آش درست کردن تو خوابگاه تجربهای بود که با هیچی عوضش نمیکنم؛ شب یلدای قشنگی بود. مخصوصا اینکه یکی از بچهها رو برای تولدش سورپرایز کردیم و ادامه مراسمات دخترونه.✨💞
اگر امشب پیش مامان باباتون بودید خیلی خوشحال باشید چون من واقعا دلم میخواست پیششون باشم و الان خیلی ناراحتم.
عاشق زمستونم با اینکه از "زمستون شدن" شوکم اما از ته قلب خوشحالم که الان زمستونه؛ نمیدونم... برام آرامش داره و با اینکه برف سفیده و برگی رو درخت نمیمونه، رنگ زمستون برام خیلی بیشتر از پاییزه.✨🤍
من خیلی وقته اهمیت نمیدم حرف درست کسی رو ناراحت میکنه یا نه؛ حالا آدم دوتا اخم بیشتر تحمل کنه.
احساس میکنم تمام ریز عضلاتم پاره شده دلم میخواد بخوابم ولی دفتر کتابهای روی میز میگن "سلام بهونه قشنگم برای زندگی✨💕"