذهن خودم
_______________
شنوای نظرات شما:
https://abzarek.ir/service-p/msg/3512313
هدایت شده از حوالی پاییز
یه سه تا الهی به رقیه (س)
و
سه تا صلوات میفرستین
یه استرس بدی افتادِ به جونم😅
ذهن خالی
پ.ن :من معذرت میخوام:)) پ.ن:قول بده قوی بمونی:)) ________________ معذرت خواهی گر بکنی دل شکسته ام ر
چرا هست صبر کنید در پارت های بعدی میبینید
کاش:)))
#شما
ذهن خالی
بسم الله الرحمن الرحیم سهم من از تو پارت:۷ دختر بابا باران خانم چشام رو که باز کردم عین برق گرفته
بسم الله الرحمن الرحیم
سهم من ازتو
پارت:۸
باران :
باصدای الارم گوشیم بیدار شدم
کش و قوسی به بدنم دادم و بلند شدم
بعد مرتب کردن تختم
وارد آشپزخونه که شدم
نگاهی به میز کردم.. خالی بود
همیشه وقتی بیدار میشدم مامان میز صبحانه رو چیده بود
من هنوزم باورم نمیشد که دیگه نیستن..
حالا باید بدون اونا صبحانه میخوردم؟
هیچ وقت فکر نمیکردم یه روزی بیاد که بدون مامان و بابام صبحانه بخورم
بغضی نشست به گلوم
قورت دادنش سخت بود.. ولی سخت تر از دیدن صحنه ی دیروز نبود
من با چشمای خودم دیدم که مامان و بابام رفتن زیر خروار ها خاک
خاکی که جنسش سرد بود
هرکی رو ازت میگرفت، دیگه پس نمیداد
باصدای محمد به خودم اومدم
قطره اشکی که روی صورتم جاری شد پاکش کردم و برگشتم سمت محمد
محمد:سلام صبحت بخیر
همونطور سینی روی میز میذاشت گفت
میدونستم که همیشه ساعت ۷ بلند میشی
گفتم شاید عادت نداری بیای بالا برای همین اوردم پایین برات
یه نفس عمیق کشیدم و بدون اینکه به صورتش نگاه کنم گفتم
دستت درد نکنه صحبتی دیگه هم هست؟
نفس عمیقی که میکشه معلومه از حرص بود وصدایی که توش عصبانیت موج میزد ادامه داد:
تاکی میخوای عین بچه ها قهر باهاشی باهام
تو چشاش زل زدم و باتمام خونسردی گفتم
چیه انتظار نداری که سریع ببخشم ؟
گیرم که بخشیدم دل شکستم رو چجوری میخوای تامین کنی ؟
هان؟
فکرمیکنی میتونی با یه شاخ گل یا بایه عروسک از دلم در بیاری ؟
داداش من سرم داد زدی بهم گفتی مگه کوری
هم سرم داد زدی هم بهم توهین کردی
انتظار نداری که سریع ببخشم ؟
اوم؟
اگه حرف هات تموم شد برو میخوام تنها باشم
________________