-ارغوآن
یادمه اون موقع بنا به دلایلی بیت نمیخواستم برم ولی دعوتنامه ی من امضا شده بود:) ناخواسته کشیده شدم
آقا قدوبالاو ابهتی داشتن که آدم و مجذوب خودش میکرد
اما درکنار اون ابهت لبخند پدرانه اشون به لب بود با اون عبای مشکی و عمامه مشکی که خیلی قشنگ پیچیده شده بودوروی سر آقا بود:)
همه حرکاتشونو یادمه
دستی که به محاسنشون کشیدن
با چه دقتی به قرآن گوش جان سپرده بودن و نگاهشون چقدر مهربون بود:)
-ارغوآن
آقا قربونت برم چی مونده از اون قدوبالای رشیدت
آقا کِی تدفینت میکنن ما یکم آروم شیم؟
-ارغوآن
چرا گریه میکنی..
أشتاقُ إليكِ، لأنّ روحي لا تجدُ مكاناً تهدأ فيه إلا عندك!
دلتنگت ميشوم، چون روحم جایي براي آرام گرفتن جز نزدِ تو ندارد!
-ارغوآن
نصفه شبا آدم یه چیزایی یادش میاد که نباید..
من آن ابرم که میخواهد ببارد!
_هوشنگابتهاج