در نقطه مقابل قرار میگیره.♋️
نفرت پیش میاد،
وحشت پیش میاد.😵
مثل کودکی که در آغوش مادرشه،
در آغوش پدرشه،
کوچولو که باشه اینجوریه.👼
کس دیگر هر کی میخواد باشه
نزدیکش بخواد بشه,
وحشت میکنه 😭
این کیه اومد جلوی من؟ ⁉️
بابا اینم یه آدمه،
اینم داره محبت میکنه.💞
میگه :" اصلا...! بِره عقب..."⛔️
این کودکیِ خودمون رو
حفظ کنیم
در ارتباط با پروردگار عالم.👌☘
نقطه مقابلِ 👇
«من میخواهم به خدا
نزدیک بشوم»،👇
«من میخواهم به خودم
نزدیک بشوم» است,👉
من میخواهم خودخواهی بکنم
است،✅
من میخواهم دور خودم
طواف بکنم است.😇
اونوقت «من میخواهم به
خدا نزدیک بشوم»
بسیار لذت بخشه.😌✨
به حدی که اگه لذتش رو
تجربه کنی،
تنفر از خودخواهی پیدا میکنی.⚡️
و شما جوونا ! خدا شاهده
من نمیخوام شما رو دچار
توهمات و تخیلات بکنم.🌟💫
ولی بوی تعفّنِ خودخواهی رو
از کسانی که نیت قربة إلی الله
ندارند ,
استشمام خواهید کرد.😓
پس از اندکی مراقبت. 👌
🔶🔻🔷
بوی تعفّن میدن این جور آدمها.
همونجوری که برای خودت
تنفر داری از اینکه خودخواهانه
کاری بکنی، ⚛
یاخودخواهانه زندگی بکنی، ❎
👈چون لذت بردی از تقرب،👌
تعفّن دیگران هم به مشامت
خواهد رسید.✅⚫️
مگر اینکه کسی زندگیش
به خاطر خدا باشه، ☝️
اونوقت کسی که به خاطر خدا
معمولاً زندگی میکنه،
پیشش راحتی.🌸☑️
احساس آرامش روح و
ریحان میکنی.🍀✨
کار به اینجا میکِشه به سرعت.
💦✳️
بچهها توی جبهه غذا خوردنشون
به خاطر خدا بود، 🌾
چون دیگه مجاهد فی سبیل الله
غذا میخوره که
جون بگیره و بجنگه... 🍛🍳
خوابیدنشون هم
به خاطر خدا میشد... ⬆️
قبلا گفتم به شما , رزمندههایی
که دیگه در آستانهی شهادت قرار
میگرفتند , 🎋
مهمترین تغییری که درشون میدیدی
و بلا استثنا در همهشون بود،
به خاطر خدا بودنِ همه کارشون،
همه چیزشون و هستیشون بود.
🌷🍃🍂
بعد اون رزمندهای که لمس میکرد
این به خاطر خدا بودن رو،
وقتی میومد توی شهر، 🌆
میگفت:
نمیتونم تحمل کنم، 😔
آدمها رو نمیتونم تحمل کنم.
همه اینجا دارن میرن سرکار،
دنبال کار خودشون.☢
تو کم پیدا میکنی یه جایی
بتونی نفس بکشی.⭕️
اکسیژن نبود براش،
زود بر میگشت...
میگفت:, دلم میگیره،
دلم میگیره از شهر..." 🔘🌐
الهی که به حق اباعبدالله الحسین
شما جوونها طوری بشید که
بدون جنگ دلتون بگیره.❇️
از شهری که آدمهاش،
نه برای خدا، زندگی میکنن,
اونوقت خدا تأمینت میکنه...👌✅