12.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اضافه گل آفرینش
حاج آقا خزائی
@Asemani_bashim
6.29M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مدح سیدالشهدا
حسینیه سیارم
@Asemani_bashim
امام محمد غزالی را در نامه ای که به یکی از سلاطین می نگارد سخنی نغز است:
«اگر کسی را گویند: کوزه ای خواهی سفالین که از آن خودت باشد و یا کوزه ای زرین که صباحی چند نزد تو امانت باشد و سپس آن را به صاحبش سپاری، عاقل آنکه سفال دائم را بر طلای فانی ترجیح دهد.
حال اگر گویند: کوزه ای سفال را به امانت خواهی که پس از چند روز آن را از تو بستانند یا کوزه ای طلایی که دائم از آن تو باشد کدام نادان سفله است که کوزه سفال موقت را بر طلای جاوانی ترجیح دهد. حال که این مثال بدانستی، بدان که دنیا سفال فانی و آخرت طلای باقیست.»
✍🏻حدیث آرزومندی
نویسنده : استاد کریم محمود حقیقی
@Asemani_bashim
هنگامی که حضرت علی(السّلام) به جنگ صفین می رفت و یا از آن بر می گشت به شهر انبار رسید.
شهر انبار از شهرهای کنونی عراق می باشد. در گذشته این شهر جزو سرزمین ایران بوده است. وقتی که خبر ورود حضرت علی(السّلام) به ایرانیان رسید، عده ای از کدخداها، دهدارها و بزرگان به استقبال خلیفه آمدند.
آنها به گمان خودشان حصرت علی(السّلام) را جانشین سلاطین ساسانی می دانستند.
وقتی که به آن حضرت رسیدند، در جلوی مرکب امام شروع کردند به دویدن.
حضرت علی (علیه السّلام) آنها را صدا زد و فرمود:
چرا این کار را می کنید؟
- آقا این احترامی است که ما به بزرگان و سلاطین خودمان می گذاریم.
امام فرمود: نه این کار را نکنید! این کار شما را پست و ذلیل می کند، شما را خوار می کند چرا خودتان را در مقابل من که خلیفه تان هستم خوار می کنید؟ ذلیل می کنید؟ من هم مانند یکی از شماها هستم، تازه با این کارتان ممکن است یک وقت خدای ناکرده غروری در من پیدا شود و واقعاً خودم را برتر از شما حساب کنم.
گفتارهای معنوی شهید مطهری، ص 21 و 20 .
@Asemani_bashim
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
افکار مزاحم
دکتر دینانی
@Asemani_bashim
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
ای انسان چه چیز تو را مغرور ساخت در برابر پروردگار کریمت
@Asemani_bashim
7.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سوالات برزخی
حاج آقا هاشمی نژاد
@Asemani_bashim
10.67M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در ایوان طلایی که پادشاهان زانو زده اند من گدا چه کنم
@Asemani_bashim
ریان بن صلت گفت: وقتی خواستم به عراق بروم، تصمیم گرفتم به خدمت حضرت رضا علیه السلام رفته، با او وداع کنم و پیراهنی هم از او بگیرم تا داخل کفنم گذارم و درهمی چند هم برای خرید انگشتری از برای دخترانم از او بخواهم.
وقتی خدمت آن حضرت رسیدم، در هنگام وداع چنان اشک جاری کشت و افسرده خاطر شدم که تقاضاهای خود را از یاد بردم.
زمان خارج شدن، امام علیه السلام مرا نزد خود خواند. فرمود: ریان! می خواهی پیراهنم را به تو دهم تا هر زمان که از دنیا رفتی، آن را در کفنت گذارند؟
می خواهی درهمی چند از من بگیری تا از برای دخترانت انگشتر بخری؟
عرض کردم: آقای من! قبل از شرفیابی، چنین تصمیمی داشتم که اینها را از شما در خواست کنم؛ ولی فکر فراق و دوری از شما چنان مرا تحت تأثیر قرار داد که اینها را از یاد بردم.
یک طرف پشتی را - که بر آن تکیه کرده بود - کنار زد و پیراهنی برگرفت و به من داد.
و فرش نماز را بلند کرده، مقداری درهم برداشته در اختیارم گذاشت؛ وقتی درهمها را شمردم سی درهم بود.
✍بحار ج 49، ص 35
@Asemani_bashim
9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاشف الکرب عن وجه رسول الله
حاج آقا کاشانی
@Asemani_bashim
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
آنچه پیغمبر می دید و می شنید شما هم ....
@Asemani_bashim