فکر کن:
عبدالله بن الحسنع فقط یه کودک بود؛ نه زرهای، نه شمشیری، نه توان جنگی 😔
از خیمه که دوید بیرون، پاهای کوچیکش روی ریگهای داغ کربلا میسوخت
کربلا رفتی یه بار تو بین الحرمین پاهاتو در بیار اونم وسط ظهر 💔
ببین تحمل میتونی ؟
اما انگار پسر برادر چیزی رو حس نمیکرد
فقط میدوید سمت عمو
عمو مهمتره 🖤
همون عمو که شاید بارها اون رو در آغوش گرفته بود؛
همون عمو که براش بابا بود 💔
بعد از حسن بن علیع ..