هدایت شده از - کافهشعر .
دربزمِجهانجزدلِحسرتکشِمانیست
آنشمعکهمیسوزدوپروانهندارد .
-ارغوآن
بخاطر پیاز شروع میشه اما بخاطر پیاز تموم نمیشه
دودفعه بخونید چون موضوع پیاز نیست...
هدایت شده از «بنفشِفراموششده»
من سوریه نبودهام؛
هیچ کاسهی آبی پشت سرم ریخته نشده، هیچکس مرا به حضرت زینب نسپرده، هیچ پلاک دوقسمتیِ کُدداری از گردنم آویزان نیست. هیچوقت پایم به سرزمین شام نرسیده است، سوار هواپیمای نظامی نشدهام و هیچ فرودگاهی را به مقصد دمشق پرواز نکردهام، کوچههای باریک منتهی به حرم را با قدمهای سنگین طی نکردهام، من دستم به آن ضریحی که ستونها احاطهاش کردهاند نرسیده است و پای ضریح عمه جانمان خون گریه نکرده ام. پوتین هایم ریف جنوبی حلب را قدم رو نرفته، فِرنچِ نظامی نپوشیدهام، کلاش دو خشابه دستم نگرفتهام و پشت هیچ بیسیمی نام ابو نرجس را فریاد نزدهام. موج هیچ کورنِتی مرا نگرفته است، و پایم از هیچ ترکشی لنگ نمیزند. با اسم رمز "یازهرا" به دل تکفیریها نزدهایم، من روی تپههای خانطومان نبودهام، آن تویوتای سفید پر از جنازه و مجروح را ندیدم، قطع شدن دست و سر بچههایمان را ندیدم، لختههای خون هیچ بسیجی روی صورتم نپاشیده،من با اولین پرواز، کنار تابوت رفیقهایمان برنگشتهام، بقیةالله بستری نشدهام و هیچ دکتری بالای سرم گریه نکرده است.
من سوریه نبودهام، وصیتنامهای میان قرآن نگذاشتهام، با هیچ وداعی دلم نلرزید، در هیچ قرارگاهی قرنطینه نشده ام، اسمم در هیچ لیست اعزامی نبوده است، پشت هیچ تیرباری احساس غرور نکرده ام و با صدای سوت خمپاره ای دلهره نگرفتهام. من شهادت را به چشم ندیدهام، هرچه بود و ماند برایم، حسرت بود. داغی که مرهمی جز خون ندارد؛
تنها برایِ من ،هیچ ماند
هیچو
هیچو
هیچ...