هدایت شده از خَلَعْ
یک غزل مهمان من باش و پس از آن شب بخیر
نرم نرمک دستی افشان پای کوبان شب بخیر
وسعت غمهای ما را نیست مرزی آشکار
زین سبب لختی قلم بر ما بگریان شب بخیر
از نگاهت شور و مستی میتراود چون شراب
شور و مستی را از این مستان تو مستان شب بخیر
لحظهای دیگر بمان ای بانوی شعر و غزل
میزبان اکنون تویی ما نیز مهمان شب بخیر
برف میبارد هوا سرد است بیرون میروی
یک غزل مهمان من باش و پس از آن شب بخیر
#چندورقشعر
همیشه یه جایی از هر جمعی،
یه گوشه میایستم و با خودم فکر میکنم
چرا همه اینقدر به هم نزدیکن،
ولی من همیشه یه قدم عقبترم؟
عجیبتر اینه که این حس،
هرجا میرم باهامه...
حتی همین الان.
انگار باز هم منم که
از همه غریبهترم. 🤍
#همین_حوالی
..
دو چیز هستند که مشخص می کنند
تو چگونه ای !
صبر تو...
آنگاه که مالک چیزی نیستی
و اخلاق تو...
آنگاه که صاحب همه چیز هستی....
#از_این_حرفا