خانوم سه ساله…
الان همه دارن کوله بارمیبندن اماده سفر میشن
اما سهم من؟
حسرت،نگاه،بغضکه هی قورتش میدم و هی بزرگتر میشه و میچسبه بیخ گلوم
بعد هی به امام حسین میگم گرتوهم مارانخواستی درگوشمان بگو که بمیریم آقاجان:)
خانوم سه ساله به باباییت بگو کارمو
خیلی دوست دارمُ:)
-ارغوآن
همش میگم عمو زجر و نبخشیا ... *حال مناسب!
امشب ورد زبونم این مداحی بود
همش میگفتم کاش مداح بخونه
کاش بخونه
نخوندوموندرو دلم توذهنم پلی شدوچشام پرشد:)
ترکیب گریه دختر شهید
با این مداحی آقای ستوده که میگه : دعام گرفته پدرم برگشته
باعث میشه که تو فقط بشینی و زجه بزنی
هدایت شده از حَنـــیـــــن
-حالِ منِ جامونده؟
یه گوشه با بغض تنها میشینم؛ عکسای اربعین و با گریه میبینم:)
-ارغوآن
من اگه نوکرت شدم بوده دعآیِ رقیه...
میدونی اقای اباعبدالله من منتظر بودم این اربعین دیگه دعوتم کنی و بیام حرمت و وسط بین الحرمین رو به گنبدت اینو بخونم اینجوری سلام بدم
سلام بابایِ رقیه،دنیــایِ رقیه:)
ولی نشد...
نشدکهبشه...