یه شبایی هستن که دوست داری هرچی از هردَری تو دلته بنویسی و شیر کنی تو چنل
ولی هرکارمیکنی جمله بندیِ جور نمیشه
امشب برامن ازاون شباس
هی خواستم درباره مُحرم بنویسم ولی نشد…
ولی همین و بگم
تامحرممرانگهدارید..
دلمنلکزدهاستبرایحسین:)
بیست روز مونده به محرم…
هدایت شده از «بنفشِفراموششده»
- تویی که فکر میکردی آدما لیاقت مهربانی و توجه کردن دارن، حقته که از بالای خیالای مسخرت با مغز بخوری زمین
ادمیزاد رو جون به جونش کنی یه جور جونور پست و حقیره که از آزار دیدن بقیه لذت میبره.
جمله:
دوست دارم واسه یبارم که شده من حسرت بقیه باشم،نه بقیه
یذره که روش مکث میکنی و بهش فکر میکنی میبینی
خیلی عمیق و دردناکه
ولی میخوام بدونم اون والِدی که اعتراض دارن به توقیف سووشون
واقعا روشون میشه بشینن با بچه هاشون سووشون رو تماشا کنن؟🗿
-ارغوآن
یه بنده خدایی بعداز یک سال تصمیم گرفته برا خودش یچیزی بدوزه🦔😮💨
اینو یادتونه؟
خواستم اعلام کنم هنوز مچ و یقش مونده🗿
نمیدونم کسی مثله من هست یانه
شاید یکم عجیب بنظر برسه ولی
من وقتی آشپزی میکنم و با قاشق غذا رو هم میزنم حتما باید اون تیکه های روی قاشق و توی قابلمه خالی کنم🗿
یعنی اگر دوتا دونه پیاز چسبیده باشه به قاشق انقدر میزنم لبه قابلمه تا اون دوتا جدابشن بعدقاشق و بزارم کنار🗿🌚