در صحرای بیانتهای سردرگمی، سرگردانم،
خسته از نرسیدنهای پیدرپی،
خسته از تپیدنهای بیوقفه،
خستهام....
کسی حالِ دلِ پُرپیچوخمِ مرا درنیافت؛
انتظاری هم نیست از مردمی که تنها اهل منطقند
منطقِ خشکشان ز عشق، بیبهرهست.
من در میان آنان، غریبم...
تمام انرژیام صرف رؤیا میشد؛ آنقدر که
وقت گفتگو نداشتم. همین باعث میشد که
معاشرتی نباشم.
- داستایفسکی
نوشته بود « زنانی که با موسیقی، قهوه و اشعار آرام میشوند شکست ناپذیرند » نوشتم : مغلطه نکن. چنین زنانی با این توصیف، ارتباطشان با واقعیت قطع شده و هرآنچه را که رنجشان میدهد، سرکوب میکنند.
هدایت شده از -ارغوآن
گروه تخصصی صدابرداری نیستانUntitled 13.mp3
زمان:
حجم:
8.6M
شدشدنشد میرم کربلا
پیشِ عموم ابلفضل
میزنم زیرِ گریه
شد شد نشد میرم
روبرو ضریحش داد میزنم:
تو رو جونِ رقیه یه حرم فقط رفیقِ با معرفت