eitaa logo
آرشیو آسمون ¹³³
790 دنبال‌کننده
1 عکس
0 ویدیو
0 فایل
تدریس های تکمیل شده گروه رنگ خدا باش و مباحث آسمون¹³³ در اینجا قرار گرفته لطفا با دفتر و قلم وارد شوید . مدرس : خانم احمدی
مشاهده در ایتا
دانلود
گفتم بارها این قصه رو 👇 اومد توی بین الحرمین قدم برداره خیلی گله مند بود که چرا به من آخه نگاه نمی کنید..؟! یه انتظاراتی داشت که درست بود اون انتظارات. دید یه کسی در صورتِ یک پیرمردی درکنارش ظاهر شد.🔸 گفت:👈 " تمام عرفا هرچه دریافت کرده اند, به مدد ابالفضل العباس(ع) دریافت کردن. همون کسی که تو الان توی حرمش بودی."
اگه میخوای در به روت باز بشه برگرد همون جایی که بودی .♐️ برمی گرده کنار ضریحِ ابالفضل العباس(ع) " آقا یا ابالفضل!! ابواب معرفت به دست تو گشوده میشه و تو منو نپذیرفته ای" ؟ یه توسل پیدا میکنه و از اون به بعد میشه " قاضی طباطبایی" 🌱🌻🌱
که چی بشه؟ که لذت کار خوب رو به خاطر اخلاصش بچشیم.✨✨ و کار بد چرا بده؟ چون دیگه به خاطر خدا نمیتونه باشه.☝️ میگه پس مزه نداره.➰ آقا تو مگه چه مزه ای چشیدی از اخلاص؟ 💎 واقعا هولناکه عمل خوبی که نه برای خدا باشد... 💥 حال آدمو بهم میزنه...🌀
" اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم"
گفتیم که تمرین اخلاص کنید تا مزه شو بچشید.✨ بعد از اینکه شما شروع کردید به تلاش برای داشتن "نیت مخلصانه";💖 من یه مژده بهتون بدم.💫
خدا میدونه که تو نمیتونی مخلص بشی...! ✖️ بابا تعریف کردن ازت تو خوشت اومده مخلص بشی..! 😇 خب خوشم میاد دیگه...😍 آقا من اگه کار بکنم به خاطر خدا حقوقمو که دارم سر ماه می گیرم. نه به خاطر حقوق کار نکن!!!💰 به خاطر خدا کار کن.✅
خب آخه من که نمیتونم فراموش کنم که دارم حقوق می گیرم.😥 با کار بسیجی وار فرق میکنه خب. نه...باید کار آدم مخلصانه باشه.👉 خب نمیتونم...😞
لذا خداوند متعال چون میدونه شما نمیتونی 👇 در حدیث شریف قدسی میفرماید: " اگه من مطلع بشم به قلب بنده مؤمن خودم, که بنده من دوست دارد مخلص بشود; من اداره زندگیشو بعهده می گیرم." ✨🌸🍀🍃 ______________________ دیگه خودم مدیریت میکنم زندگیشو. که با کی نشست و برخاست کنه.☝️ خدا شاهده می بینی نشستی توی تاکسی ; درست توی اون لحظه یه نکته ای از رادیو میگه که برات مفیده. 🙂 خیلی ممنون... میای پایین.🚕 _____________________ خدا زندگیِ یه کسی رو اداره بکنه میدونید یعنی چی؟⁉️ 👇 👇 👇 🔺الان بنده ی من چی لازم داره؟ 🔸اداره زندگی بنده خودشو اگه خدا بعهده بگیره چه اتفاقی میفته؟ توی بهشت داره زندگی میکنه.🌳🌈 بهشت همینجوریه دیگه... هرچی بخوای هست ... 😌 ___________________ چی الان میخوای؟ ⁉️ تو که خبر نداری الان چه غذایی احتیاج داره بدنت. نمیدونی... مگه پزشکی شما؟ ولی او میدونه.👌 مصلحت میدونه که فعلا شما درگیر بیماری نباید بشی... میرید مهمونی نمیدونی که می بینی همون غذایی رو میارن که بدن تو احتیاج داره.🍲 اداره زندگیتو او بعهده گرفته.✅ شما راحت باش.😊
حضرت امام(ره) بنده مخلص خدا بود.💠 اون اوایل منبر زیاد میرفتن.🎤 امام به ادبیات فارسی هم خیلی مسلط بودن و خطابه هاشون بی نظیر بودن.👌👌 چندتا منبر رفتن مردم خیلی از ایشون خوششون اومد.😃 و بهشون منتقل کردن. امام دیگه منبر نرفت.⚠️ فرمودن:" من حریف نفس خودم نمیشم." 😈❌ ______________________ بابا اصلاً خیلیها میرن طلبه بشن که موفق بشن☣ که اینجوری بشه..!!! وقتی توی دلم بخواد یه چیزی بیاد که "اخلاص" منو بهم بزنه;❣ اصلا چه فایده ای داره من اون کار رو بکنم؟ فایده ای نداره😊 منبر رو ترک کردن. 🔰📛 ______________________ بنده تصور میکنم حضرت امام اینکه راحت صحبت میکردن به این خاطر بود که نمیخواستن با طمطراق صحبت بکنن.❇️ نمیخواستن ادیبانه صحبت کنن.⚜ و به خاطر این بود که میتونستن اینکار رو بکنن.☑️ چون اون زمان این خیلی جذابیت داشت. ✴️ نمیخواست جذابیت داشته باشه.✖️ میخواستن عادی باشه.🔸 ______________________ و از سر ضرورت انقلاب حرف زدن. شاگرداش توی درس قبل از جریان رهبری جلو پاش بلند میشدن و صلوات میفرستادن .🌹 میفرمود:" چرا اینکار رو میکنید"؟ میگفتن:" آقاجان ما صلوات داریم میفرستیم." میفرمودن:" خب یه وقت دیگه بفرستید ".☯
اگه کسی میخواست باایشون همراه بشه میگفت:" شما برای چی داری دنبال من میای؟" ⁉️ک میدونید علما یکی از چیزایی که خیلی خوششون میاد اینه که چندنفر دنبالشون راه بیفته.🌀 امام اجازه نمیدادن. میگفت آقا ما با شما کار داریم! میفرمود:" یه وقت دیگه بیا" دنبال من راه میفتی برای چی! 🎋 ________________ امام واقعا مخلص بود.👌 خیلی عجیب...! کار کرده بود روی خودش. و خدا بهش کمک کرده بود.✨ حالا یه نمونه کوچیکشو که میشه گفت و اتفاق افتاده من برای شما بگم.👇
یه گروهی دارن میرن عتبات که بعد برن حج زیارت .🕋 اون زمان زیارتِ دوره میرفتن در زمان جوانی حضرت امام🌱 بیت المقدس هم میرفتن زیارت میکردن. سوریه هم میرفتن. یه سفر دوره ای... ♻️ به قول امروزیها تور میگذاشتن. اومدن پیش حضرت امام. گفتن :"ما میخوایم مبلغی رو💵 خدمت شما بدیم امانت نگهدارید." ___________________ امام میفرماید:" من امانت نگه نمیدارم. امانت خطرناکه."♨️ گفتن:" نه...! میخوایم خود شما نگهدارید." میفرماید:"من قرض قبول میکنم". گفتن:"باشه ...قرض" 🔅🔻🔹 امام این مبلغ رو لطف میکنن به اونها و می پذیرن. __________________ از اونطرف صاحبخونه میاد.🏡 امام مستأجر بودن. میگه:"باید خونه رو تحویل بدید." _ چرا؟ "میخوایم خونه رو بفروشیم عجله هم داریم." 🔜 _ چقدره پول این خونه؟ ❓ ظاهرا 14 هزارتومان به پول اون زمان بوده من الان رقمش رو یادم نیست. 👇 بعد نگاه میکنن به همین پولی که اون افراد دادن . ♦️خب فعلا این خونه مال ما تا ببینیم خدا چی میخواد. ________________________ دوهفته میگذره مسافرا برمی گردن. میگن:"راه بسته بود نتونستیم بریم". خب اون پول رو برگردونید.☸ امام میفرماید که خب قرض دادید مهلت بدید. _ چقدر؟ هفته بعد. _ باشه. هفته بعد صبح زود برادر امام میاد هی عذرخواهی... چیه برادر ؟ عذرخواهی برای چی؟ حالا چی شده!؟ 🤔 ___________________ _ ما ارث پدر رو تقسیم کردیم. سهم شما رو آوردیم. نشد شما رو درجریان بذاریم.🌼 _ حالا چقدر هست؟ _ 14 هزارتومان. _ خیلی ممنون. 😊 ____________________ یه گروه باید بلندبشن برن به سفر عتبات یه پولی به ایشون بدن که تا یه هفته امام مجبور نشه چک بکشه 💢 دلش بره به سمت دنیا 🚫 دل که نمیرفت. یعنی فکرش 🔅 البته امام ابرقدرت تر از این حرفا بود که فکرش بره.👌 این بود ماجرای خانه خریدنِ حضرت امام(ره) 🍀🌾