eitaa logo
ذهن خالی
82 دنبال‌کننده
22 عکس
1 ویدیو
0 فایل
بسم اللـہ الرحمن الرحیم به کانال ذهن خالی خیلی خوش اومدین🌱 رمانی پراز متفاوت شاید خوشت اومد بمون پیشمون پشیمون نمیشی☘ کانال اصلی: @arondfall ناشناس: https://abzarek.ir/service-p/msg/3512313 کپی: خیر❌ من 👇: @Roghayeh13850
مشاهده در ایتا
دانلود
ذهن خالی
https://abzarek.ir/service-p/msg/4322741 ناشناس جدید
اخرین پیام واسه یک هفته پیشِ چرا هیچ نظری نمیدین ؟ نکنه دوست ندارین رمان رو ؟ پارت دلی رو چی اونم دوست نداشتین؟ چرا هیچ نظری نمیدید واقعا ناراحتم کردید🦦
ذهن خالی
https://abzarek.ir/service-p/msg/4322741 ناشناس جدید
راستش دلسرد شدم به دادن پارت وگرنه دوست داشتم بدم:)
ذهن خالی
کیا مشتاق پارت امشب هستن؟
میدونم استقبال نمیکنید ولی امشب یازودتر پارت رو میدم :)))
یه چند نفر میدین اینور امارمون 90 بشه ؟) _مرامی
ذهن خالی
https://abzarek.ir/service-p/msg/4322741 ناشناس جدید
ادبی زیاد بلد نیستم شما همین امیانه رو از ما قبول کن چرا گریه ؟
ذهن خالی
سهم من از تو پارت :19 محمد: تکیه داده بودم به در دستام چرا میلرزید؟ چرا اینجوری شد؟ (-اره خوب یه ب
سهم من از تو پارت :20 روای: صدای جیر جیرک ها سکوت شب را میشِکَند دخترک پتو را دور خود میپیچد با دستان یخ زده اش کتاب را محکم میگیرد باد لا به لای ورقه های کتاب میرقصد حواسش به کتاب نبود. به نقطه ایی از کتاب زل زده و اتفاقات امروز را مرور میکرد صفحات تند ورق میخوردند، درست مثل زندگی اش دست تقدیر زندگی پر از زیبایی و صمیمیتش را یکباره به زندگی بی روح تبدیل کرده بود تا چشم بر هم گذاشت عزیزانش زیر خاک رفتند و بی پناهی سایه بر زندگی اش انداخت مگر چند سال داشت که باید این همه درد را تحمل میکرد؟ زندگی اش مانندِ قهوه ی تلخی شده بود که با هیچ نوع شکری شیرین نمیشود هرچند کسی را هم نداشت که در این فنجانِ تلخِ زندگی، کمی شکر بریزد دلگیر بود از برادرانش... برادرانی که همیشه برایشان کار، اهمیت بیشتری داشت تا دخترک برادرانی که وانمود میکردند مراقب او هستند ولی بدتر از دیگری به او ضربه میزدند خود به آنها گفته بود دیگر نمیخواهد ببینَتِشان ولی دست خودش نبود که توقع میکرد بیایند و نازش را بخرند نازش؟ یک خریدار بیشتر نداشت، آن هم پدرش بود و دنیا با بی رحمیِ تمام آن خریدار را هم از او گرفته بود دلش پر میزد برای آغوش پدر برای کسی که همیشه پشت و پناهش بود برای کسی که نازِ نازدارش را خوب میخرید برای کسی که هم پدر بود و هم رفیق آدم ها، تا عزیزی را از دست ندهند قدرش را نمیدانند:) میگویند خاک سرد است..! دروغ است! انسان ها بی وفایی و مشغله ی خود را پای سرد بودن خاک میگذارند اگر خاک سرد بود حال دخترک اینگونه نبود، این گونه احساس بی پناهی نمیکرد! انعکاس ماه،بر روی آب حوض نقش بسته بود وماهی های سرخ با سرعت حرکت میکردند چقدرشبیه ماهی های سرخ درونِ حوض شده بود در سرش غوغایی به پا بود در بین قلب و منطقش دعوایی بزرگ ایجاد شده بود بود قلبش ندای سرزنش میداد وعقلش ندای تحسین حرف های خواهرکش در ذهن میپیچد چقدر از اون غافل شده بودند که باوجود برادرانش خود را بی پناه میدید؟ "اما اوهم زیاده روی کرده بود! نباید به برادرانش توهین میکرد" عقل اینگونه ماجرارا تفسیر میکرد و قلب سرزنش وار او را متهم میکرد وجدانش نیز ندای قلبش را همراهی میکرد ومیگفت"هر چقدرهم که توهین کرده باشد،شرایط روحی ک جسمی اش هیچ خوب نبود" کلافه دستی بر صورتش کشید _____________________________
پ.ن: ما گریه کنان بر سر خاک پدران زین غم که شدند ازین جهان گذران در زیر زمین هم پدران می‌گریند بر تلخی این زندگی ما پسران -اهلی‌شیرازی پ.ن: ای خاک! دهانت را آهسته‌تر باز کن؛ ستاره‌ای را بلعیده‌ای که هنوز در قلبِ یک نفر نور می‌ریزد. -آیداسیدی ____________________ نظرات : https://abzarek.ir/service-p/msg/4322741
از اینکه پارت نمیدم دوتا دلیل داره: 1_اینکه شماهیچ ذوقی یا ری اکشنی نشون نمیدید نسبت به پارت ها و واقعا بنده دلسرد شدم 🙂 2_اینکه تمام این مدت تمام تفکرات و حال من بهم ریخته و تمرکز کافی ندارم ولی پارت بیست ویکم نصفه هستش درسته دلسرد شدم ولی خوب دارم سعی میکنم که پارت 21ام رو کامل کنم از صبوری شما متشکرم