من تو خونه هیئت خونگی باز کردم
شب که میرسه بعد خاموشی و تاریکی خونه
وقتی همه خوابن
روضه من شروع میشه
آخ علی اصغرم ..
آخ علی اکبرم ..
آخ حسین بن علی ..
آخ اباالفضل العباس..
...
و در آخر
آخ و امان و صد الامان از درد زینبس 🖤
مَجنونِ¹²⁸:)🖤
دیــدی وَقــتــی دَســتِــتــو مــیــزاری کَــفِ دَســتِ نــوزآد چِــجــوری مُــحــکَــم اَنــگُشــ
مثلا فکر کن
ورق برمیگشت
رقیهس عمهی بچه های علیاصغرع میشد . . :)💔
فکر کن:
عبدالله بن الحسنع فقط یه کودک بود؛ نه زرهای، نه شمشیری، نه توان جنگی 😔
از خیمه که دوید بیرون، پاهای کوچیکش روی ریگهای داغ کربلا میسوخت
کربلا رفتی یه بار تو بین الحرمین پاهاتو در بیار اونم وسط ظهر 💔
ببین تحمل میتونی ؟
اما انگار پسر برادر چیزی رو حس نمیکرد
فقط میدوید سمت عمو
عمو مهمتره 🖤
همون عمو که شاید بارها اون رو در آغوش گرفته بود؛
همون عمو که براش بابا بود 💔
بعد از حسن بن علیع ..