هدایت شده از آنروزیکهدیگرنیستم.
بچها تموم این متنها رو خودم نوشتم و جدنی خیلی ناراحت میشم اگه ببینم از عکسها/متنها به اسمِ خودتون استفاده کردین.
هدایت شده از آنروزیکهدیگرنیستم.
سلام از درونِ قطرهٔ اشک ها
-
سلام به تو از وسطِ بازار شامِ جهان، از اینجا که مردم آنقدر به سیاهی عادت کردهاند که نامِ تاریکی را خورشید گذاشتهاند.
هدایت شده از آنروزیکهدیگرنیستم.
عاام خب میشه بنویسی از غم ، از دلتنگی ، از دوری و از دست دادن؟
-
در حالت نرمال هم شبها من با این غولهای چندسَر فولادی درگیری دارم، لطف کن و بیشتر از این من رو به جون اینها ننداز دختر.
هدایت شده از آنروزیکهدیگرنیستم.
واقعی ترین شوالیه دنیایی به مولا
-
چه نکتهی درست و دقیقی. خوشم اومد ازت، بیا اسب سفیدم مالِ تو.
هدایت شده از آنروزیکهدیگرنیستم.
دوست داری آدما چطور صدات کنن
-
فکر کنم دیشب داشتم راجعبه همین موضوع غر میزدم که دیگه چرا آدما با لقبهای خاص و مخصوص صدام نمیزنن؟ چرا جدیداً فقط یک فاطمهی معمولیام؟
هدایت شده از آنروزیکهدیگرنیستم.
دوست دارم آدما با صفتهایی صدام بزنن که براشون معنا داره.
هدایت شده از آنروزیکهدیگرنیستم.
https://eitaa.com/naji_115/1000
مثال میزنی که مگه چی صدات میزدن ؟!
-
بله. اولین نفری که فاطمه صدام نزد خودم بودم. بچه که بودم خودم رو فافالی صدا میزدم و فکر میکردم واقعاً یه فافالیام.
حتی تا مدتی بعضیها هم اینطوری صدام میزدن.
بعد اون هم دوستام، اطرافیان، خانوادهام لقبهای زیادی دادن بهم.
مثلا لیلی بهم میگه برگِ گل، هانیه میگه زنِمرتضی، یکی میگفت خالهریزه، بعضی از بچهایِ مجازی قبلاً عقیقصورتی صدام میزدن. آقاجونم میگفت دردونه، یکی از دوستهای بچگیام میگفت طاووس و آره خلاصه.
هدایت شده از آنروزیکهدیگرنیستم.
رقیههم جالب صدام میزنه، باتوجه به اتفاقا اخیر بینمون برام لقب میسازه. یبار سگ پست فطرتم، یبار پتروسِ فداکارم، یبار احمقِ بیفکرم و آره خلاصه.