ذهن خالی
پ.ن :اون داداش منِ پ.ن: وسایل شکنجه :) پ.ن: به نظرتون باران با محمد آشتی میکنه ؟ __________________
ولی حواسم بود که نظرات کمه
ذهن خالی
پ.ن :اون داداش منِ پ.ن: وسایل شکنجه :) پ.ن: به نظرتون باران با محمد آشتی میکنه ؟ __________________
اینطور که بوش میاد کسی مشتاق برای پارت امشب نیست
ذهن خالی
سهم من از تو پارت 23 محمد: سریع لباسم رو پوشیدم و راه افتادم سمت بیمارستان موتور رو یه گوشه پارک کر
سهم من ازتو
پارت :24
#باران
دلم میخواست صداش کنم ولی. ولی الان جاش نبود که بخوام دلخوریم و نشون بدم برای همین باصدایی گرفته گفتم
دا
بغض نمیذاشت داداش خطابش کنم ولی ولی اون داداشم بود
دوباره تلاش میکنم
داداش..... داداش محمد
نفهمیدم کی اجازه سر خوردن اشک هام و دادم ای کاش الان دیدم و تار نمیکردن
داداش...... داداش توروخدا بیدار شو
#محمد
صداهای اطرافم برام مبهم بود متوجه چیزی نمیشدم
تنها چیزی که متوجه میشدم یکی بهم میگفت داداش بالخره دیدم و درست کردم اون باران بود
بچه ترسیده بود بابیدار شدن من یه نفس عمیق کشیده بود
+حالت خوبه محمد ؟
_اره عزیزم توخوبی؟
چیزی نگفت فقط سرش رو به علامت تایید تکون داد
+باران اذیتت نکردن؟
_فعلانه
+خوبه اگه اتفاقی واسه من افتاد فقط تحمل کن تا پیدامون کنن نترسی ها باشه
_من از چیزی نمیترسم فقط امیدوارم قبل اینکه اتفاقی بیافته برامون پیدامون کنن
+منم امیدوارم
#سایت
#رسول
از استرس پام وهعی تکون میدادم امیدوارم قبل اینکه دیر بشه پیداشون کنیم فرشید و داوود هم یه ساعتی میشد اومده بودن سایت داشتن کمک میکردن یه ردی پیدا کنیم
منم تمامی فیلم های بیمارستان رو داشتم ردیابی میکردم تا بتونم سرنخی پیدا کنم
+رسول
_جانم داوود
+یه خبر
صندلیم رو برگردوندم سمتش
_چیشده؟
+یه جنازه پیدا شده و مشخصاتش رها 27 ساله پرستار بیمارستان امام خمینی بوده بعد امروز شیفتش بوده ولی به دلیل اینکه گفته مریضِ نرفته بیمارستان ولی یه چیز جالب ِ
_چی؟
+اینکه همون ساعت 8شب که باران ربوده شده یه نیم ساعت قبل همکارهای اون بیمارستان رهارو میبینن و بعد از اون اتفاق دیگه کسی رها رو نمیبنن
_یعنی کار این پرستار بوده وبعد کشتنش
+برای اینکه ردی ازشون جا نمونه
_هووففففففففففففففففففففف
+هوففف نداره رسول جان ما دوماه داریم برای این پرونده زحمت میکشیم ولی به هیچ جا نرسیدیم چرا چون اینا هیچ ردی ازشون به جا نمیذارن
_داوود الان میگی چی کار کنیم
+فعلا از فیلم های بیمارستان میتونیم یه سرنخ پیدا کنیم یعنی اون هم دست شمارو میبوسه
من میرم سراغ کارم
_چه بهتر منم بیشتر تمرکز میکنم
+ تاالان که تمرکز کردی به کجا رسیدی
_از دست تو
با این حرفم خنده اش میگیره و میره سمت میزش
منم برمیگردم به سمت سیستم
ای. کاش تا قبل اینکه دیر بشه پیداشون کنیم
خیلی نگرانشونم مخصوصا باران بچه هنوز سنی نداره که بخواد این چیزا رو تحمل کنه
از. یه طرف تصادف مامان بابا از یه طرف ضربه چاقو به شکمش اینم از گروگان گرفتنش
باران باوجود اینا قوی بود و داره میجنگه امیدوارم تا بتونیم پیداشون کنیم قوی بمونه و بجنگه
____________________
پ.ن:بغض نمیذاشت داداش خطابش کنم:)
پ.ن:ولی اون داداشم بود:)
پ.ن:امیدوارم قوی بمونه و بجنگه:)
پ.ن:به نظر شما چی میشه؟
________________
https://abzarek.ir/service-p/msg/4322741
ذهن خالی
پ.ن:بغض نمیذاشت داداش خطابش کنم:) پ.ن:ولی اون داداشم بود:) پ.ن:امیدوارم قوی بمونه و بجنگه:) پ.ن:به ن
رمانتون چند پارته؟
اطلاعی ندارم 👀
ذهن خالی
پ.ن:بغض نمیذاشت داداش خطابش کنم:) پ.ن:ولی اون داداشم بود:) پ.ن:امیدوارم قوی بمونه و بجنگه:) پ.ن:به ن
لطفاً روزانه بیشتر پارت بزار ممنون
شما بیشتر نظر بدین چشم 👀🤣