خسته شدم ازاینکه انقدر به خودم التماس میکنم بخاطر کنکور که بشینم یذره بخونم
میشینم برنامه مینویسم اما بازم هیچی به هیچی
-ارغوآن
دلگیرم علی، جانِ حسین دیده بگردان سمت این خستهٔ دور از نجفِ حیرانت.
گفت از حال دلت گو، چه بَرَش میگذرد؟!
گفتم او متروکه ای بود، علی آبادش کرد...