هدایت شده از آنروزیکهدیگرنیستم.
قبلها وقتی میگفتن «برای سلامتی رهبر دعا کنید.» با خودم میگفتم چرا دعا کنم براش؟ بود و نبودش چه فرقی میکنه؟ توی اوضاع جنگ بجای اینکه بگن برای مردم دعا کنید میگن برای رهبر دعا کنید. اون موقع نمیفهمیدم، خام بودم. تا اینکه ۹ اسفند ۴۰۴ شد، اون دیگه بین ما نبود. یهو یکی توی گوشم گفت «حالا فهمیدی چرا؟» دعا میکردن چون جون این مردم به رهبرشون بند بود. حالا فهمیدم چرا دعا کردن. با رفتن سیدعلی، غریب نود میلیون آدم برای همیشه مُردن. من هم جزء نود میلیون نفر بودم.
-
من و اون فاطمهی هنوز سبزِ کوچک درونم معتقدان که تو نمردی. و اون آدمها، اون هاهم نمردهان.
زندهشدیم. غم این حادثه یک سیلی محکم بود تو گوشمون، نه یک چاقو تو قلبمون. زنده شدیم و داغ دیده. زنده شدیم و زخمی. زنده شدیم و جاری.
غصه نخور دختر، ماها باس خودمونو واسه سختتر از ایناش هم آماده کنیم.
هدایت شده از آنروزیکهدیگرنیستم.
انگار از دوازده شب به بعد روح آدمیزاد وارد دنیایی میشه که هیچوقت به چشم نیومده، مثلاً دنیای گورستان خیالها. و هرشب روح انسان به اونجا میره تا مغز فراموش نکنه چه رویاهایی رو خاک کرده و یا به فراموشی سپرده. اصلا شاید بخاطر همینه که یادمون نمیره چقدر آرزوهای قشنگی داشتیم. راستش دوست دارم منم همراه روحم به این قبرستون برم، بنظرم کلی حرف نزده هست که باید زد، و کلی عذرخواهیهایی که بدهکارم به همهی رویاهام :)
-
هدایت شده از رآدیو سکوت ؛
فای عزیزم، در پاکسیرتی و رقیقالقلبیِ خانومی چون شما سخنی نیست. انقدر مهربون و دوستداشتنی، خوشکلام و زیباقلم هستین که آدم، چشمهاش براق و نگاهش متحیر از اینهمه زیبایی میشه. از خدا میخوام و آرزومندم، مصائب زندگی کور بشند از نور قلبت و قدمی به سمتت نزدیک نشن🤍
هدایت شده از آنروزیکهدیگرنیستم.
خیلی دلتنگت بودم، فلورِ من.
چی شده که امروز غم راهش رو سمت غزالِغزلخوان ما کج کرده و صداش رو ازش دزدیده؟
گرچه چایِمن خاککف کفش خدام چایخونه امام نیست، اما به هر حال بضاعتمون در همین حده دیگه.
چای بریزم برات؟
-
این تعبیرِ راه کج و خونهی من دقیق نبود اخترک. این دفعه اما داستانِ صدا نداشتنم تقصیر غم نیست. بگذر ازش، مجرم نیست. مجرمِ این پرونده «سرماخوردگیه». از این بابتِ که صدا ندارم.
هدایت شده از آنروزیکهدیگرنیستم.
چای بریز، امروز همش آبجوش+ عسل+ آبلیمو خوردم.
هدایت شده از آنروزیکهدیگرنیستم.
هر چی میرم جلو بیشتر تهی میشم
-
تویِ کدوم مسیر قدم میزنی که درونت رو اینطوری بهم ریخته؟
ما اشتراکِ مجموعهی A و متممش نیستیم دوستم. ما تهی نیستیم.
هدایت شده از آنروزیکهدیگرنیستم.
چرا شعر نمیخونی ؟ نمیگی ما منتظریم ؟
-
صدا ندارم. باور کن خدا برام صدا خفهکن نصب کرده. چرا انقدر طلبکاری دختر. پس ای مهر و محبت ما کو؟
هدایت شده از آنروزیکهدیگرنیستم.
دنبال راه نجاتم
-
دعای کمیل/ دعای علقمه گوش بده.
هدایت شده از آنروزیکهدیگرنیستم.
آه فاطمه خیلی خستم خسته مسیری که تموم نمیشه نمیدونم حسی بهم داره یا نه نمیدونم عقب بکشم یا ادامه بدم خیلی گیج و تنهام😥 کاش برام دعا کنین یه نشونه ببینم حداقل که ادامه بدم یا همه چی رو تموم کنم
-
درکت میکنم. همهی ما آدمکا توی هر مسیر و طریق و طرقی که باشیم، برای یکبارهم که شده این احساسات رو تجربه میکنیم. به هدف، انگیزه، ارزشهات، رسالتهات، امیدواریهات، رنجهات و پریهایِ کوچیک توی قلبت گوش بده. نظر اونها چیه؟
به آینده فکر کن، به نتایج و بازخوردهای این مسیرت در زندگیت. به اتفاقاتی که با عقب کشیدن، و یا عقب نکشیدن ممکنه رقم بخوره.
برات دعا میکنم و کیلو کیلوهم اگه نشد، گرم گرم نور میفرستم. توسل کن، اعتماد کن به خدا و یادت نره که حتماً، به صدایِ پری کوچولوها گوش بدی.
هدایت شده از آنروزیکهدیگرنیستم.
اومدم با کلی قرض و وام و کوفت و زهر مار یه ماشین بخرم ۵۰۰ تومن که تو همین دو هفته اخیر شده ۸۵۰ تومن
اصلا خسته شدم ازین زندگی دیگه نمیتونم
-
راجعبه این موضوع فقط میتونم پیشنهاد بدم بیای بریم بالایِ کوه و جیغ بزنیم. جیغایِ وحشتناک. وحشتناکتر از این اوضاع. بعدش برای هم یادآوری کنیم که خدا روزیرسونه و هنوز هم اندازهی قدیما رزاقه و هوامونو داره.