-ارغوآن
خواب میدیدم رفتم حرم حضرت رقیه انقدر واقعی بود که کاش از خواب بیدار نمیشدم:)))))
چمدون و از بالای کمد اوردم پایین و بازش کردم دیدم دوتا عروسکایی که از سوریه برام اورده بودن اون توعه
عروسکارو دیدم و چشمام لبالب پر شد
عروسکارو برداشتم و بو کردم ویاد خوابی که دیده بودم افتادم
همون بورو میداد
بویی که توی حرم مطهر پخش بود
عروسکارو بو کردم به این فکر کردم
چقدر دلم میخواست برم سوریه و عروسکارو ببرم
به این فکر کردم که چقدردلم میخواست برم سوریه و اون حس و حالی که توی خوابم داشتم رو توی واقعیتم درک کنم
ولی انگارحالاحالاها بایدعروسکا پیش خودم بمونن و من شب و روزمو با خوابی که دیدم سر کنم
انگار تنها راه چاره اینه که چشمامو ببندم و خوابی که دیدم و مجسم کنم وبو بکشم عطری که تو فضا پخش بودو زیر لب زمزمه کنم تنها حرمی که روضه خون نمیخواد حرم رقیس...
صورت زائرت اینجا خیسه بارونه
درودیوار حرم میخونه
دختر شاه کجا ویرونه...
کاش بمیرم که بازم داره بهتون جسارت میشه و کاری نمتونیم براتون بکنیم خانوم
غیر از تو مرا دلبر و دلدار نباشد
دل نیست هر آندل که تورا یار نباشد
شادم که غم هجر تو گردیده نصیبم
بهتر ز غم هجر تو غمخوار نباشد