◀️بنزین و هیزم افکار عمومی
🔰دولت رؤیا نفروشد، اما چشمانداز بسازد
بخش اول
نظرسنجی توئیتری معاون رییسجمهور و رئیس سازمان بهینهسازی انرژی، صراحت گزنده رئیسجمهور در مورد فاصله چشمگیر قیمت بنزین در جایگاهها و هزینه تمام شده ساخت آن در پالایشگاهها و ضعفنمایی مفرط رئیس بانک مرکزی در مورد کاهش صادرات نفت پس از محاصره دریایی، آن هم تنها در عرض یک هفته، افکار عمومی متأثر از جنگ و گرانی را دچار التهاب مضاعفی کرد.
دولت چهاردهم اصرار عجیبی دارد با کمحوصلگی، پروندههای مهم حکمرانی را ببندد یا به سرانجام نرسیده، رها کند. ادبیات گزنده، لحن طلبکارمآبانه و فهم نادرست مرز و معنای شفافیت و حقبهجانبی سبب شده افکار عمومی حتی در مواقف و مواضعی که دولت یک مسیر را تماماً به درستی طی میکند، از مواهب و نتایج تصمیمات دولت، دریافت و ادراک کاملاً رضایتطلبانهای نداشته باشد.
از همه اینها تلختر، دعواهای توئیتری و متلکگوییهای چهرههایی است که عملاً در دولت حضور دارند یا سخنگویان غیررسمی آن به شمار میآیند.
دولت درست در سال و موقعیتی که به بزرگترین همکاری و همراهی اجتماع نیاز دارد تا کلانپروژه صرفهجویی و تغییر الگوی مصرف برای بهرهبرداری از منابع محدود را پیش ببرد، با رویکردها و رویههای عصبانیکنندهای، مردم را از خود میراند و حتی پایگاه اجتماعی خود را مردد میسازد.
اینجاست که باید پرسید کجاست آن وجه تسکینی و شفابخشی و مرهمگونگی رئیسجمهور پزشک ایران که در دوران تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری بر آن تکیه شد و اعتماد جامعه خسته از چپ و راست را برانگیخت؟ کجاست آن لطافت و مادرانگی سخنگوی دولت که برای مرد و زن جامعه سهم و ارزش قائل میشد و مهمترین بایسته رسانه دولت را گوش سپردن و شنیدن میدانست؟ و کجاست آن نقش فراجناحی و کارشناسی معاون رئیسجمهور که انتخابهای پیش رو برای زندگی بهتر و زیست مرفهانهتر را شدنی و مطلوب تصویر میکرد؟
دولت پس از دو سال، لحنی دارد که گویی طلبکار مردم است و این ژست را در زبان رئیس بانک مرکزی به اسم کارآمدی به مردم میفروشد و القاء میکند پیشینیان، راست و واقعیت را از جامعه پنهان کردهاند و او وظیفه دارد برای مقابله با رؤیافروشی هر راست سیاست را به شکل سخت و تلخ جلوی جامعه پرتاب کند. تردیدی نیست دولت آنچه را که گفته شد، میداند و برای دولت به جز اداره سخت و فرساینده قوه مجریه و ادای کارکردهای بنیادین یک دولت و به ویژه راهبری بوروکراسی کشور، شئون دیگری از جمله تربیت، تعالی، هدایت و مدیریت افکار عمومی و همچنین تسکین و تشفی آلام و دردهای مزمن جامعه که طی چهار سال یا ۸ سال و به راحتی و سادگی قابل چاره نیست، قائل است. اما آنچه سبب شده دولت به نحوی رفتار کند که انتقاد و اعتراض دلسوزان و حتی همنظرها و همفکرهایش برانگیخته شود؛ آن است که چنین مشی و روشی را صحیح و اصولی میداند.
در نتیجه، تذکر، هشدار و توجه دادن به پیامدها و نتایج چنین رویکردی میتواند دولت را در موضوع مهم اجرای سیاستهای انرژی که به شکل فزایندهای به و با اجتماع نسبت دارد، ناتوان سازد. در غیر اینصورت، سیاست شوک دولت دوازدهم که در اجرای خشن و یکباره گرانسازی قیمت بنزین نمود یافت، تکرار خواهد شد؛ حال آنکه راه جز از طریق تعامل، همافزایی و به ویژه ترسیم چشمانداز برای افکار عمومی به مقصد اصلاح ناترازی انرژی نخواهد رسید.
ادامه دارد...
🆔https://eitaa.com/asar1398
◀️بنزین و هیزم افکار عمومی
🔰دولت رؤیا نفروشد، اما چشمانداز بسازد
بخش دوم
در چنین مسیری، دولت اولا باید یکپارچه عمل کند و از هر گونه آزمونگیری از احوال جامعه بپرهیزد و ثانیا در پی آن باشد که نتایج مثبت و درخشنده اجرای هر شکل از اصلاحات اقتصادی را به زبانهای گوناگون به مردم نشان دهد. دولت در میدان تخاطب با افکار عمومی نباید احساس سروری داشته باشد و گمان برد که دیگران باید به سوی او آیند.
علاوه بر این دو بایسته، ثالثا دولت باید تبیین مسأله را همواره با راهکارهای شدنی و ملموس برای افکار عمومی همراه کند. اینکه خسارتها و آسیبها را بگوییم و توان و اراده حل موضوع را به دست و زبان خود از خود دفع و سلب کنیم، هر چه باشد، صداقت و شفافیت نیست. اگر هم چنین باشد، نیمی از راه است و نیم دیگر با نشان دادن راهحل میسر میشود.
تصریح به اینکه موضوع همین است و جز این نمیشود، مردم را عصبانی و ناامید میکند و هر شکل از همراهی را کور میسازد. القای «نمیشود و نمیتوانیم» جامعه را به یک توده انسانی بدون شکل غیر مسئول تبدیل میکند که هیچ نقش و سهمی از آینده کشور را برای خود نمیشناسد. وفاق ملی در وهله اول با اجتماع پدیدار میشود. جامعه از دولت به درستی انتظار دارد مسأله را به خوبی بشناسد، راهحلها را نیز به کمال عرضه کند و در نهایت، نسبت به انجام هر تصمیمی جرأت و جسارت داشته باشد و مهمتر از همه، تبعات و نتایج مسئولیت خود را نیز بپذیرد و براساس میثاق صندوق رأی بدان گردن نهد.
آنچه دولت شهیدان رجایی و باهنر را در یک بازه کوتاه تقریباً دو ماهه به یک تراز عینی و محسوس خدمت صادقانه تبدیل کرد، نه انتخاب کابینه دولت بود و نه تصمیمات آن که اساسا چنین فرصتی حاصل نشد. دولتی که در شهریور چهل و پنج سال پیش، به سرانجام نرسید اما در خاطره جمعی ایرانیان ماندگار شد، یک دولت درمانگر و شنوا بود. همه ارزش سادهزیستی و مردمی بودن مسئولین در همین ویژگی و خصیصه بروز مییابد که چنین روش و مشی و مرامی، دولت را به یک طبیب دلسوز تبدیل میکند، نه یک کارگزار قراردادی که تنها در پی رفع و رجوع مسأله است.
حل مسأله آن هم در شرایطی که دشمنی در مقابل این جامعه قد کشیده که پیش از هر چیز در پی جداسازی ملت و دولت است، جز از طریق اقبال به جامعه میسر نیست. بازگشت به ملت فقط با شفافیت و صراحت در ارائه مسأله نیست، بلکه هنر و اعتبار یک دولت و دولتمرد آن است که غیر از توضیح به دنبال تسکین و ترمیم نیز باشد. وجه خشک و خشن بوروکراسی با هر چه سازگار باشد، با شعار و مشی وفاق ملی همخوانی ندارد.
🆔https://eitaa.com/asar1398
◀️چرا غنیسازی؟
در منطق مخالفان غنیسازی که اکنون از زبان معاون اجرایی رئیسجمهور به تصریح رسیده، تحریم و تهدید ایران به دلیل اصرار بر غنیسازی هستهای است و از این رو، باید ایران درخواست آمریکا در شش دور مذاکرات بهار سال گذشته در غنیسازی صفر را میپذیرفته تا جان رهبر عزیز ایران از حمله نهم اسفندماه ۱۴۰۴ که سرآغاز جنگ جاری بود، مصون میماند.
این نگاه، نه تاریخ ایران را به معادله وارد میکند و نه تاریخ جهان را و نه حتی برای پویایی تغییرات قدرت در جهان وزنی قائل است. اگر غنیسازی هستهای مهمترین و اساسیترین دلیل و نه بهانه و مستمسک غرب برای مقابله با ایران است، چرا آمریکا در پی تغییر حکومت در بیش از ۵۰ کشور جهان در یک قرن اخیر بوده است؟ آیا همین مورد ونزوئلا از یک بهانه واهی قاچاق مواد مخدر به آمریکا آغاز نشد و حالا به ذخایر نفت این کشور رسیده است؟ آیا تجربه اوکراین در برونسپاری امنیت در ازای تحویل داراییها و دانش و برنامه هستهای برای آنکه امروز قربانی کشاکش قدرتها قرار گیرد، کافی نیست؟
آیا تصریحات مکرر مقامات آمریکایی در اینکه سلاحهای کشتارجمعی، جز بهانهای برای حمله نظامی به عراق نبود، کافی نیست تا بدانیم مستکبر در مقابله با هر کشور یا نیرویی که به هر دلیلی با آن مواجهه دارد، بهانه و نمایشی ترتیب میدهد تا هم تجاوز خود را مشروعیت ببخشد و هم اجماعی جهانی برای تعرض پدید آورد؟ آیا تجربه تلخ اما گران برجام در اینکه برنامه هستهای صرفاً یک بهانه برای یک تدارک رسانهای یا حقوقی آمریکاست، کافی نیست؟
با استدلال معاون اجرایی رئیسجمهور، حتی حفظ خرمشهر در سال ۱۳۵۹ و اصرار بر تمامیت ارضی میهن در همه سالهای پس از انقلاب، هزینه بالایی داشته که چه بسا همسنگ از دست رفتن جانهای عزیزی نیست که حافظ استقلال کشور بودهاند.
مستکبر هر شکل از استقلالطلبی را نمیپسندد و در پی آن است هزینه کسب استقلال علمی را برای کشوری بالا ببرد که میداند خود را در نقطه مقابل آرمانها و باورهای سیاسیاش تعریف کرده. در نتیجه، اگر موضوع هستهای هم نباشد، دیگر موضوعات، سوژه بهانهتراشیها و زمینه دخالتها را فراهم میکند. همچنان که همین ۸۰ سال پیش بهخاطر آنکه قیمت موز را پایین نگه دارند، در گواتمالا کودتا کردند.
یک مرور کوتاه نشان میدهد اسرائیل از سال ۱۳۸۰، فاصله ایران با بمب هستهای را نزدیک ترسیم میکند تا در جنگ موجودیت و نه یک ستیز هستهای، دست برتر را داشته باشد و امروز اتفاقاً آنچه رفتار ایران را برای دشمن غداری که جز رهبر شهید انقلاب، چند هزار ایرانی را به خاک و خون کشید، پیشبینیناپذیر میکند و برای ایران امتیاز مذاکراتی فراهم میآورد، همان ۴۴۰ کیلوگرم اورانیومی است که در نظر معاون اجرایی رئیسجمهور، جنگ بهخاطر آن آغاز شده.
متن کامل را اینجا بخوانید
https://farhikhteganonline.ir/news/248940
🆔https://eitaa.com/asar1398
من و باشگاه، پایان همکاری
بخش اول
از ۱۵ آبان ۱۴۰۳ تا یکم شهریور ۱۴۰۵، از طبقه دوم ساختمان شیشهای تا طبقه سوم ساختمان یوسفآباد. از باشگاه خبرنگاران جوان جدا شدم، بعد از ۲۱ ماه و نیم، یک سال و ۹ ماه و ۱۵ روز. لحظه آخر، کنار درب آسانسور طبقه سوم در خداحافظی با مهدی حاجتپور، مدیر اداره اخبار و قدیمیترین نیروی باشگاه دلم گرفت. خیلی یکهویی و بدون مقدمه. تا گریه هنوز راه داشت اما تلخی همه دویدنها و نرسیدنها، ایدهها و توقفها، نشدنها و نشدنها ناگهان به ذهنم آمد. تا شب درگیر بودم.
باشگاه خبرنگاران جوان، با سابقه درخشان ۲۵ ساله، یک نهاد نیروسازِ پویا در زمینه خبر و رسانه که خیلیها با اخبار ساعت ۱۹ میشناختندش و امروز در هر رسانه و روزنامه و پایگاه و خبرگزاری و روابط عمومیای سر میکنی، یک نیروی باشگاه را میبینی، در همه ۲۱ ماه و نیم گذشته حال خوبی نداشته است. علت یا مقصر بیماری یا آسیبی که به جانش افتاده، یک شخص یا یک گروه نیست و البته ساختار و سازمان هم نیست. باخت یتیم است و پیروزی هزار پدر دارد. کسی اشکالات و ایرادات و ضعفها و نواقص را نمیپذیرد اما برای محاسن و موفقیتها مرتباً روبروی دوربین ظاهر میشود. من میخواستم خلاف جریان شنا کنم و به کمک و اعتماد محمدصالح مفتاح، چیزی بسازم که از روز اولش هم بهتر باشد. اما تقریباً اختیار و تصمیمی نبود که در خود باشگاه تعریف شود.
جنگ و کودتا بهانههایی بودند برای توجیه شکلی از بدسرپرستی باشگاه خبرنگاران جوان که در مدیریتِ آغاز شده از مهر ۱۴۰۰، آغاز نه، عیان شده بود. باشگاه، مهره و پیچی بود درون ماشین معاونت سیاسی سازمان صداوسیما که درست کار نمیکرد و باید تغییر میکرد. چالش، بسیار بزرگتر بود و هست از کارکرد باشگاه که وظیفه تربیت نیرو برای معاونت سیاسی داشت. روغنِ تحول، متهورانه در ماشینی ریخته شد که برای جاده و خیابان و محیط آن روز یا حتی امروز ایران، قدیمی بوده و هست. مسأله، آنچنان که بعدها به شکل ناشیانه و البته جناحزدهای طرح شد، یک فرد یا یک شخص و حتی یک گروه نبود.
کلانمسأله این بود که ایدهها و سیاستها و تصمیمات بر قامت ساختار سازمان زار میزد. تجربه بسیار گران و دردناک مدیریت محمد سرافراز، دعوای زشت و پردهدرانه با نهادها و سازمانهای مسئول در مدیریت صداوسیما و تکثر سرسامآور رسانهای که پدیدار شده بود و حفظ چارچوبها و هنجارهایی که سیمانِ برج و باروی حکمرانی بود اما در نفوذ فرهنگی، لکهدار شده بود و دهها مسأله و موضوعی که هر از گاهی در رسانه سر باز میکرد و استعفای رئیس سازمان را خواستار میشد یا قطعی جلوه میداد، همه و همه روی میز مرکزی طبقه چهارم ساختمان شیشهای قرار داشت.
ارزیابی و آسیبشناسی و نقد و بررسی میتواند تا ده هزار خط و سطر دیگر ادامه یابد، اما آنچه باشگاه، خبرگزاری و حتی شبکه خبر را تحتالشعاع قرار داد، این بود که تصمیمگیران پیش از خلق جدید، به هیکل و هیئت موجود هجوم آوردند و روزی دستش را زدند و شبی دیدند دست لازم دارند و دستوارهای به اندام پیشین چسباندند و روزی دیگر چشمش را کور کردند و دماغی اضافه کردند که کار چشم را انجام دهد و البته جنگ و کودتا، فرصت معاینه جدی نداد.
....
https://eitaa.com/asar1398
من و باشگاه، پایان همکاری
بخش دوم
باشگاه خبرنگاران جوان، غروب روزی با خبرگزاری ادغام شد و بعد دوباره جدا شد و محیط خبرنگار و کارآموز یکی شد و آنتن خلاقیت با آنتن تجربه روی هم افتاد و القصه، نه تنها موجودی جدید پدید آمد، بلکه همان موجود نیمهکارآمد اما منظم به خوردن همه موجودیاش و نیرویش افتاد.
در برابر این تغییرات طوفانگونه چه باید میکرد که میشد کاری کرد و همچنان هم میشود، به شرط آنکه اولاً بپذیریم مسیر طی شده غلط بوده و ثانیاً لوازم اصلاح را فراهم کنیم. باشگاه خبرنگاران جوان، هیچ نهاد رقیب یا بدیلی ندارد؛ یکتاست و ضروری است، نه تنها برای سازمان بزرگ صداوسیما، بلکه برای همه محیط رسانه در کشور. بازگشت به آنچه پنج سال پیش بود، حتماً اشتباه است اما ضروری است و اتفاقاً نقطه عزیمت اصلاح است، اگر بپذیریم اشتباهی صورت گرفته و آن اشتباه، تصمیم یک نفر نبوده است.
باشگاه هم رسانه است، هم آموزشگاه و هم خانه خلاق و هم پلتفرمی از آینده سازمان صداوسیما در دوران تکثر رسانهای که بلاگرها محترمتر و معتبرترند از خبرنگارها و بودجههای رسانهای خارج از سازمان، بسیار هنگفتتر از بودجه سازمان صداوسیما. رسانه ملی همچنان به نهادی مانند باشگاه نیاز دارد، به ویژه که رسانه در حال تغییر است و جوانی و جهش و جسارت در عین کیاست و تدبیر، مهمترین پیشنیاز تولید محتواست. در عصر اغوای هوش مصنوعی، اتفاقاً نیروی انسانی درخشندگی بیشتری پیدا میکند.
وقت خداحافظی، برای بار آخر نگاهی انداختم به ساختمان باشگاه که حالا حتی در مسیریابها هم به نام دیگری میشناسندش. چه فکرها و چه ایدهها و چه راهحلها که به دیوار سخت بوروکراسی خورد. برای باشگاه خبرنگاران جوان، نیروهایش و انگیزه و ارادهای که تا همین پنج سال پیش جان میداد به معاونت سیاسی، توانی نمانده که از سربالاییهای جامجم خود را بالا بکشد.
۲۱ ماه و نیم، کافی بود برای غریق نجات بودن اما استخر را دریا دیدن و کوشش برای تحول، بدون توجه به تجربه، لاجرم خبرنگار را ادمین میکند برای دو میلیون حقوق بیشتر، نیروی تخصصی را آقای دوربینی میکند برای کنترل بیشتر و البته امثال مرا که مدافع غیور سازمان صداوسیما بودم و جسورانه از محل کارم دفاع میکردم، به بیرون زمین هدایت میکند.
https://eitaa.com/asar1398
هدایت شده از رسانه تبیینی نجم
🔴چرا جنگ شناختی خطرناکتر از نبرد نظامی است؟!
🔹در این گفتوگو محمد رستمپور، کارشناس مسائل سیاسی، مفهوم جنگ شناختی و تفاوت آن با جنگ روانی و جنگ نرم را بررسی میکند. وی درباره نقش «انگارهها» در شکلگیری رفتار سیاسی، دستکاری احساس پیشرفت، اثر شبکههای رسانهای بر ادراک عمومی، ماهیت منازعه ایران و آمریکا و نقش هویت ملی در مقابله با عملیات شناختی صحبت میکند.
📹 فیلم کامل گفتوگو منتشر شد
🔹«جنگ شناختی» به صورت توأمان،هم آموزههای «جامعه هدف» را تخریب میکندو هم فرآیندی که سازه معرفتی بر روی آن بنا شده است.
🔹تنها راه مقابله با جنگ شناختی، تقویت هویت ملی است.
🔹 در جنگ هیبریدی، جهان وارد یک فضای خاکستری شده است؛ نه جنگ و نه صلح.
🔹برای اینکه بتوانیم هویت ملی یک جامعه را تقویت کنیم باید حافظه جمعی آن جامعه را تقویت کنیم.
💢 فیلم کامل را اینجا ببینید:
https://youtu.be/MpNBa4luAQU
https://aparat.com/v/wodz2zx
رسانه تبیینی نجم👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/1209204789Ce03d4ce525