◀️چرا غنیسازی؟
در منطق مخالفان غنیسازی که اکنون از زبان معاون اجرایی رئیسجمهور به تصریح رسیده، تحریم و تهدید ایران به دلیل اصرار بر غنیسازی هستهای است و از این رو، باید ایران درخواست آمریکا در شش دور مذاکرات بهار سال گذشته در غنیسازی صفر را میپذیرفته تا جان رهبر عزیز ایران از حمله نهم اسفندماه ۱۴۰۴ که سرآغاز جنگ جاری بود، مصون میماند.
این نگاه، نه تاریخ ایران را به معادله وارد میکند و نه تاریخ جهان را و نه حتی برای پویایی تغییرات قدرت در جهان وزنی قائل است. اگر غنیسازی هستهای مهمترین و اساسیترین دلیل و نه بهانه و مستمسک غرب برای مقابله با ایران است، چرا آمریکا در پی تغییر حکومت در بیش از ۵۰ کشور جهان در یک قرن اخیر بوده است؟ آیا همین مورد ونزوئلا از یک بهانه واهی قاچاق مواد مخدر به آمریکا آغاز نشد و حالا به ذخایر نفت این کشور رسیده است؟ آیا تجربه اوکراین در برونسپاری امنیت در ازای تحویل داراییها و دانش و برنامه هستهای برای آنکه امروز قربانی کشاکش قدرتها قرار گیرد، کافی نیست؟
آیا تصریحات مکرر مقامات آمریکایی در اینکه سلاحهای کشتارجمعی، جز بهانهای برای حمله نظامی به عراق نبود، کافی نیست تا بدانیم مستکبر در مقابله با هر کشور یا نیرویی که به هر دلیلی با آن مواجهه دارد، بهانه و نمایشی ترتیب میدهد تا هم تجاوز خود را مشروعیت ببخشد و هم اجماعی جهانی برای تعرض پدید آورد؟ آیا تجربه تلخ اما گران برجام در اینکه برنامه هستهای صرفاً یک بهانه برای یک تدارک رسانهای یا حقوقی آمریکاست، کافی نیست؟
با استدلال معاون اجرایی رئیسجمهور، حتی حفظ خرمشهر در سال ۱۳۵۹ و اصرار بر تمامیت ارضی میهن در همه سالهای پس از انقلاب، هزینه بالایی داشته که چه بسا همسنگ از دست رفتن جانهای عزیزی نیست که حافظ استقلال کشور بودهاند.
مستکبر هر شکل از استقلالطلبی را نمیپسندد و در پی آن است هزینه کسب استقلال علمی را برای کشوری بالا ببرد که میداند خود را در نقطه مقابل آرمانها و باورهای سیاسیاش تعریف کرده. در نتیجه، اگر موضوع هستهای هم نباشد، دیگر موضوعات، سوژه بهانهتراشیها و زمینه دخالتها را فراهم میکند. همچنان که همین ۸۰ سال پیش بهخاطر آنکه قیمت موز را پایین نگه دارند، در گواتمالا کودتا کردند.
یک مرور کوتاه نشان میدهد اسرائیل از سال ۱۳۸۰، فاصله ایران با بمب هستهای را نزدیک ترسیم میکند تا در جنگ موجودیت و نه یک ستیز هستهای، دست برتر را داشته باشد و امروز اتفاقاً آنچه رفتار ایران را برای دشمن غداری که جز رهبر شهید انقلاب، چند هزار ایرانی را به خاک و خون کشید، پیشبینیناپذیر میکند و برای ایران امتیاز مذاکراتی فراهم میآورد، همان ۴۴۰ کیلوگرم اورانیومی است که در نظر معاون اجرایی رئیسجمهور، جنگ بهخاطر آن آغاز شده.
متن کامل را اینجا بخوانید
https://farhikhteganonline.ir/news/248940
🆔https://eitaa.com/asar1398
من و باشگاه، پایان همکاری
بخش اول
از ۱۵ آبان ۱۴۰۳ تا یکم شهریور ۱۴۰۵، از طبقه دوم ساختمان شیشهای تا طبقه سوم ساختمان یوسفآباد. از باشگاه خبرنگاران جوان جدا شدم، بعد از ۲۱ ماه و نیم، یک سال و ۹ ماه و ۱۵ روز. لحظه آخر، کنار درب آسانسور طبقه سوم در خداحافظی با مهدی حاجتپور، مدیر اداره اخبار و قدیمیترین نیروی باشگاه دلم گرفت. خیلی یکهویی و بدون مقدمه. تا گریه هنوز راه داشت اما تلخی همه دویدنها و نرسیدنها، ایدهها و توقفها، نشدنها و نشدنها ناگهان به ذهنم آمد. تا شب درگیر بودم.
باشگاه خبرنگاران جوان، با سابقه درخشان ۲۵ ساله، یک نهاد نیروسازِ پویا در زمینه خبر و رسانه که خیلیها با اخبار ساعت ۱۹ میشناختندش و امروز در هر رسانه و روزنامه و پایگاه و خبرگزاری و روابط عمومیای سر میکنی، یک نیروی باشگاه را میبینی، در همه ۲۱ ماه و نیم گذشته حال خوبی نداشته است. علت یا مقصر بیماری یا آسیبی که به جانش افتاده، یک شخص یا یک گروه نیست و البته ساختار و سازمان هم نیست. باخت یتیم است و پیروزی هزار پدر دارد. کسی اشکالات و ایرادات و ضعفها و نواقص را نمیپذیرد اما برای محاسن و موفقیتها مرتباً روبروی دوربین ظاهر میشود. من میخواستم خلاف جریان شنا کنم و به کمک و اعتماد محمدصالح مفتاح، چیزی بسازم که از روز اولش هم بهتر باشد. اما تقریباً اختیار و تصمیمی نبود که در خود باشگاه تعریف شود.
جنگ و کودتا بهانههایی بودند برای توجیه شکلی از بدسرپرستی باشگاه خبرنگاران جوان که در مدیریتِ آغاز شده از مهر ۱۴۰۰، آغاز نه، عیان شده بود. باشگاه، مهره و پیچی بود درون ماشین معاونت سیاسی سازمان صداوسیما که درست کار نمیکرد و باید تغییر میکرد. چالش، بسیار بزرگتر بود و هست از کارکرد باشگاه که وظیفه تربیت نیرو برای معاونت سیاسی داشت. روغنِ تحول، متهورانه در ماشینی ریخته شد که برای جاده و خیابان و محیط آن روز یا حتی امروز ایران، قدیمی بوده و هست. مسأله، آنچنان که بعدها به شکل ناشیانه و البته جناحزدهای طرح شد، یک فرد یا یک شخص و حتی یک گروه نبود.
کلانمسأله این بود که ایدهها و سیاستها و تصمیمات بر قامت ساختار سازمان زار میزد. تجربه بسیار گران و دردناک مدیریت محمد سرافراز، دعوای زشت و پردهدرانه با نهادها و سازمانهای مسئول در مدیریت صداوسیما و تکثر سرسامآور رسانهای که پدیدار شده بود و حفظ چارچوبها و هنجارهایی که سیمانِ برج و باروی حکمرانی بود اما در نفوذ فرهنگی، لکهدار شده بود و دهها مسأله و موضوعی که هر از گاهی در رسانه سر باز میکرد و استعفای رئیس سازمان را خواستار میشد یا قطعی جلوه میداد، همه و همه روی میز مرکزی طبقه چهارم ساختمان شیشهای قرار داشت.
ارزیابی و آسیبشناسی و نقد و بررسی میتواند تا ده هزار خط و سطر دیگر ادامه یابد، اما آنچه باشگاه، خبرگزاری و حتی شبکه خبر را تحتالشعاع قرار داد، این بود که تصمیمگیران پیش از خلق جدید، به هیکل و هیئت موجود هجوم آوردند و روزی دستش را زدند و شبی دیدند دست لازم دارند و دستوارهای به اندام پیشین چسباندند و روزی دیگر چشمش را کور کردند و دماغی اضافه کردند که کار چشم را انجام دهد و البته جنگ و کودتا، فرصت معاینه جدی نداد.
....
https://eitaa.com/asar1398
من و باشگاه، پایان همکاری
بخش دوم
باشگاه خبرنگاران جوان، غروب روزی با خبرگزاری ادغام شد و بعد دوباره جدا شد و محیط خبرنگار و کارآموز یکی شد و آنتن خلاقیت با آنتن تجربه روی هم افتاد و القصه، نه تنها موجودی جدید پدید آمد، بلکه همان موجود نیمهکارآمد اما منظم به خوردن همه موجودیاش و نیرویش افتاد.
در برابر این تغییرات طوفانگونه چه باید میکرد که میشد کاری کرد و همچنان هم میشود، به شرط آنکه اولاً بپذیریم مسیر طی شده غلط بوده و ثانیاً لوازم اصلاح را فراهم کنیم. باشگاه خبرنگاران جوان، هیچ نهاد رقیب یا بدیلی ندارد؛ یکتاست و ضروری است، نه تنها برای سازمان بزرگ صداوسیما، بلکه برای همه محیط رسانه در کشور. بازگشت به آنچه پنج سال پیش بود، حتماً اشتباه است اما ضروری است و اتفاقاً نقطه عزیمت اصلاح است، اگر بپذیریم اشتباهی صورت گرفته و آن اشتباه، تصمیم یک نفر نبوده است.
باشگاه هم رسانه است، هم آموزشگاه و هم خانه خلاق و هم پلتفرمی از آینده سازمان صداوسیما در دوران تکثر رسانهای که بلاگرها محترمتر و معتبرترند از خبرنگارها و بودجههای رسانهای خارج از سازمان، بسیار هنگفتتر از بودجه سازمان صداوسیما. رسانه ملی همچنان به نهادی مانند باشگاه نیاز دارد، به ویژه که رسانه در حال تغییر است و جوانی و جهش و جسارت در عین کیاست و تدبیر، مهمترین پیشنیاز تولید محتواست. در عصر اغوای هوش مصنوعی، اتفاقاً نیروی انسانی درخشندگی بیشتری پیدا میکند.
وقت خداحافظی، برای بار آخر نگاهی انداختم به ساختمان باشگاه که حالا حتی در مسیریابها هم به نام دیگری میشناسندش. چه فکرها و چه ایدهها و چه راهحلها که به دیوار سخت بوروکراسی خورد. برای باشگاه خبرنگاران جوان، نیروهایش و انگیزه و ارادهای که تا همین پنج سال پیش جان میداد به معاونت سیاسی، توانی نمانده که از سربالاییهای جامجم خود را بالا بکشد.
۲۱ ماه و نیم، کافی بود برای غریق نجات بودن اما استخر را دریا دیدن و کوشش برای تحول، بدون توجه به تجربه، لاجرم خبرنگار را ادمین میکند برای دو میلیون حقوق بیشتر، نیروی تخصصی را آقای دوربینی میکند برای کنترل بیشتر و البته امثال مرا که مدافع غیور سازمان صداوسیما بودم و جسورانه از محل کارم دفاع میکردم، به بیرون زمین هدایت میکند.
https://eitaa.com/asar1398
هدایت شده از رسانه تبیینی نجم
🔴چرا جنگ شناختی خطرناکتر از نبرد نظامی است؟!
🔹در این گفتوگو محمد رستمپور، کارشناس مسائل سیاسی، مفهوم جنگ شناختی و تفاوت آن با جنگ روانی و جنگ نرم را بررسی میکند. وی درباره نقش «انگارهها» در شکلگیری رفتار سیاسی، دستکاری احساس پیشرفت، اثر شبکههای رسانهای بر ادراک عمومی، ماهیت منازعه ایران و آمریکا و نقش هویت ملی در مقابله با عملیات شناختی صحبت میکند.
📹 فیلم کامل گفتوگو منتشر شد
🔹«جنگ شناختی» به صورت توأمان،هم آموزههای «جامعه هدف» را تخریب میکندو هم فرآیندی که سازه معرفتی بر روی آن بنا شده است.
🔹تنها راه مقابله با جنگ شناختی، تقویت هویت ملی است.
🔹 در جنگ هیبریدی، جهان وارد یک فضای خاکستری شده است؛ نه جنگ و نه صلح.
🔹برای اینکه بتوانیم هویت ملی یک جامعه را تقویت کنیم باید حافظه جمعی آن جامعه را تقویت کنیم.
💢 فیلم کامل را اینجا ببینید:
https://youtu.be/MpNBa4luAQU
https://aparat.com/v/wodz2zx
رسانه تبیینی نجم👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/1209204789Ce03d4ce525