#حاج_قاسم_سلیمانی
یک عده تو را نمیشناسند هنوز
در غفلت خویش, بی حواساند هنوز
تو هیبت آفتابی و شبْپَرهها
از عکس تو نیز در هراساند هنوز
#حسن_زرنقی
مگر نه اینکه همان طفل غزه طفل من است
چرا سکوت کنم سینه ام پر از سخن است
برای من اگر انسانم و مسلمانم
جوانِ جان به کف غزه نیز هم وطن است
#حسن_زرنقی
در پشت سر فرعونیان، در پیش رو دریاست
اما چه باک از این و آن وقتی خدا با ماست
روشن به چشم ماست دیروزی که طی کردیم
چشم انتظار ما پس از این صبح فرداهاست
ما با سر و سامان این دنیا نمیسازیم
سرهای سرگردان ما بر دامن صحراست
تاریخ میداند که ظالمسوز شد آخر
هر شعلهی آهی که از جانهای ما برخاست
طوفان به پا کردهست اینک آه مظلومان
یک شمه از هر آه ما طوفان الاقصیست
هر چند دنیایی دلش با غزه است اما
کنج قفس این شیر زخمی همچنان تنهاست
می آید و میگیرد از افتادگان دستی
مردی که بر پیشانیاش سربند یازهراست
#حسن_زرنقی
#حاج_قاسم_سلیمانی
از شانههای چون دماوند تو میترسند؟!
یا اینکه نه... از طرح لبخند تو میترسند؟!
تو اهل روضه بودهای و این یزیدیها
از چشمهای آبرومند تو میترسند
از "کلنا عباسک یا زینب" ات، آری
از معنی زیبای سربند تو میترسند
این کافران و مشرکان بر روی لبهایت
از نام نامی خداوند تو میترسند
آنها از این خاک عزیزی که حرم خواندی
آنها از ایران برومند تو میترسند
#حسن_زرنقی
ماییم و پی حادثهای دربهدریها
هر لحظه خبر میرسد از بیخبریها
دل طاقت این داغ جگرسوز ندارد
برگرد و رهامان کن از این خونجگریها
برگرد که ما خاطرهٔ خوب نداریم
از آن شب تاریک و از آن بیپدریها
همصحبت ما بودی و هرگز نشنیدی
اخبار وطن را فقط از دور و بریها
در سیل بلاها عوض کاخنشینی
دیدیم تو را خاکنشین با کپریها
دیدیم صفای تو و صافی تو، وقتی
خون بود دل ملتی از حیلهگریها
#حسن_زرنقی
چقدر خاطره از رنجهای قافله داری
گمان کنم که به پایت هنوز آبله داری
اگر به هلهله سر بردهاند از تو در آن دشت
ولی هنوز صبوری، هنوز حوصله داری
تویی که کودکیَت را به پای نیزه دویدی
تویی که تا سر نی یک نگاه فاصله داری
پی که میرود آن دل، دل شکسته و خونت
به شوق کیست که دستی به دست سلسله داری؟!
هنوز تیر سه شعبه نرفته است ز یادت
هنوز دلهره از خندههای حرمله داری
به شور و شوق کشیدی به بر هر آنچه بلا را
که گفته است که از درد و داغها گله داری...
#حسن_زرنقی
ما صلح می خواهیم پس آماده جنگیم
آرامش دریای با طوفان هماهنگیم
در دست مظلومان عالم شاخه های گل
با ظالمان در هر کجا سر سختی سنگیم
با ابرهای درهم این آسمان دلگیر
با غنچه های پرپر این باغ دلتنگیم
رنگ تعلق نیست ما را دیگر از دنیا
ای قدس با خون شهیدان تو همرنگیم
جز با شهادت نام ما باقی نمی ماند
تا روبرو با لشکر بی نام و بی ننگیم
شمشیرهامان را غلاف مصلحت ننگ است
تا تیغمان از کف نیفتاده ست می جنگیم
#حزب_الله_لبنان
#غزه
#حسن_زرنقی
بگیر زیر پر خود، عزیز دار چو جانت
چهار دسته گلی را که پیش توست امانت
که بوده ای که علی گفت جای فاطمه باشی؟!
که بوده ای تو؟! که پیدا نبوده است کرانت
چه صادقانه شریک غم علی شده بودی
چه عاشقانه شدی مادر امام زمانت
رسیده ای به مقامی که راه عرش خدا را
به خشت خشتی از این خانه داده اند نشانت
چه خانه ای که به هر لحظه در معیت زینب
به روی شانه ی جانت خوش است بار گرانت
حسین را به ابوالفضل خود سپردی و رفتند
فدای حس غریب تو و دلِ نگرانت
تو مادر پسرانی و... چشمهای تو روشن!
فدای گل پسر فاطمه ست گل پسرانت
چهار فصل بهارت چقدر سبز گذشت و ..
چقدر سرخ رسیده چهار فصل خزانت
#حسن_زرنقی
پیر است ولی بر سر پیمان باقیست
آری سر پیمان شهیدان باقیست
ارزانی مور و مار شد دشمن او
#جمهوری_اسلامی_ایران باقیست
#حسن_زرنقی