eitaa logo
اثر | محمد رستم‌پور
378 دنبال‌کننده
44 عکس
21 ویدیو
0 فایل
رسانه، سایبر، سیاست
مشاهده در ایتا
دانلود
◀️خودزنی در میدان روایت 🔰چرا برخی برنامه‌های سیاسی به ‌جای روشنگری، به فرسایش انسجام اجتماعی دامن می‌زنند؟ هفته پیش دو برنامه تلویزیونی «ماجرای جنگ» و «مناظره» که اولی گفت‌وگوی جواد موگویی و سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه و دومی، گفت‌وگوی محمدمهدی شهریاری و امیرحسین ثابتی، دو تن از نمایندگان مجلس بود، به سوژه اصلی دعواها و مجادلات سیاسی و رسانه‌ای تبدیل شد. بریده‌هایی از هر دو برنامه در فضای مجازی چرخید و تفسیرها و تحلیل‌های پرشماری را تولید کرد و حتی بخش‌هایی از جملات رد و بدل شده به دست‌نوشته در میدان‌ها و خیابان‌ها تبدیل شد. در حالی که فارن‌ پالیسی تیتر می‌زند «ایران دست برتر را در جنگ دارد»، نشنال‌ اینترست می‌نویسد «آمریکا هیچ راه‌حل خوبی برای خروج از مخمصه ایران ندارد» و اندیشکده شورای روابط خارجی گزارشی منتشر می‌کند از معادلاتی که تنگه هرمز را به یک ابزار استراتژیک برای جمهوری اسلامی ایران تبدیل کرده، تولیدات و تفسیرهایی که برای مخاطب ایرانی و در بستر درگاه‌ها و برنامه‌های کاملا بومی منتشر می‌شود، فقط تداعی‌کننده شکست ایران در میدان نبرد است! در میانه یک جنگ تمام‌عیار هیبریدی که هر کنش یا سخن، صدها پیام تولید می‌کند و محاسبه و ادراک می‌سازد، خواص سیاسی ترجیح می‌دهند همچنان مسائل را از دریچه جناحی ببینند و با تکرار دوگانه‌سازی‌های قدیمی و عمدتا سیاسی، فضا را مبهم‌تر و پیچیده‌تر از آنچه هست، کنند. با وجود تذکرات چندباره رهبر انقلاب اسلامی در مورد حفظ وحدت، به‌ویژه تأکید بر کنار گذاشتن اختلافات موجه و حتی غیرموجه و آشکار نکردن تفاوت‌های اجتماعی، همچنین تصریح به حفظ اخلاقیات در گفت‌وگوها؛ شخصی‌سازی‌ها، اتهام‌زنی‌ها و برچسب‌زنی‌ها همچنان ادامه دارد. تردیدی نیست چنین مشی و روشی، صرفا زمینه بروز اختلافات و فرسایش تاب‌آوری مردم را فراهم می‌کند. خلاف آنچه چنین برنامه‌هایی و هواداران طرفین بحث اصرار دارند، مقصود و هدف از تمام این تدارک رسانه‌ای، گره‌گشایی از ذهن‌ها و کمک به تحلیل بهتر مسائل با هدف افزایش مقاومت اقتصادی در جنگی است که صف نخست آن در خانه‌ها برپا می‌شود اما آنچه بروز و ظهور می‌یابد و صدالبته در جامعه منتشر می‌شود، نمایی سیاه از دعواها و کشمکش‌هایی است که تحمل را می‌برد و تردیدها را افزون می‌کند. اینجا اتفاقا تقطیع و برش و تدوین مقصر نیست، اقدام غیرعمدی برای بازنمایی چیزی است که دشمن اصرار دارد آن را بزرگ کند. اصرار بر بیان جزئیات غیرضروری مانند اخبار مرتبط با تونل‌ها یا نقاط هدف گرفته شده یا تلاش برای انتشار اخباری که صرفاً در پی اثبات دسترسی راوی به منابع پنهان است، در برنامه «ماجرای جنگ» و شخصی‌سازی بحث، اتهام‌زنی، پرخاش، تهدید، توهین و دعوا بر سر مسائلی که اساسا پرسش مردم نیست؛ در برنامه «مناظره»، اتفاقاتی نیست که برای نخستین‌بار در پنج ماه گذشته رخ داده باشد. آنچه سبب می‌شود چنین رخدادهای تلخی تکرار شود و در نظر برخی، امتیاز مثبت بگیرد، حاکم شدن فضای استادیومی بر عرصه سیاسی کشور است. می‌توان بسیاری از حرف‌ها را حتی با احتمال اینکه ممکن است دلسردی یا نومیدی ایجاد کند، نگفت و نقد و ارزیابی سیستم یا آسیب‌شناسی ایران در جنگ را به روز و ساعتی موکول کرد که امکان حداقلی سوءاستفاده دشمن کمتر از اکنون باشد. در شرایط فعلی، گویی مسابقه‌ای برپاست تا عده‌ای را خائن بنامیم و دست برخی را به نشانه قهرمانی بالا ببریم. هر دو برنامه و البته بسیاری برنامه‌های دیگر، بخش‌های تبیینی و توضیحی و مستدل شایسته‌ای نیز داشته‌اند اما یک یا چند جمله و پس از آن، تداوم همان حاشیه‌ها در فضای مجازی کافی است تا کار به ضد خود تبدیل شود و ابعاد تخریب‌کننده‌ای پیدا کند. علاوه بر این، نباید از یاد برد برخی، از این حواشی سود می‌برند و برای خود خرقه حقانیت می‌بافند و ضعف و ناکارآمدی خود را پشت آن پنهان می‌کنند. مدیر یا مقامی که وظیفه تنظیم بازار را بر عهده دارد، استاد یا تحلیلگری که باید شکوه و شگفتی کار منحصربه‌فرد ایرانیان را تثبیت کند و رسانه‌ای که باید سویه مطالبه را از داخل به خارج بکشاند، همه و همه در شرایطی که فحش و دعوا، رونق می‌یابد و با استقبال روبه‌رو می‌شود، می‌آموزند می‌توان ناکارآمد بود و جنگ را بهانه کرد و در عمل به فریضه وحدت و حفظ اخلاق عمومی جامعه مرتبا رقیب را جلو انداخت. در چنین فضایی، صبر و سکوت و متانت و از خود گذشتگی و حلم و سعه‌ صدر، رنگ می‌بازد و اتفاقا کسی وزن می‌یابد که قلدری رسانه‌ای کند و در پاسخ به منتقدان، دائم آنان را هم‌ردیف دشمن خارجی بنشاند. فاجعه آنجاست که چنین تاریک‌اندیشی‌هایی در رسانه تصویر شود و آنچه بدان معترضیم، یعنی راه و روش زشت ترامپ در کنش‌های رسانه‌ای، در عمل خود ما دیده شود. متن کامل را اینجا بخوانید https://vtn.ir/001lDr 🆔https://eitaa.com/asar1398
🔺چرا پیروزی راهبردی ایران در افکار عمومی ادراک نمی‌شود؟ ◀️ بایسته‌های روایت پیروزی در جنگ ترکیبی 🔰ضعف در اقتصاد را با تکرار روایت پیروزی نظامی نمی‌توان ترمیم کرد هر روز که می‌گذرد، رسانه‌ یا اندیشکده‌ای غربی از باتلاق و مخصمه‌ای که ترامپ در یک جنگ غیرضرور برای خود ترتیب داده، می‌نویسد و ضمن برشمردن همه گزینه‌های آمریکا بدین واقعیت مهیب تصریح می‌کند که هیچ راه خروج آبرومندانه‌ای برای آمریکا وجود ندارد. با این حال، طعم و حلاوت پیروزی، آن هم به شکلی حیرت‌انگیز که کمتر کسی آن را پیش‌بینی نمی‌کرد، در ادراک و کام ایرانیان در اندازه و میزانی که به وقوع پیوسته، به بار نیامده است. صرف نظر از اینکه ایرانیان هنوز فکر می‌کنند کار تمام نشده، آمریکا با استفاده از عمومی‌ترین قواعد جنگ روانی در پی آن است این مهم رخ ندهد. در این سوی جبهه، فشار اقتصادی فرساینده و دعواهای حیدری - نعمتی میان سیاسیون و اهالی رسانه و برخی ناکارآمدی‌ها که امنیت ذهنی مردم را به هم می‌ریزد، از شکل‌گیری یک کلیشه پیروزی جلوگیری می‌کند. به تعبیر دیگر، روایت پیروزی تنها در بیان و زبان یا حتی با عدد و رقم ساخته نمی‌شود. آنچه می‌تواند آن حماسه و شکوه اعجاب‌انگیز نیروهای مسلح در مدیریت و راهبری جنگ و مقاومت مثال‌زدنی مردم به‌ویژه آسیب‌دیدگان جنگ را به اهرمی برای پیروزی‌های بزرگ‌تر تبدیل کند، در گام اول آن است که افکار عمومی بداند و درک کند خود چه رخداد بزرگی را رقم زده‌ است. مسلم است این روایت بارها و بارها گفته و نقل شده اما آنچه امروز لازم است گذر از ابرروایت‌ها و رفتن تا عمق ماجراهایی است که شناخت عمومی نسبت بدان‌ها وجود دارد. روایت یکایک شهدا و ماجرای هر یک از فداکاری‌ها همچنان دست‌نخورده و بکر باقی مانده و متأسفانه باید گفت به شکل ناشیانه‌ای از آن عبور شده است. با این حال، همه چیز، روایت شهدا نیست. آنچه لازم است، تبیین مقاومتی است که همه ایرانی‌ها، حتی آنان که یک ساعت نیز در تجمعات شرکت نکرده‌اند، انجام داده‌اند. توضیح و تشریح زندگی سختِ بر اثر جنگ و تحریم و در عین حال، رسم و شیوه کشورداری به‌ویژه در حوزه تأمینی و خدماتی، همچنان می‌تواند سوژه بسیاری از روایت‌ها باشد. خرده‌روایت‌ها در کنار تنوع‌بخشی به زاویه دیدها باید تا اندازه‌ای گسترده و عمیق شود که همگان خود را در این پیروزی شریک ببینند و بدانند. در این میان، دولت نیز باید شرح آنچه را برای بسیاری بدیهی به نظر می‌رسد، جدی بگیرد. برای مثال، تأمین آب شیرین روستاهای سیریک که بر اثر بمباران دشمن دون دچار اختلال شد یا نحوه بازسازی پل «بی ۱» کرج که ۱۳ فروردین امسال هدف دشمن قرار گرفت، سوژه‌های به مراتب فراگیرانه‌تری هستند تا توضیح نقشه بعد آمریکا در حوزه نظامی. واکنش شایسته به این جنگ ترکیبی، روایت ترکیبی همه این عرصه‌هاست، نه اینکه در پی آن باشیم در یک عرصه خود را پیروز مطلق تصویر کنیم و در عرصه دیگر، مانند اقتصاد که اتفاقا پرسش و تردید بیشتری در آن در جریان است، سکوت کنیم. آنچه پیروزی شگفت‌آور ایران در عرصه نظامی را تحت‌الشعاع قرار داده، وضعیت غیرقابل‌ دفاع اقتصاد و معیشت است. برای آنکه این وضعیت را نه با هدف توجیه، بلکه با هدف اقناع به منظور ادراک بیشتر، روایت کنیم، نیازی نیست مرتبا پیروزی در عرصه نظامی را پررنگ کنیم. اگر دشمن تاب‌آوری ایرانیان را هدف گرفته و در پی فرسایش ذهنی مقاومت است تا تسلیم و سازش به اسم صلح و عقلانیت به یک مطالبه عمومی تبدیل شود، باید از همان جایی که زخم سر باز کرده و چرکین شده گفت و برای آن چاره یافت. احاله افکار عمومی در برابر سؤالات مشخصی که از قیمت‌ها یا کمبودها می‌پرسد، به قدرت نظامی و شکست راهبردی آمریکا در نابودی توان موشکی و هسته‌ای ایران، اتفاقا زمینه‌سازی برای آن تکنیک دشمن است که میان عناصر قدرت‌ساز کشور و مسائل روزمره مردم دوگانه می‌سازد. دشمن دریافته می‌تواند تنها با فشار بر پشت جبهه، سلاح برّان خط مقدم را کُند کند و از این رو در تلاش است نقطه برتری را زمینه بدبختی تصویر و ترسیم کند و آن تبیین و توضیحی که مرتبا به اسم جنگ ترکیبی، از ناکارآمدی در تأمین معیشت می‌گذرد و به موشک و توان نظامی اشاره می‌کند، بیش از هر چیز، نقطه قدرت را در گام نخست به چیزی که به زیست روزمره ربطی ندارد و در گام دوم، به مسأله‌ای که در تضاد با رفاه و صلح است، تبدیل می‌کند. متن کامل را اینجا بخوانید https://vtn.ir/001lEv 🆔https://eitaa.com/asar1398
◀️ سنت دیرینه اربعین و هویت جدید خونخواهی 🔰دو عنصر مهم در جاودانگی اربعین: «حرکت» و «نقش» اگر قرار باشد تاب‌آوری در یک نما یا بوم مشخص ترسیم شود، سنت پیاده‌روی اربعین است. این سنت، فقط یک باور نیست، تنها یک رویداد نیست، فقط یک مراسم نیست؛ پیاده‌روی اربعین، تلفیق چند آموزه روایی است که زیارت اباعبدالله را در ایام اربعین بزرگ می‌شمرد و از سوی دیگر، به گام برداشتن به شکل پیاده به سمت کربلا نیز ثواب و اجر فوق‌العاده‌ای می‌بخشد. اکرام میهمان، تحمل رنج یک سفر معنوی، اتصال شخصی با معصوم، متن پرمضمون زیارت اربعین در تجدید عهد در هر کربلای ممکن و ده‌ها انگاره دیگری که یک فرهنگ را ساخته، آنقدر پویایی و امکان‌پذیری دارد که می‌تواند بافتی اعتقادی را شکل دهد و همه ابعاد زندگی یک معتقد به زیارت را «تعریف» کند. چنین تعریفی ـ یا چنین شناختی ـ در واقع بازسازی ریخت و رنگ جهانی است که می‌تواند کاملا متمایز با چیزی باشد که ظالمان مردم‌ستیز و قاتلان بشریت می‌خواهند. اربعین، شکل موفقیت‌آمیزی از یک فتح یا وصال است؛ نمونه‌ای کاملا کم‌هزینه و پرفایده از تحقق یک اراده جمعی که با همه اختلاف‌ها، دشمنِ واحد را نشانه می‌گیرد؛ در یک نظم تدریجی و مبتنی بر یک سیر تاریخی وزین که پیش و پس از خود را در آن می‌بینی و به یک بازشناسی از خود می‌رسی. به‌ویژه دو عنصر «حرکت» و «نقش» در این سنت فرهنگی، تنوع و پویایی آن را بالا می‌برد و آن را یک رویداد زاینده می‌کند؛ «حرکت»، نه فقط از منزل به کربلا، بلکه در مسیری که در نهایت به جاودانگی می‌رسد، حتی اگر در آن روز و ساعتی که رخ دهد و از نظر باطل، نابودی به شمار آید و «نقش» به معنی انجام کارکرد ویژه خود در رقم زدن این حرکت. همراهی با این حرکت و نقش‌یابی در این مسیر، نو به نو و سال به سال، تغییرات پیش‌رونده محسوسی دارد. آنچنان که امسال، در سراسر مسیر، پرچم‌های سرخ خونخواهی رهبر شهید انقلاب روی دست زائران بالا رفت و «یا لثارات الخامنه‌ای» همراه با «یا لثارات الحسین» فریاد زده شد تا ترجمانی باشد از آن مکتوب رهبر رشید انقلاب که خونخواهی رهبر شهید انقلاب را بر آزادگان جهان فرض می‌بیند. متن کامل را اینجا بخوانید https://vtn.ir/001lG4 🆔https://eitaa.com/asar1398
آقای دکتر محمد رستم پورشب 151 - سخنرانی تجمع میدان ونک - آقای دکتر محمد رستم پور.mp3
زمان: حجم: 21.6M
💢 🎙 سخنرانی: دکتر محمد رستم‌پور 💠 موضوع:‌ ایران سرافراز؛ از ابتلا تا پیروزی 📆 دوشنبه ۵ مرداد ماه ۱۴۰۵ 🔺 هیأت آیین حسینی 📍تهران، میدان ونک ☑️ @MeysamMotiee
درباره قتل فجیع حمیدرضا رجب‌زاده و خشونت جریان سلطنت‌طلب در داخل و خارج کشور رد خون از تهران تا کانادا ترور حمیدرضا رجب‌زاده واقعیت نداشت، اما ترور مسعود مسجودی، چرا انتشار خبر و تصاویر محو از قتل دلخراش حمیدرضا رجب‌زاده، مداح جوانی که از سوم مرداد ناپدید شده بود، موجی از تحلیل‌ها و تفسیرها را در شبکه‌های اجتماعی به دنبال داشت. برخی با استناد به تصاویر دردناک نحوه قتل و انتشار آن در کانالی منتسب به سلطنت‌طلبان و عده‌ای در واکنش به هلهله و شادی براندازان از این رخداد، از گروهکی خطرناک نوشتند که قصد دارد جنایت‌های ۱۸ و ۱۹ دی را تکرار کند. دنائت قاتلان در جسارت به پیکر شهید به‌سرعت در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد و موجی از انزجار را به دنبال داشت. ۲۴ ساعت پس از اتفاق و با بازداشت عوامل دخیل در این جنایت، اندک‌اندک وجوه جدیدی از ماجرا آشکار شده است. با این حال، رخدادی مانند ماجرای ربایش و قتل حمیدرضا رجب‌زاده به دلیل اعتقادات و باورهایش، با فاصله ۱۰ هزار کیلومتری در ونکوور کانادا نیز رخ داده؛ در مورد مسعود مسجودی، از مخالفان رضا پهلوی که پانزدهم اسفند سال پیش، پس از یک ماه بی‌خبری، جسدش پیدا شد. از آن روز تاکنون، چهار جلسه دادگاه دو تن از طرفداران ربع پهلوی برگزار شده و برخی رسانه‌های اروپا در مورد نسبت مهدی احمدزاده و آرزو سلطانی، متهمان پرونده با رضا پهلوی جست‌وجوهایی داشته‌اند. هر اندازه پرونده حمیدرضا در ایران با آب و تاب فراوان و با جزئیات بسیار در رسانه‌ها منتشر شده، پرونده مسعود همچنان به شکل ابهام‌آمیزی در جریان است. موساد با جمع‌آوری گسترده اطلاعات، تحلیل افکار عمومی، شناخت نقاط اشتراک و افتراق، سناریونویسی اجتماعی از وضعیت معیشتی مردم، ترسیم وضعیت سرمایه اجتماعی و... تلاش می‌کند از هر اتفاق و رویدادی یک بحران دامنه‌دار اجتماعی بسازد و در نهایت، با ترکیبی از عملیات نفوذ، اثرگذاری بر افکار عمومی و حمله نظامی سعی کند مقاومت در برابر حمله خارجی را به حداقل برساند. در این سازوکار، رفتن یا نبود جمهوری اسلامی باید اولا از یک ایده فانتزی به یک مطلوب شدنی تغییر یابد و ثانیا هزینه آسیب یا خسارت این فقدان برای هر شخص آنقدر پایین بیاید که بی‌تفاوتی یا بی‌اعتنایی نسبت به رخدادها به یک کنش سیاسی تراز تبدیل شود. این تغییر یا تبدیل، جز از طریق ترسیم یک آینده جذاب محتمل، شدنی نبود و اینجا بود که پروژه تغییر حکومت ایران به جای آنکه بر دوش چریک‌ها قرار گیرد، از حساب‌های کاربری شبکه‌های اجتماعی طرفدار پهلوی آغاز شد. بازنمایی پهلوی به عنوان یک حکومت مدافع رفاه مردم در ۱۰ سال اخیر به‌ویژه در شبکه‌های اجتماعی، همراستا با سیاه‌نمایی از همه مؤلفه‌ها و مختصات جمهوری اسلامی، اندک‌اندک به شکل‌گیری هسته‌های خشونتی انجامید که در ظاهر سازماندهی و هماهنگی نداشتند اما در عمل، بسیار سریع به هم پیوند می‌خوردند. با این همه، نه آن آشوب دی و نه جنگ پس از آن با وجود خسارت‌های مادی و معنوی بسیار، نتوانست جمهوری اسلامی را از پا بیندازد. متن کامل را اینجا بخوانید https://vtn.ir/001lHj 🆔https://eitaa.com/asar1398
جنگ پنهان در اسرائیل 🔰گسترش شبکه‌های جعلی و محتوای دستکاری‌شده، مرز میان جنگ نظامی و جنگ شناختی را بیش از گذشته کمرنگ کرده است بومرنگ بازگشته؛ ربات‌ها و حساب‌های کاربری و ابزارهایی که روزگاری برای ردیابی دانشمندان هسته‌ای و عناصر قدرت در ایران به کار گرفته می‌شدند، حالا به ابزارهایی برای دستکاری در نظرات صهیونیست‌ها که باید اوایل آبان‌ پای صندوق‌های رأی بروند، تبدیل شده‌اند. هاآرتص که از جریانات چپ‌گرای رژیم صهیونیستی نمایندگی می‌کند، تصریح می‌کند نظارت‌های سیاسی برای افشا و جلوگیری از اینگونه مداخلات بر دیدگاه صهیونیست‌ها کافی نیست؛ چه ربات‌های نظرسنجی و همچنین نظردهی که سوگیری شناختی و تأییدی مخاطبان را تحت‌الشعاع قرار می‌دهند، چه تلفن‌های گویایی که بر اساس نظرات مخاطبان و نه بر اساس مناطق جغرافیایی، بلوک‌بندی می‌شوند و چه حساب‌های کاربری جعلی یا اجاره‌ای که با پروفایل واقعی و در شبکه‌ای از تولید محتوا، نظرات را نسبت به یک جریان یا کاندیدای سیاسی یا واقعه اجتماعی تغییر می‌دهند. این تکنیک‌ها اکنون در خط مقدم نبرد دیجیتال درون‌انتخاباتی در فلسطین اشغالی به‌ویژه در حزب نتانیاهو به کار و پی گرفته می‌شود تا او پس از پنج سال نخست‌وزیری همچنان در قدرت باقی بماند، به‌ویژه که رقیب قدرتمندی به نام گادی آیزنکوت که پسرش در جنگ غزه به هلاکت رسیده، اکنون در نظرسنجی‌ها پیشتاز انتخابات است. چه در گزارش مؤسسه اینترنت آکسفورد و چه در گزارش‌های دیگری که به‌ویژه اروپایی‌ها در ضرورت مقابله با نشر اخبار جعلی و ویدئوهای دستکاری‌شده نوشته‌اند، نخستین مانع مهم در برابر کمپین‌های نفوذ، «آگاهی» است و از این جهت است که بازتعریف جهان و بازشناسی روابط میان پدیده‌ها، خود به یک سوژه تسخیر ذهنی تبدیل شده است. بدین معنا که اکنون سخن از خوشی و ناخوشی، رفاه و فقر، جهان اول و جهان سوم و از این دست موضوعات بنیادین که روزی پایه‌های فکر و فلسفه فراتر از مرزهای جغرافیایی و حتی فراتر از دوره‌های زمانی بود، خود در چنگال کمپین‌های نفوذ قرار گرفته است. از این نظر است که تصور و ادراک از جهان به‌ویژه بازنمایی آنچه برای یک شهروند ایرانی در عالم واقع به جهت محدودیت‌های زمانی و مکانی شدنی نیست، اهمیت مضاعف یافته است. برای ایرانی‌ها، تفاوتی میان نتانیاهو و آیزنکوت نیست، اگر جنگ، وجودی دیده شود و نبرد، فراتر از یک روز و یک ماه و چند سال دیده شود. در جنگ اطلاعاتی، فقط تکنیک و فناوری، تعیین‌کننده نیست، ممارست و تفکر نیز راهگشاست و اینجاست که نبرد از توازن و یک‌سویگی خارج می‌شود و به‌ویژه نسل‌های جدید را درگیر می‌کند. اشکال جدید نبرد در فلسطین اشغالی یا آمریکا، در پهنه دیجیتال، یک جبهه و یک صحنه را تعریف کرده و این عرصه، به کمک آن ذخایر باوری که در ایران پس از انقلاب اسلامی ساخته شده، در اختیار کسی است که اولا نبرد را ببیند و ثانیا توانایی را در خودش شناسایی کند. متن کامل را اینجا بخوانید https://vtn.ir/001lJU 🆔https://eitaa.com/asar1398
آقای دکتر محمد رستم پورشب 158 - سخنرانی تجمع میدان ونک - آقای دکتر محمد رستم پور.mp3
زمان: حجم: 22.2M
💢 🎙 سخنرانی: دکتر محمد رستم‌پور 💠 موضوع:‌ وحدت و ولایت؛ رمز پیروزی بر استکباری که یقف ندارد 📆 دوشنبه ۱۲ مرداد ماه ۱۴۰۵ 🔺 هیأت آیین حسینی 📍تهران، میدان ونک ✅ @MeysamMotiee
◀️بنزین و هیزم افکار عمومی 🔰دولت رؤیا نفروشد، اما چشم‌انداز بسازد بخش اول نظرسنجی توئیتری معاون رییس‌جمهور و رئیس سازمان بهینه‌سازی انرژی، صراحت گزنده رئیس‌جمهور در مورد فاصله چشمگیر قیمت بنزین در جایگاه‌ها و هزینه تمام شده ساخت آن در پالایشگاه‌ها و ضعف‌نمایی مفرط رئیس بانک مرکزی در مورد کاهش صادرات نفت پس از محاصره دریایی، آن هم تنها در عرض یک هفته، افکار عمومی متأثر از جنگ و گرانی را دچار التهاب مضاعفی کرد. دولت چهاردهم اصرار عجیبی دارد با کم‌حوصلگی، پرونده‌های مهم حکمرانی را ببندد یا به سرانجام نرسیده، رها کند. ادبیات گزنده، لحن طلبکارمآبانه و فهم نادرست مرز ‌و معنای شفافیت و حق‌به‌جانبی سبب شده افکار عمومی حتی در مواقف و مواضعی که دولت یک مسیر را تماماً به درستی طی می‌کند، از مواهب و نتایج تصمیمات دولت، دریافت و ادراک کاملاً رضایت‌طلبانه‌ای نداشته باشد. از همه اینها تلخ‌تر، دعواهای توئیتری و متلک‌گویی‌های چهره‌هایی است که عملاً در دولت حضور دارند یا سخنگویان غیررسمی آن به شمار می‌آیند. دولت درست در سال و موقعیتی که به بزرگترین همکاری و همراهی اجتماع نیاز دارد تا کلان‌پروژه صرفه‌جویی و تغییر الگوی مصرف برای بهره‌برداری از منابع محدود را پیش ببرد، با رویکردها و رویه‌های عصبانی‌کننده‌ای، مردم را از خود می‌راند و حتی پایگاه اجتماعی خود را مردد می‌سازد. اینجاست که باید پرسید کجاست آن وجه تسکینی و شفابخشی و مرهم‌گونگی رئیس‌جمهور پزشک ایران که در دوران تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری بر آن تکیه شد و اعتماد جامعه خسته از چپ و راست را برانگیخت؟ کجاست آن لطافت و مادرانگی سخنگوی دولت که برای مرد و زن جامعه سهم و ارزش قائل می‌شد و مهم‌ترین بایسته رسانه دولت را گوش سپردن و شنیدن می‌دانست؟ و کجاست آن نقش فراجناحی و کارشناسی معاون رئیس‌جمهور که انتخاب‌های پیش رو برای زندگی بهتر و زیست مرفهانه‌تر را شدنی و مطلوب تصویر می‌کرد؟ دولت پس از دو سال، لحنی دارد که گویی طلبکار مردم است و این ژست را در زبان رئیس بانک مرکزی به اسم کارآمدی به مردم می‌فروشد و القاء می‌کند پیشینیان، راست و واقعیت را از جامعه پنهان کرده‌اند و او وظیفه دارد برای مقابله با رؤیافروشی هر راست سیاست را به شکل سخت و تلخ جلوی جامعه پرتاب کند. تردیدی نیست دولت آنچه را که گفته شد، می‌داند و برای دولت به جز اداره سخت و فرساینده قوه مجریه و ادای کارکردهای بنیادین یک دولت و به ویژه راهبری بوروکراسی کشور، شئون دیگری از جمله تربیت، تعالی، هدایت و مدیریت افکار عمومی و همچنین تسکین و تشفی آلام و دردهای مزمن جامعه که طی چهار سال یا ۸ سال و به راحتی و سادگی قابل چاره نیست، قائل است. اما آنچه سبب شده دولت به نحوی رفتار کند که انتقاد و اعتراض دلسوزان و حتی هم‌نظرها و هم‌فکرهایش برانگیخته شود؛ آن است که چنین مشی و روشی را صحیح و اصولی می‌داند. در نتیجه، تذکر، هشدار و توجه دادن به پیامدها و نتایج چنین رویکردی می‌تواند دولت را در موضوع مهم اجرای سیاست‌های انرژی که به شکل فزاینده‌ای به و با اجتماع نسبت دارد، ناتوان سازد. در غیر اینصورت، سیاست شوک دولت دوازدهم که در اجرای خشن و یکباره گران‌سازی قیمت بنزین نمود یافت، تکرار خواهد شد؛ حال آنکه راه جز از طریق تعامل، هم‌افزایی و به ویژه ترسیم چشم‌انداز برای افکار عمومی به مقصد اصلاح ناترازی انرژی نخواهد رسید. ادامه دارد... 🆔https://eitaa.com/asar1398
◀️بنزین و هیزم افکار عمومی 🔰دولت رؤیا نفروشد، اما چشم‌انداز بسازد بخش دوم در چنین مسیری، دولت اولا باید یکپارچه عمل کند و از هر گونه آزمون‌گیری از احوال جامعه بپرهیزد و ثانیا در پی آن باشد که نتایج مثبت و درخشنده اجرای هر شکل از اصلاحات اقتصادی را به زبان‌های گوناگون به مردم نشان دهد. دولت در میدان تخاطب با افکار عمومی نباید احساس سروری داشته باشد و گمان برد که دیگران باید به سوی او آیند. علاوه بر این دو بایسته، ثالثا دولت باید تبیین مسأله را همواره با راهکارهای شدنی و ملموس برای افکار عمومی همراه کند. اینکه خسارت‌ها و آسیب‌ها را بگوییم و توان و اراده حل موضوع را به دست و زبان خود از خود دفع و سلب کنیم، هر چه باشد، صداقت و شفافیت نیست. اگر هم چنین باشد، نیمی از راه است و نیم دیگر با نشان دادن راه‌حل میسر می‌شود. تصریح به اینکه موضوع همین است و جز این نمی‌شود، مردم را عصبانی و ناامید می‌کند و هر شکل از همراهی را کور می‌سازد. القای «نمی‌شود و نمی‌توانیم» جامعه را به یک توده انسانی بدون شکل غیر مسئول تبدیل می‌کند که هیچ نقش و سهمی از آینده کشور را برای خود نمی‌شناسد. وفاق ملی در وهله اول با اجتماع پدیدار می‌شود. جامعه از دولت به درستی انتظار دارد مسأله را به خوبی بشناسد، راه‌حل‌ها را نیز به کمال عرضه کند و در نهایت، نسبت به انجام هر تصمیمی جرأت و جسارت داشته باشد و مهم‌تر از همه، تبعات و نتایج مسئولیت خود را نیز بپذیرد و براساس میثاق صندوق رأی بدان گردن نهد. آنچه دولت شهیدان رجایی و باهنر را در یک بازه کوتاه تقریباً دو ماهه به یک تراز عینی و محسوس خدمت صادقانه تبدیل کرد، نه انتخاب کابینه دولت بود و نه تصمیمات آن که اساسا چنین فرصتی حاصل نشد. دولتی که در شهریور چهل و پنج سال پیش، به سرانجام نرسید اما در خاطره جمعی ایرانیان ماندگار شد، یک دولت درمانگر و شنوا بود. همه ارزش ساده‌زیستی و مردمی بودن مسئولین در همین ویژگی و خصیصه بروز می‌یابد که چنین روش و مشی و مرامی، دولت را به یک طبیب دلسوز تبدیل می‌کند، نه یک کارگزار قراردادی که تنها در پی رفع و رجوع مسأله است. حل مسأله آن هم در شرایطی که دشمنی در مقابل این جامعه قد کشیده که پیش از هر چیز در پی جداسازی ملت و دولت است، جز از طریق اقبال به جامعه میسر نیست. بازگشت به ملت فقط با شفافیت و صراحت در ارائه مسأله نیست، بلکه هنر و اعتبار یک دولت و دولتمرد آن است که غیر از توضیح به دنبال تسکین و ترمیم نیز باشد.‌ وجه خشک و خشن بوروکراسی با هر چه سازگار باشد، با شعار و مشی وفاق ملی همخوانی ندارد. 🆔https://eitaa.com/asar1398
◀️چرا غنی‌سازی؟ در منطق مخالفان غنی‌سازی که اکنون از زبان معاون اجرایی رئیس‌جمهور به تصریح رسیده، تحریم و تهدید ایران به دلیل اصرار بر غنی‌سازی هسته‌ای است و از این رو، باید ایران درخواست آمریکا در شش دور مذاکرات بهار سال گذشته در غنی‌سازی صفر را می‌پذیرفته تا جان رهبر عزیز ایران از حمله نهم اسفندماه ۱۴۰۴ که سرآغاز جنگ جاری بود، مصون می‌ماند. این نگاه، نه تاریخ ایران را به معادله وارد می‌کند و نه تاریخ جهان را و نه حتی برای پویایی تغییرات قدرت در جهان وزنی قائل است. اگر غنی‌سازی هسته‌ای مهم‌ترین و اساسی‌ترین دلیل و نه بهانه و مستمسک غرب برای مقابله با ایران است، چرا آمریکا در پی تغییر حکومت در بیش از ۵۰ کشور جهان در یک قرن اخیر بوده است؟ آیا همین مورد ونزوئلا از یک بهانه واهی قاچاق مواد مخدر به آمریکا آغاز نشد و حالا به ذخایر نفت این کشور رسیده است؟ آیا تجربه اوکراین در برون‌سپاری امنیت در ازای تحویل دارایی‌ها و دانش و برنامه هسته‌ای برای آنکه امروز قربانی کشاکش قدرت‌ها قرار گیرد، کافی نیست؟ آیا تصریحات مکرر مقامات آمریکایی در اینکه سلاح‌های کشتارجمعی، جز بهانه‌ای برای حمله نظامی به عراق نبود، کافی نیست تا بدانیم مستکبر در مقابله با هر کشور یا نیرویی که به هر دلیلی با آن مواجهه دارد، بهانه و نمایشی ترتیب می‌دهد تا هم تجاوز خود را مشروعیت ببخشد و هم اجماعی جهانی برای تعرض پدید آورد؟ آیا تجربه تلخ اما گران برجام در اینکه برنامه هسته‌ای صرفاً یک بهانه برای یک تدارک رسانه‌ای یا حقوقی آمریکاست، کافی نیست؟ با استدلال معاون اجرایی رئیس‌جمهور، حتی حفظ خرمشهر در سال ۱۳۵۹ و اصرار بر تمامیت ارضی میهن در همه سال‌های پس از انقلاب، هزینه بالایی داشته که چه بسا هم‌سنگ از دست رفتن جان‌های عزیزی نیست که حافظ استقلال کشور بوده‌اند. مستکبر هر شکل از استقلال‌طلبی را نمی‌پسندد و در پی آن است هزینه کسب استقلال علمی را برای کشوری بالا ببرد که می‌داند خود را در نقطه مقابل آرمان‌ها و باور‌های سیاسی‌اش تعریف کرده. در نتیجه، اگر موضوع هسته‌ای هم نباشد، دیگر موضوعات، سوژه بهانه‌تراشی‌ها و زمینه دخالت‌ها را فراهم می‌کند. همچنان که همین ۸۰ سال پیش به‌خاطر آنکه قیمت موز را پایین نگه دارند، در گواتمالا کودتا کردند. یک مرور کوتاه نشان می‌دهد اسرائیل از سال ۱۳۸۰، فاصله ایران با بمب هسته‌ای را نزدیک ترسیم می‌کند تا در جنگ موجودیت و نه یک ستیز هسته‌ای، دست برتر را داشته باشد و امروز اتفاقاً آنچه رفتار ایران را برای دشمن غداری که جز رهبر شهید انقلاب، چند هزار ایرانی را به خاک و خون کشید، پیش‌بینی‌ناپذیر می‌کند و برای ایران امتیاز مذاکراتی فراهم می‌آورد، همان ۴۴۰ کیلوگرم اورانیومی است که در نظر معاون اجرایی رئیس‌جمهور، جنگ به‌خاطر آن آغاز شده.  متن کامل را اینجا بخوانید https://farhikhteganonline.ir/news/248940 🆔https://eitaa.com/asar1398
من و باشگاه، پایان همکاری بخش اول از ۱۵ آبان ۱۴۰۳ تا یکم شهریور ۱۴۰۵، از طبقه دوم ساختمان شیشه‌ای تا طبقه سوم ساختمان یوسف‌آباد. از باشگاه خبرنگاران جوان جدا شدم، بعد از ۲۱ ماه و نیم، یک سال و ۹ ماه و ۱۵ روز. لحظه آخر، کنار درب آسانسور طبقه سوم در خداحافظی با مهدی حاجت‌پور، مدیر اداره اخبار و قدیمی‌ترین نیروی باشگاه دلم گرفت. خیلی یکهویی و بدون مقدمه. تا گریه هنوز راه داشت اما تلخی همه دویدن‌ها و نرسیدن‌ها، ایده‌ها و توقف‌ها، نشدن‌ها و نشدن‌ها ناگهان به ذهنم آمد. تا شب درگیر بودم. باشگاه خبرنگاران جوان، با سابقه‌ درخشان ۲۵ ساله، یک نهاد نیروسازِ پویا در زمینه خبر و رسانه که خیلی‌ها با اخبار ساعت ۱۹ می‌شناختندش و امروز در هر رسانه و روزنامه و پایگاه و خبرگزاری و روابط عمومی‌ای سر می‌کنی، یک نیروی باشگاه را می‌بینی، در همه ۲۱ ماه و نیم گذشته حال خوبی نداشته است. علت یا مقصر بیماری یا آسیبی که به جانش افتاده، یک شخص یا یک گروه نیست و البته ساختار و سازمان هم نیست. باخت یتیم است و پیروزی هزار پدر دارد. کسی اشکالات و ایرادات و ضعف‌ها و نواقص را نمی‌پذیرد اما برای محاسن و موفقیت‌ها مرتباً روبروی دوربین ظاهر می‌شود. من می‌خواستم خلاف جریان شنا کنم و به کمک و اعتماد محمدصالح مفتاح، چیزی بسازم که از روز اولش هم بهتر باشد. اما تقریباً اختیار و تصمیمی نبود که در خود باشگاه تعریف شود. جنگ و کودتا بهانه‌هایی بودند برای توجیه شکلی از بدسرپرستی باشگاه خبرنگاران جوان که در مدیریتِ آغاز شده از مهر ۱۴۰۰، آغاز نه، عیان شده بود. باشگاه، مهره و پیچی بود درون ماشین معاونت سیاسی سازمان صداوسیما که درست کار نمی‌کرد و باید تغییر می‌کرد. چالش، بسیار بزرگتر بود و هست از کارکرد باشگاه که وظیفه تربیت نیرو برای معاونت سیاسی داشت. روغنِ تحول، متهورانه در ماشینی ریخته شد که برای جاده و خیابان و محیط آن روز یا حتی امروز ایران، قدیمی بوده و هست. مسأله، آنچنان که بعدها به شکل ناشیانه و البته جناح‌زده‌ای طرح شد، یک فرد یا یک شخص و حتی یک گروه نبود. کلان‌مسأله این بود که ایده‌ها و سیاست‌ها و تصمیمات بر قامت ساختار سازمان زار می‌زد. تجربه بسیار گران و دردناک مدیریت محمد سرافراز، دعوای زشت و پرده‌درانه با نهادها و سازمان‌های مسئول در مدیریت صداوسیما و تکثر سرسام‌آور رسانه‌ای که پدیدار شده بود و حفظ چارچوب‌ها و هنجارهایی که سیمانِ برج و باروی حکمرانی بود اما در نفوذ فرهنگی، لکه‌دار شده بود و ده‌ها مسأله و موضوعی که هر از گاهی در رسانه سر باز می‌کرد و استعفای رئیس سازمان را خواستار می‌شد یا قطعی جلوه می‌داد، همه و همه روی میز مرکزی طبقه چهارم ساختمان شیشه‌ای قرار داشت. ارزیابی و آسیب‌شناسی و نقد و بررسی می‌تواند تا ده هزار خط و سطر دیگر ادامه یابد، اما آنچه باشگاه، خبرگزاری و حتی شبکه خبر را تحت‌الشعاع قرار داد، این بود که تصمیم‌گیران پیش از خلق جدید، به هیکل و هیئت موجود هجوم آوردند و روزی دستش را زدند و شبی دیدند دست لازم دارند و دست‌واره‌ای به اندام پیشین چسباندند و روزی دیگر چشمش را کور کردند و دماغی اضافه کردند که کار چشم را انجام دهد و البته جنگ و کودتا، فرصت معاینه جدی نداد. .... https://eitaa.com/asar1398
من و باشگاه، پایان همکاری بخش دوم باشگاه خبرنگاران جوان، غروب روزی با خبرگزاری ادغام شد و بعد دوباره جدا شد و محیط خبرنگار و کارآموز یکی شد و آنتن خلاقیت با آنتن تجربه روی هم افتاد و القصه، نه تنها موجودی جدید پدید آمد، بلکه همان موجود نیمه‌کارآمد اما منظم به خوردن همه موجودی‌اش و نیرویش افتاد. در برابر این تغییرات طوفان‌گونه چه باید می‌کرد که می‌شد کاری کرد و همچنان هم می‌شود، به شرط آنکه اولاً بپذیریم مسیر طی شده غلط بوده و ثانیاً لوازم اصلاح را فراهم کنیم. باشگاه خبرنگاران جوان، هیچ نهاد رقیب یا بدیلی ندارد؛ یکتاست و ضروری است، نه تنها برای سازمان بزرگ صداوسیما، بلکه برای همه محیط رسانه در کشور. بازگشت به آنچه پنج سال پیش بود، حتماً اشتباه است اما ضروری است و اتفاقاً نقطه عزیمت اصلاح است، اگر بپذیریم اشتباهی صورت گرفته و آن اشتباه، تصمیم یک نفر نبوده است. باشگاه هم رسانه است، هم آموزشگاه و هم خانه خلاق و هم پلتفرمی از آینده سازمان صداوسیما در دوران تکثر رسانه‌ای که بلاگرها محترم‌تر و معتبرترند از خبرنگارها و بودجه‌های رسانه‌ای خارج از سازمان، بسیار هنگفت‌تر از بودجه سازمان صداوسیما. رسانه ملی همچنان به نهادی مانند باشگاه نیاز دارد، به ویژه که رسانه در حال تغییر است و جوانی و جهش و جسارت در عین کیاست و تدبیر، مهم‌ترین پیش‌نیاز تولید محتواست. در عصر اغوای هوش مصنوعی، اتفاقاً نیروی انسانی درخشندگی بیشتری پیدا می‌کند. وقت خداحافظی، برای بار آخر نگاهی انداختم به ساختمان باشگاه که حالا حتی در مسیریاب‌ها هم به نام دیگری می‌شناسندش. چه فکرها و چه ایده‌ها و چه راه‌حل‌ها که به دیوار سخت بوروکراسی خورد. برای باشگاه خبرنگاران جوان، نیروهایش و انگیزه‌ و اراده‌ای که تا همین پنج سال پیش جان می‌داد به معاونت سیاسی، توانی نمانده که از سربالایی‌های جام‌جم خود را بالا بکشد. ۲۱ ماه و نیم، کافی بود برای غریق نجات بودن اما استخر را دریا دیدن و کوشش برای تحول، بدون توجه به تجربه، لاجرم خبرنگار را ادمین می‌کند برای دو میلیون حقوق بیشتر، نیروی تخصصی را آقای دوربینی می‌کند برای کنترل بیشتر و البته امثال مرا که مدافع غیور سازمان صداوسیما بودم و جسورانه از محل کارم دفاع می‌کردم، به بیرون زمین هدایت می‌کند. https://eitaa.com/asar1398