با تپش قلب و استرس بیدار شدم که مبادا نماز رو از دست داده باشم،
من که از تهران دورم...
نمیخواستم باور کنم،
تمام نماز میگفتم نه این واقعی نیست، نه، نه، نه...
حالا سالها حسرت، به اندازه تمام عمرم دارم، این بار اولین باری بود که نشستم پای تلویزیون ببینمتون...
اما وقتی نشستم پای تلویزیون که «نماز بر پیکر مطهر»تون بود..
اپلود عکسای امروز بمونه برای فردا
از امروز فقط همین جمله:
به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود..
اقا دیگه برنمیگرده به تهران
اقا دیگه تو مصلی برامون سخنرانی نمیکنه
اقا دیگه برامون لبخند نمیزنه
اقا دیگه به وقت حوادث اسلحه به دست نمیگیره..