هدایت شده از آنروزیکهدیگرنیستم.
بعد از اونهم نشستیم تویِ قدس و یک برنامهی کلی کوچیک ریختیم.
هدایت شده از آنروزیکهدیگرنیستم.
چرخ زدن در کتابخونهها و خریدِ این قابهایِ خوشگل.
هدایت شده از آنروزیکهدیگرنیستم.
برقراریِ ارتباط با پیشیها و این نینی زنبوری که گیر داده بود من و میخواد ببره خونشون😭
هدایت شده از آنروزیکهدیگرنیستم.
https://eitaa.com/naji_115/1422
الان میتونم بگم اشتباه کردم گفتم شیر کن
چون دارم غبطه میخورم.
بعدشم
اولا الحمدلله بابت حال خوبتون و لبخند روی لبتون، دوما وقتی میگی اینا کثیفن قطعاً تا حالا لشکرآباد نرفتی
-
بههرحال من ابن عکسا رو میذاشتم😭
دختر نبین تویِ عکس اینطور بنظر میاد. خداشاهده اندازهی موهای من و رقیه توی اون مغازه مگس بود و حتی روی میزهم یک لیوان بود که بنظرم یه سیسالی میشد نَشسته رهاش کرده بودن اونجا.
توی مغازهه مایع دستشویی هم نبود حتی، کارکناش با آب میکروب زدائی میکردن=)
من منظورم از کثیف، واقعاً کثیفه.
هدایت شده از آنروزیکهدیگرنیستم.
داخل مسجد جمکران دارم ناشناس رو میخونم و خوب این دلیل و سبب بخاطر اینکه به یادتون باشم ،اصلا نمیشناسمتون یه ممبر غریبم ،با نام سیده خانوم
-
خوشبه سعادت تو و من سیده خانوم، قبول باشه زیارتت.