eitaa logo
اخترک‌خونه🗡️
59 دنبال‌کننده
91 عکس
53 ویدیو
0 فایل
آرشیو از روز‌های بودن.
مشاهده در ایتا
دانلود
این رو قبلاً نوشتم. متنِ جالب و قوی‌ای نیست. صرفاً فقط یادش افتادم.
https://eitaa.com/naji_115/1673 چه متن قشنگی ، چه به دلم نشست ، چه خوشحالم که بی تفاوت ازش نگذشتم و تا اخرین کلمه ش رو خوندم ، نه یه بار ..چند بار چه قشنگ ، چه قشنگ ، چه قشنگ دست مریزاد به قلمت دختر💛 - متنِ گم و پر ابهامیه، ناقص طوره. انگار که فقط چشمه و ابرو نداره. دسته و انگشت نداره، آسمونه و ابر نداره. خلاصه که این نظر لطفِ شماست.
خیلی منتظر بودم برای ماکان متن بنویسی - من از سنگینی این غم فقط و فقط تونستم اشک بریزم بچها. اشک بریزم و پوستِ لب بجو‌ام. اشک بریزم و به سیاهی دنیا فکر کنم.
از این صورت، با این چشم‌هایِ پر ستاره، موهایِ موج‌دار پرپشت، انگشت‌هایِ کشیده که از نظرم خالقِ‌چیزهایی زیبایی میتونستن بشن هیچی باقی نمونده. خانواده‌اش فقط ازش یدونه پلیور پس گرفتن.
دیدن چنلت وایب عجیبی داره...میدونی چرا؟ چون تورو میشناسمت از دور اما نه اونقدر نزدیک که باهام راجب خیلی چیزا صحبت کرده باشی..ما بخشی از خاطرات هم بودیم..اما الان تنها یه گوشه ای که شکستس رو از همدیگه میبینیم!تو تغییر کردی..من هم همینطور..و چقدر این دنیا عجیبه نه؟برای تو فاط.. همونی که گفتی بینی خیلی قشنگی داشتی ولی یکی تو باشگاه بهش مشت زده و الان از انحنا خیلی کوچیکی که داره ناراضی بنظر میای! - چقدر امشب جالبه.
به‌ هیچ وجه نمی‌تونم حتی حدس بزنم ممکنه کدوم بخش از خاطراتِ گذشته‌ام باشی. دور نمون‌. بیا نزدیک. به‌جایِ دادن سرنخ‌هایی که قرار نیست هیچ‌وقت دنبالشون برم واضح و شفاف بیا و دستِ دوستی بده و حرف‌هات رو از جانبِ خودت بزن. نه یک غریبه. بعد از اون هم عزیزم، مگه میشه زمان بگذره و آدمیزاد تغیر نکنه؟ نمیشه.
اون شبیه به بارون بود برای خانواده هایی که تو خونه هایی زندگی میکنن که سطحش با سطح زمین زیر پاشون یکیه صدای برخورد بارون با سقف خونه از دم گوششون رد شد..تق تق تق.. بعد با دمی عمیق ریه هاشون از عطر خالصش پر شد! دم باز دم ، دم باز دم اما نفهمیدن چیشد که سرشونو اوردن پایینو دیدن فرش زیر پاشون خیسه! خیس همون آب بارونی که داشت روحشون رو تازه میکرد!.اون برای من همینقدر رحمت الاهی اما از نظر اونها سیلی مصیبت ساز بود!. - مجنونِ متن‌های پر ابهامه این مدلی‌ام. مجنونِ مجنون.
میخوام در جوابت بنویسم: اون شبیه به .. بقیه‌اش رو نمیدونم. اون شبیه چیزی نبود دختر. فقط خودش بود. خودش. بدونِ توضیحِ اضافات. چطور اصلاً می‌تونم راجع‌بهش بنویسم؟
تنهایی و بغض داره خفه‌مون میکنه باباجان :) - تا کتری جوش میاد بگو ببینم، چرا تنهایی تا من اینجام، و چرا بغض داری تا وقتی می‌تونی برای من بازگو کنی؟
https://eitaa.com/naji_115/1685 منکه خیلی حالم بده . دیگه ایندفعه خودمم دوست داشتم با دوستام برم بیرون ولی هیچ پولی ندارم. آه - منم پول ندارم. اصلاً کی پول داره؟ هرکی پول داره دستش رو ببره بالا که بیایم جیبشو بزنیم.
نه واقعا چطور میشه تغییر نکرد؟وقتی حتی همون سال برای رفتن به سال بعد هممون تغییر کردیم! شاید من بخشی از خاطرات تو نباشم چون احتمالا خیلی محو و مبهم ام..اما من تورو یادم میاد میدونی چرا؟ چون من مرغ عاشق ام!همون لقبی که برای من گذاشته بودی.اون سالها من هنوز کلاس بوکس نمیرفتم و تو داشتی ارزوی من رو زندگی میکردی..اما بقول تو میبینی یحیی؟اون سالها گذشت و ادمیزاد چه میدونه براش چی در نظر گرفته شده؟ارزوم تبدیل به خاطره شد و الان از دور زیادی ساده بنظر میاد؟ کسی چه میدونه غزالی غزل خوان؟شاید ارزو ها و حسرت های الانمون چند سال بعد خاطره هامون باشن. - پازلا رو چسبوندم کنارهم و پیدات کردم. داری زیادی سخت میگیری دختر.
من واقعاً توی خاطرم نبود که برای کسی لقبِ مرغ عاشق رو گذاشته باشم و یا حتی به این فکر نمی‌کردم که ممکنه باشگاه و تمرین‌هایِ بوکس من برایِ کسی آرزو باشه. در هر صورت، زندگی همینه. آدم باید لبِ جدول راه بره و تمرکزش رو بده به حالش. نه گذشته و نه خیلی "آینده".