#پوستر
🔹 باید خلیل بود، به یار اعتماد کرد
🔹 گاهی بهشت در دل آتش فراهم است
🔻طراح: نفرآخر
مرداد ۱۴۰۴
#لوح #پوستر #مقاومت #یار
╭──────
📱@nafareakharr نفرآخر
╰───────────────
❇️ حوزه هنری انقلاب اسلامی استان زنجان
🔻ما رو در صفحات اجتماعی ببینید؛
┄┅┅❀💠🇮🇷💠❀┅┅┄
https://zil.ink/artzanjan.ir
┄┅┅❀💠🇮🇷💠❀┅┅┄
#شعر
#گزارش_تصویری از
💠 چهارشنبههای شعری حوزه هنری استان زنجان
🔹مدرس کارگاه: رضا اسمخانی
🔻
مباحث این جلسه: 💠 خوانش شعر و بررسی شعری از : 🔹 منوچهر آتشی، فروغ فرخزاد، محمدعلی استجلو 🔹 مبانی شعر 🔹 خوانش شعر و نقد شعر: «حسن باقری، غزل غلامی، محمد حسین شهرایی، داود قره جلو، نوا مصطفوی، محمد امین یاوری، نرگس قربانی، مهناز ذوالفقاری، نازنین شیدا ندرلو، سید قدرت رفیعی، عزیزه رضایی» از اعضای کارگاه 🔺 ٢٩ مردادماه ١۴٠۴ ❇️ حوزه هنری انقلاب اسلامی استان زنجان 🔻ما رو در صفحات اجتماعی ببینید؛ ┄┅┅❀💠🇮🇷💠❀┅┅┄ https://zil.ink/artzanjan.ir ┄┅┅❀💠🇮🇷💠❀┅┅┄
#پوستر
#تسلیت
🏴 سالروز رحلت نبی مکرم اسلام، حضرت محمد مصطفی (ص) و شهادت سبط اکبر؛ حضرت امام حسن مجتبی (ع) تسلیت باد.
🔹 خالق اثر: میثم یعقوبی
⚫ حوزه هنری انقلاب اسلامی استان زنجان
🔻ما رو در صفحات اجتماعی ببینید؛
┄┅┅❀💠🇮🇷💠❀┅┅┄
https://zil.ink/artzanjan.ir
┄┅┅❀💠🇮🇷💠❀┅┅┄
#پوستر
#تسلیت
🏴 خلق اثر بمناسبت رحلت نبی مکرم اسلام، حضرت محمد مصطفی (ص) و شهادت سبط اکبر؛ حضرت امام حسن مجتبی (ع)
🔹 خالق اثر: رضا نجفلو
⚫ حوزه هنری انقلاب اسلامی استان زنجان
🔻ما رو در صفحات اجتماعی ببینید؛
┄┅┅❀💠🇮🇷💠❀┅┅┄
https://zil.ink/artzanjan.ir
┄┅┅❀💠🇮🇷💠❀┅┅┄
#تسلیت
◾️سالروز شهادت امام رئوف، غریب الغربا امام رضا (ع) تسلیت باد.
🔹 خالق اثر: رضا نجفلو
⚫ حوزه هنری انقلاب اسلامی استان زنجان
🔻ما رو در صفحات اجتماعی ببینید؛
┄┅┅❀💠🇮🇷💠❀┅┅┄
https://zil.ink/artzanjan.ir
┄┅┅❀💠🇮🇷💠❀┅┅┄
#شعر
✍ شعر از ناصر دوستی بمناسبت شهادت امامرضا(ع)
دوست دارد دلم این لحظهی روحانی را ۱
وقت شب جلوهی این صحن چراغانی را
دوست دارد دلم این حوض پُر از مستی را
و سپس کُنج حرم خَلسهی طولانی را
از صَبوحِ حرمِ قُدس سَحر سُبحه به دست
صُبح سر میکشد این بادهی سُبحانی را
ماه میگردد از این صحن به آن صحن حرم
کرده او پیشه خود آینه گردانی را
زائری دربه در و سائل و حاجتمندم
میسپارم به حرم حاجت پنهانی را
حاجتی دارم و دستم به ضریح تو دخیل،
گفتهام پای ضریح آنچه که میدانی را
بین جمعیّتِ در حالِ طوافت خوش نیست
بشنوی از دل من شرح پریشانی را
حرمت قبله حاجات دلِ زائرهاست
میسپارم به حرم این دل طوفانی را
زائری آمده از خطّه بینُ الحرمین
دادهای حاجت یک زائر سمنانی را
حاجت دلشده را دادهای، آورده به توس
او به همراه خودش نذری قربانی را
خبر بخشش و آزادی خود را آورد
دادهای در حرمت حاجت زندانی را
اشک شوق است که از چشمه چشمم جاریست
بلدم در حرم آداب مسلمانی را
کولهام پُر شده از عطر زیارتنامه
کرده این رایحه سرمست نگهبانی را
پای حرفِ دلِ این مور نشستی در صحن
نازم آن سایهی الطاف سُلیمانی را
زائران حرمت بر سر خوانت جمع اند
پهن کردی به حرم سفرهی مهمانی را
دوست دارد دلم این گَردش خادمها را
پَر به دوشان حرم، عطر و گُل افشانی را
در میان درجات همه خادمها
دوست دارد دل من رُتبه دربانی را
دوست دارد دل من مثل کبوتر باشد
تا طوافی کند این گُنبد سلطانی را
صحن در صحن، حرم، پنجره پولاد و ضریح
بُرده هردم دل هر شاعر ایرانی را
یک شبی در حرمت بال درآورد از شوق
تو پذیرفتهای این طفل دبستانی را
نان این شاعر درباری تو آجر نیست
سفره اش از کرمت دیده فراوانی را
انقلاب تو چه صحنی ست دگرگونم کرد
در دلم ساختهای این همه ویرانی را
چنته پنجره پولاد پُر از اعجاز است
بر دلم باز دمیده دمِ رحمانی را
عشق هر آینه سر پیش تو خم خواهد کرد
دیده در این حرمت لحظه حیرانی را
شاعران هم همه جمع اند، که من میبینم
«دِعبل» و «مُحتشم» و «مُقبل» و «کُمپانی» را
آمده «رودکی» و «عنصری» و «فردوسی»
«فرّخ» آورده حرم «شاعر یمگانی» را
با کساییّ و سنایی به حرم میبینم
«حافظ» و «مولوی» و «سعدی» و «خاقانی» را
شاعری اهل قصیده ست که من میبینم
آن «حسان العجم» آن حضرت قاآنی را
و «بهار» آمده دیوان قصاید در دست
با خود آورده حرم «سبک خراسانی» را
«ارغنون» روی لبانش «اخوان» آمده است
بر سر انداخته شولایی از عریانی را
شاعری زمزمه دارد به لبش میبینم
بازهم کُنج حرم «خوشدل تهرانی را»
وَ «غلامِ» تو «رضاجان» که «شکوه غزل» است
«شهریارغزل» و «مُشفقِ کاشانی» را
شاعری آمده بر شهر شکر پرور توس
شوکران داده شعف «شاعر شروانی» را
«آفتابی» شده هر آینه با «فانوسش»
شاعر از عشق گرفته ست چه رُجحانی را
«غزلی» پَر زده از «حنجره زخمی» او
دارد این مرد چنان خواجه به لب آنی را
«فیض» و «ژولیده» و «حسّان» و «حمید» و «میثم»
«قیصر» و «یحیوی» آن شاعر ربّانی را
شاعری «آمدم ای شاه...» به لبها دارد
میکند زمزمه آواز گلستانی را
«انور» و «منزوی» و «مُنعم» و «بیضا» و «غریق»
«عاصم» و «خُلدی» و آن «شاهی» و «انسانی» را
«نیّر» و «صابر» و «صرّاف» و «مؤید» و «ساعد»
داده زینت «شفق» آن محفل عرفانی را
گرد شمع حرم حضرت جان میبینم
سوز «پروانه» و «عمّانیِ سامانی» را
آمد «اسفندقه» دیوان قصاید در دست
و «بیابانکی» و «شاعر افغانی» را
ناظمی عابد و «سعدیّ زمان» هم هستند
دوست دارد دلم این سیّد روحانی را
دفتر کنزُ الحسینی چه نگارستانی ست
آنکه با سِحر قلم بُرده دل مانی را
وَ «کلامی» زده فالی به «ارادتنامه»
محضر شاه گشوده ست چه دیوانی را
آمده صحن رضا با غزلش «عینی فرد»
بسته با پادشه توس چه پیمانی را
قاری محفل رضوان شده «حاجی حسنی»
عشق رحمت کند این چهره قرآنی را
شاعران هم همه جمع اند که با اذن امین
«قزوه» آغاز نموده ست غزلخوانی را
حاج اصغر چه گُریزی زده بر کرب و بلا
کرده با روضه تمام این دم پایانی را
مرد میدان بله سردار امین هم اینجاست
جانفدا خوانده امین زائر کرمانی را
در حرم بانی این محفل امین است و خدا
از سرم کم نکند سایه این بانی را
ای دمش گرم که در این دَم آخر پرشور
کرده با نام رضا گرم سخنرانی را
به دلم عشق، بجز یار خراسانی نیست
از ازل شیفته ام یار خراسانی را
شعر خوانی به حرم لذّت دیگر دارد
بپذیر این غزل «شاعر زنجانی» را
حضرت لطف و کرم شعر مرا هم بنواز
آنچنان که غزل «شاعرگیلانی» را۲
واژه در واژه مَلک برده به سمت ملکوت
انعکاس غزل «زائرِ بارانی» را...
«زائر بارانی ام آقا به دادم میرسی»
وقت جان دادن من هم سر بالینم باش
پیش من باش همانگونه که سلمانی را...
جز خداوند و تو ای شاه نمیداند کس
راز و رمز دلم و این خط پیشانی را