مثل عسل از لبانم لبریزی
محبوب ربی شور رستاخیزی
حسینیه جای خودش اباالفضل
کلیسا را هم تو بهم میریزی
-ارغوآن
شیر افتاد و هزاران گرگ در دور و برش هر که آمد، نیزهای میکاشت روی پیکرش
کار دنیا را ببین... کارش به مشک افتاده است
او که اقیانوس هم زانو زده در محضرش
-ارغوآن
کار دنیا را ببین... کارش به مشک افتاده است او که اقیانوس هم زانو زده در محضرش
مشک را تا خیمهها هر طور میشد میرساند
حرمله نگذاشت... با تیری که زد بر ساغرش
-ارغوآن
زینبِ کبری، همان کوهِ حیا، مجبور بود بعدِ سقّا بیشتر باشد به فکرِ معجرش
روضه یعنی از کنارِ خیمه میبیند حسین
در کنارِ علقمه میپاشد از هم لشکرش
-ارغوآن
روضه یعنی از کنارِ خیمه میبیند حسین در کنارِ علقمه میپاشد از هم لشکرش
غیرتالله است، یعنی میرود بر نیزهها
تا که باشد چند روزی سایهبانِ خواهرش
" جَريحٌ وَلكنْ إنْ أتاكَ الجُرح
بِجُرحِه إلتَئَم حُسین . . "
حسین جان!
تو تنها غمی هستی که آدمیزاد؛
برای به سینه کشیدنش مشتاق است . .
-ارغوآن
شب هشتم: وسط کوچه ی دشمن تک و تنها شــده ای زیرشمشیر غم عشق چه غوغــا شــده ای گفته بودم که به میـدا
شب نهم:
حلقـــه عشق ترک خورده نگین افتاده
سر وقــــامت بدنی بود ، چنین افتاده
هرکجا چشم در این علقمه می اندازم
قطعــــه ای از پسر ام بنیــــــن افتاده