eitaa logo
اخترک‌خونه🗡️
59 دنبال‌کننده
91 عکس
53 ویدیو
0 فایل
آرشیو از روز‌های بودن.
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/naji_115/1994 هیچ کدوم، فیثاغورس. - کاش برگردم به اون روزهایی که چون معلم ریاضی بهم گفته بود هم فیثاغورث درسته هم فیثاغورس احساس نخبه بودن می‌کردم.
https://eitaa.com/naji_115/1998 من میخوام زودتر بزرگتر شم. - داداش کوچیکم امروز داشت با خودش حرف میزد و می‌گفت من توچولو‌ام نموخوامم بوزوبگ شم شلبتم نموخولم. بعد دوباره ازش پرسیدم نمیخوای بزرگ شی؟ گفت چلا، موخوام بوزولگ شم.
هممون می‌خوایم بزرگ شیم. هممون فکر می‌کنیم توی بزرگسالی برامون ریحون کاشتن. آدمیزادیم دیگه. کاریش نمیشه کرد.
فاطمه نمیترسی از اینکه دنیا داره میگذره از اینکه یه روزی قراره بمیری - چه سوال جالبی. چند روز پیش که با النا گوشه‌ی اتاقش کز کرده بودیم و داشتیم توی گذشته، میونِ خاطراتمون دنبال کلمه می‌گشتیم تا روی کیکش بنویسیم یکهو این گذر زمانه خیلی برام به چشم اومد. این‌که اینهمه سال گذشته و ما دیگه هرروز بعد از مدرسه با سرویس برنمی‌گردیم خونه و دیگه روزهای زوج دستکش‌های بوکس رو توی کوله نمیندازیم و باشگاه نمیریم و ما الان دیگه خیلی از اون روزها فاصله داریم. اما این گذر زمان برام هیچ‌وقت ترسناک نبوده، میدونی. یطورایی عجیبه. انگار که دارم اتفاقاتی رو فرایِ منطق و باورهام درک می‌کنم. انگار نشستم رو کهکشونا کنارِ جبرئیل و میکائیل دارم از قوسِ و انحنایِ خط زمانی لذت میبرم. یا شایدهم غصه می‌خورم. تاحالا نترسیدم ازش. نمیدونم، شاید بعداً ترسیدم.
و اما مرگ، مرگ حقیقتی که از سالهایِ اول زندگیم سعی کردم تلخیش رو هضم کنم. اگه بخوام راحت حرف بزنم باید بگم که هیچ‌وقت از این واقعیتِ به ظاهر تلخ، نترسیدم. یعنی اینکه قراره تموم شم و آخرم سَر برسه برام ترسناک نبوده. چیزی که ازش می‌ترسم اینه‌که بمیرم وقتی که آدمِ خوبی نیستم. از مرگ، در زندگی که خوب نبوده می‌ترسم. از مرگ، وقتی که نزدیکِ به خالق و خدایِ قدوسم نیستم می‌ترسم. از مرگ، در صورتی که قرار باشه «أَنا علیُّ‌ بْنُ أَبی طالبٍ الَّذی کُنتَ تُحبُّهُ، تُحبُّ أَن أَنفَعَكَ الْیومَ» رو نشنوم، میترسم.
https://eitaa.com/naji_115/2001 حتی اگه چیزی بهتر نشه، باید بزرگ شم زودتر. چون الان واقعا وضع بدتره. - درک می‌کنم. من‌هم خیلی وقت‌ها آرزو میکنم روزهام رویِ دو ایکس بگذرن. حواسم بهت هست اخترکِ کوچکم، اوضاعت چرا به‌کام و روال نیست؟
زندگی و روز های الانت چطوره؟ مستقل بودنتو خیلی دوست دارم - کمی خندیدم. به قول بابا هروقت پولِ برق و آب و گاز روهم از جیبِ خودم دادم اونوقت میتونم اسم خودم رو بذارم 🤞🏼مستقل🤞🏼. از چه نوع استقلالی حرف میزنی دخترجون؟
https://eitaa.com/naji_115/1999 خیلی خب من شیفته آهوها ام ؛ نظرت راجبشون چیه؟ - من خودم یک آهو‌ام، نمیدونستی؟ نگو که تو حتی بیو اینجا روهم چک نکردی.
https://eitaa.com/naji_115/2003 حسودیم شد بهت فکر گذشتن زمان و بزرگ شدن دارعه مغزم میخوره طوری که حتی یه هفته نمیتونم چیزی بخورم از اینکه کنار دوستام باشم میترسم چون زمان زندگیم دارعه میگذره من واقعا میترسم از بزرگ شدن از مردن از پایان دنیا - چه غذا بخوری چه نخوری، چه کنار دوستت باشی چه نباشی، چه برقصی و آواز بخونی چه نه. هیچ فرقی نداره. بازم زمان و زندگیت داره میره و میگذره. به خودت بیا اخترک. به‌جای فکر‌های بیهوده ازش لذت ببر. نذار حرف‌هام به کلیشه کشیده بشه.
https://eitaa.com/naji_115/2005 همه چی بهم ریخته اون زیر خاکه من زندم، درس دارم، خانواده‌‌ام، باعث ناراحتی شونم. من هیچی نیستم، من فقط یه آدم بدرنخورم - تو اول از همه یک اخترکی. اخترک‌ها همیشه باید بتابن. حتی وقتی درس دارن و عزیز‌شون رو زیر خاک تنها گذاشتن. این واژه‌های سیاه رو از خودت دور کن. باید بتابیم، باشه؟
سلام زیبا بانو - باید یک پری‌چهره باشی، درسته؟ با چشم‌های درشت و پوستِ درخشان.
حرفای جالبی بوود ممنونم ازاینکه یهه امشب و آرومم کردی از الان ترس فردا شب و دارم - از ترسیدن دست بردار دختر.