eitaa logo
حوزه هنری انقلاب اسلامی استان زنجان
1.1هزار دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
637 ویدیو
23 فایل
اخبار و فعالیت‌های فرهنگی هنری حوزه هنری زنجان زنجان- خیابان امام(ره)-میدان پانزده خرداد- جنب دبیرستان ولیعصر(عج) ٠٢۴- ٣٣۵۶٣١۵٩ 📌ارتباط با ما در بله، ایتا، تلگرام و اینستاگرام: https://zil.ink/artzanjan.ir سایت: zanjan.hozehonari.ir
مشاهده در ایتا
دانلود
11.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢 پنجره‌ای به اقامه نماز بر پیکر مطهر امام مجاهد شهید و شهدای خانواده ایشان ── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ── 🇮🇷 تازه‌ترین رویدادها و آثار هنری در: ایتا| بله| سایت| ایرانه| خانه روایت| شرح منطق‌الطیر|
16.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹نماهنگ «والصبح» 🎙️ با صدای: محمد معتمدی 🔸شعر: محمدمهدی سیار ── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ── 🇮🇷 تازه‌ترین رویدادها و آثار هنری در: ایتا| بله| سایت| ایرانه| خانه روایت| شرح منطق‌الطیر|
📜 «روایتِ یک بدرقه» «سفری از مشت‌های گره‌کرده تا آغوش آرامِ رضوان» ◾ او با همان عزمی که سال‌ها در چشم‌هایش موج می‌زد، با مشت‌هایی گره‌کرده و پیامی از جنس مقاومت رفت. سفرش در شور و غمِ محرم آغاز شد و اکنون در حرمِ مهربان امام رضا (ع)، در کنار «غریبِ لایقِ تکریم»، آرام می‌گیرد؛ از غوغای میدان‌های حماسه تا سکوتِ مقدسِ حرم. ◾ ما در این مسیرِ بدرقه، هم‌سفرِ شما بودیم. اگر در قلبتان، حسی از این سفرِ باشکوه به یادگار مانده، قلمتان را به حرکت درآورید و روایتِ خود را با ما شریک شوید. 📝 راه‌های ارسال دل‌نوشته: 🔸 آیدی ایتا: 🆔 @hhzanjan 📱 ٠٩٣٣١٨١٩٧۶٧ ⏳ مهلت ارسال دل‌نوشته‌ها: ۲۰ تیرماه ۱۴۰۵ ── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ── 🇮🇷 تازه‌ترین رویدادها و آثار هنری در: ایتا| بله| سایت| ایرانه| خانه روایت| شرح منطق‌الطیر|
📷 فراخوان عکاسی «حماسه بدرقه» هر قاب، روایتی است از حضوری که در تاریخ ماندگار خواهد شد. ◾ اگر در مراسم تشییع و بدرقه رهبر شهید انقلاب حضور خواهید داشت، لحظه‌های ناب، تأثیرگذار و ماندگار این بدرقه تاریخی را با دوربین عکاسی یا تلفن همراه خود ثبت کنید و در این فراخوان شرکت کنید. 🔻 شرایط ارسال آثار: ◾ شرکت در فراخوان برای عموم آزاد است. ◾ هر شرکت‌کننده می‌تواند حداکثر ۵ اثر ارسال کند. ◾ عکس‌ها می‌توانند با دوربین عکاسی یا تلفن همراه ثبت شده باشند. 📌 راه‌های ارسال آثار:آیدی پیام‌رسان‌ها: 🆔 @hhzanjan 📱 ٠٩٣٣١٨١٩٧۶٧ مهلت ارسال آثار: ۲۰ تیرماه ۱۴۰۵ 🎁 به نفرات برگزیده، جوایز نفیسی اهدا خواهد شد. ── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ── 🇮🇷 تازه‌ترین رویدادها و آثار هنری در: ایتا| بله| سایت| ایرانه| خانه روایت| شرح منطق‌الطیر|
✨ پویش رباعی‌نویسی «چون آینه از غبار برمی‌خیزد» ✨ 🕊 به مناسبت بدرقه و تشییع رهبر شهید انقلاب 📜 «چون آینه از غبار برمی‌خیزد» ✍️ از همه شاعران، هنرمندان و علاقه‌مندان به شعر دعوت می‌شود با سرودن یک رباعی و استفاده از مصرع بالا در یکی از چهار مصرع رباعی، در این پویش ادبی شرکت کنند. 🎁 به نفرات برگزیده جوایز نفیسی اهدا خواهد شد. ⏳ مهلت ارسال آثار: تا ٢٠ تیرماه ١۴٠۵ 📲 ارسال آثار: @hhzanjan 🖋 منتظر رباعی‌های شما برای روایت این بدرقه تاریخی هستیم. ── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ── 🇮🇷 تازه‌ترین رویدادها و آثار هنری در: ایتا| بله| سایت| ایرانه| خانه روایت| شرح منطق‌الطیر|
✨ این تابستون، یه نسخه جدید از خودت بساز! ✨ 🚀 ابزارهای خلقِ تو: 🎨 نقاشی کودکان| ✒️ خوشنویسی| ✍️ نویسندگی| 📜 شعر| 🖼 طراحی پوستر| 🎭 کاریکاتور| 📸 عکاسی با موبایل| 🎙 گویندگی| 🎬 تئاتر| 🎁 هدیه‌ی ما به تو: تخفیف ۵۰٪ ویژه دانش‌آموزان ⏳ زمان طلایی برای ثبت‌نام: تا ٢٠ تیرماه ١۴٠۵ 📍 ایستگاه هنری ما: حوزه هنری استان زنجان 📞 برای هم‌سفر شدن با ما: ☎️ ۳۳۵۶۳۱۵۹ در ایتا: 📱٠٩٣٣١٨١٩٧۶٧ 🆔@hhzanjan 💥 همین حالا ثبت‌نام کن 👇 🆔 https://digiform.ir/w6ac6d5a0 ── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ── 🇮🇷 تازه‌ترین رویدادها و آثار هنری در: ایتا| بله| سایت| ایرانه| خانه روایت| شرح منطق‌الطیر|
📣 فراخوان مسابقه داستانک «یک داستان کوتاه کوتاه | بدرقه» ✍️ موضوع: نگارش داستانک از حال‌وهوا و لحظات تشییع رهبر شهید انقلاب 📏 حجم اثر: حداکثر ۳۰۰ کلمه 📅 مهلت ارسال آثار: ۲۰ تیر ۱۴۰۵ 📩 راه‌های ارسال اثر در ایتا: 📱٠٩٣٣١٨١٩٧۶٧ 🆔 ‌@hhzanjan ── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ── 🇮🇷 تازه‌ترین رویدادها و آثار هنری در: ایتا| بله| سایت| ایرانه| خانه روایت| شرح منطق‌الطیر|
💢 «درگاه» آستانه‌ای برای ورود به دنیای روایت‌نویسیدوره مقدماتی آموزش روایت‌نویسی ویژه نوقلمان✨ 🔸 اگر نوشتن را دوست دارید اما نمی‌دانید از کجا شروع کنید، «درگاه» نخستین قدم شماست؛ در این دوره، از جرقه یک ایده تا تبدیل آن به روایتی خواندنی، اصول و مهارت‌های روایت‌نویسی را گام‌به‌گام خواهید آموخت. ⏳ مهلت ثبت‌نام: ۲۰ تیرماه ۱۴۰۵ 📍حوزه هنری استان زنجان 📌 جهت ثبت‌نام و کسب اطلاعات بیشتر، در ایتا به آیدی زیر پیام دهید: 🆔 @hhzanjan ── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ── 🇮🇷 تازه‌ترین رویدادها و آثار هنری در: ایتا| بله| سایت| ایرانه| خانه روایت| شرح منطق‌الطیر|
✈️ بیا فتوشاپش کنیم! اگر همیشه دوست داشتی طراحی و ویرایش تصاویر را یاد بگیری، اما نمی‌دانستی از کجا شروع کنی، این کارگاه برای توست. 💢 آموزش مقدماتی فتوشاپ به‌صورت پروژه‌محور 💢 بدون نیاز به پیش‌زمینه و تجربه قبلی 💢 مناسب علاقه‌مندان به طراحی، تولید محتوا و گرافیک 📌 ثبت‌نام و کسب اطلاعات بیشتر در ایتا: 🆔 @hhzanjan 💢 ظرفیت دوره محدود است💢 ── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ── 🇮🇷 تازه‌ترین رویدادها و آثار هنری در: ایتا| بله| سایت| ایرانه| خانه روایت| شرح منطق‌الطیر|
✨ از مدافع حرم تا جان‌فدای ایران✨ همه دور مزار شهید حاتمی جمع شده‌ایم و پسر شهید دارد از پدرش حرف می‌زند. خیره شده‌ام به لبخند حاج تقی روی سنگ قبر: «بسیجی شهید کربلایی تقی حاتمی». حاجی نبود، اما کل زنجان با لفظ حاج تقی صدایش می‌زنند. پسر شهید می‌گوید: ... ── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ── 🇮🇷 تازه‌ترین رویدادها و آثار هنری در: ایتا| بله| سایت| ایرانه| خانه روایت| شرح منطق‌الطیر|
✨از مدافع حرم تا جان‌فدای ایران✨ همه دور مزار شهید حاتمی جمع شده‌ایم و پسر شهید دارد از پدرش حرف می‌زند. خیره شده‌ام به لبخند حاج تقی روی سنگ قبر: «بسیجی شهید کربلایی تقی حاتمی». حاجی نبود، اما کل زنجان با لفظ حاج تقی صدایش می‌زنند. پسر شهید می‌گوید: بابا در ۴۸ سالگی موهایش را در سوریه سپید کرد. آنجا صحنه‌هایی دید که خیلی اذیتش می‌کرد. یک‌بار تعریف می‌کرد: «نزدیک یک دره ایستاده بودم که چشمم افتاد به یک دختر بچه. با لباس‌های ژولیده و موهای نامرتب، بیشتر از ۹ سالش نمی‌شد. داشت می‌دوید طرف دره. یک لحظه هول برم داشت؛ فکر کردم شاید بخواهد عملیات انتحاری انجام دهد. با نگرانی رفتم دنبالش، اما دیدم میان آشغال‌ها نشسته و کاغذهای بستنی را برمی‌دارد تا لیس بزند. خیلی دلم گرفت. انگار چیزی قلبم را فشار داد. یاد دخترک کوچک خودم افتادم. رفتم برایش بستنی گرفتم و دادم دستش، اما نمی‌خورد و مدام به عربی می‌گفت: «أُمّی… أُمّی…» فهمیدم که می‌خواست بستنی را برای مادرش ببرد. گفتم: «تا تو این را ببری آب می‌شود، خودت بخور.» اما سرش را تکان می‌داد و نمی‌گذاشت بستنی را برایش باز کنم. حتی اگر بستنی اضافه‌ای هم می‌خریدم فایده‌ای نداشت؛ تا برسد آب می‌شد. اما فکری به ذهنم رسید. چند تا تخم‌مرغ خریدم؛ یک گالون چهار لیتری را بریدم و تخم‌مرغ‌ها را مرتب در آن چیدم تا برای مادرش ببرد.» پسر شهید ادامه می‌دهد: برای بابا فرقی نمی‌کرد در سوریه باشد یا ایران؛ درد و مشکلات دیگران همیشه برایش در اولویت بود. وقتی برای خنثی‌سازی بمب با او تماس گرفتند، بدون هیچ شک و تردیدی قبول کرد. هر وقت مامان می‌پرسید کجا می‌روی، با شوخی و خنده می‌گفت: «می‌روم سیب‌زمینی در بیاورم!» روز شهادتش، نماز صبحش را خواند. پوتین‌هایش که کنار بخاری گذاشته بود هنوز خیس بود. مامان گفت: «بگذار بیاورم سشوار بکشم»، اما بابا با آرامش گفت: «نیازی نیست، همین‌طوری می‌پوشم.» آن آرامش و حال و هوایی که داشت، بعد از شهادتش فهمیدم برای چه بود؛ آن لحظه اصلاً به ذهنم نرسید که بابا دارد خودش را برای مهمانی بزرگی آماده می‌کند؛ برای اینکه جانش را فدای ایران کند. ✍️ خدیجه خدایی| به روایت پسر شهید، امیرحسین حاتمی| برگرفته از دیدار «در محضر احرار»| ── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ── 🇮🇷 تازه‌ترین رویدادها و آثار هنری در: ایتا| بله| سایت| ایرانه| خانه روایت| شرح منطق‌الطیر|
✨عشق و وظیفه در یک کالبد✨ لبانش می‌خندد اما چشمانش نه! اشک، چشم‌های پسر حاج تقی را پر کرده است. باد خنکی می‌وزد و می‌پیچد توی چادرم. همه جمع شده‌ایم دور مزار شهید حاتمی. صدای پسر شهید را از میان جمعیت می‌شنوم: بابا صدایم می‌زد امیرحسینِ من! لبخند تلخی نشست روی لب‌هایش وقتی بابا می‌رفت عملیات، هر از گاهی به او زنگ می‌زدم. می‌گفت: «بابا جایی نیستم؛ اومدم سیب زمینی در بیارم!» کسی جز بچه‌های تخریب، مادرم و من نمی‌دانست سیب‌زمینی اسم رمز مین‌هایی است که توی گردان تخریب منهدم می‌کنند. صدایش می‌لرزد و بغض دارد. چند ثانیه مکث می‌کند و با همان لبخند کمرنگ گوشه لب‌هایش، چشم می‌دوزد به مزار حاج تقی. شعری که روی مزار نوشته شده را توی دلم می‌خوانم: در مسلخ عشق جز نکو را نکشند روبه صفتان زشت خو را نکشند گر عاشق صادقی ز کشتن مگریز مُردار بُود هر آنکه او را نکشند امیرحسین ادامه می‌دهد: بابا مرد روزهای سخت بود؛ اما خم به ابرو نمی‌آورد. آدم خوش‌خنده‌ای بود. آنقدر می‌خندید که کسی متوجه سختی‌هایی که می‌کشید نمیشد. روزها مشغول کابینت‌سازی بود و شب‌ها در تکاپوی عملیات‌های گردان تخریب. گاهی دوست داشتم یک روز که از خواب بیدار می شوم او را در خانه ببینم؛ اما هیچ وقت نبود. آن دوران که در سوریه و عراق خدمت می‌کرد خیلی دلم برایش تنگ میشد. کوچه‌ پس کوچه‌های نجف را مثل زنجان بلد بود. نفسش را بیرون فرستاد و نجوا کرد: حاج تقی در یک جمله نمی‌گنجد. پرده اشک چشمانم را گرفته بود. حاج تقی هنوز روی مزارش لبخند می‌زد. به راستی که در مسلخ عشق جز نکو را نکشند. ✍️ رباب طوماری| به روایت پسر شهید، امیرحسین حاتمی| برگرفته از دیدار «در محضر احرار»| ── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ── 🇮🇷 تازه‌ترین رویدادها و آثار هنری در: ایتا| بله| سایت| ایرانه| خانه روایت| شرح منطق‌الطیر|