🌹
ای مثل من مقابله با مثل او نکن
با دست خود ارادهی تسلیم رو نکن
راهم فرشتگیست به دیوانگی نکش
نامرد و مردهای مرا روبرو نکن
با چنگ من به جنگ جگرگوشهام نرو
این ساز را حمائل آن جنگجو نکن
در دست آن چموش اگر سنگ میدهی
بر بام و در ملاحظهی آبرو نکن
چشمش دو کندوان به دو دریاچهی عسل
باشد ولی تو پنجه به کندو فرو نکن
روزت شب است و او نظری داشت یا نداشت
پس اعتنا فقط به همین کورسو نکن
از کودکانِ کوی مرا بچهتر نساز
شیخ و چراغ راهی سنگ و سبو نکن
آینده در سکوت عمیقی گذشته است
جز مرگ حال سادهتری آرزو نکن
در زندهات بمیر ولی زنده باش و باش
در ذهن خود نمان و بر این فرض خو نکن
روشن نمیکنند چراغ شکسته را
لایِ خرابکاری خود جستجو نکن
وقتی جنازهای بِهَمت ریخت دور شو
این مرده را نگیر در آغوش بو نکن
دنیای زیر و رو شده را ول کن و
کفن از گورکَن نَکن به تن مردهشور نکن
ای سنگ با سراسر خود سنگدل نباش
مانند شیشه خون به دلم تا گلو نکن
دریای فارس با عسلم شد سیاهمست
با مثل او مقابله ای خُردهجو نکن
خطی که دیگران بنویسند را نخوان
خط نخوانده را به کسی بازگو نکن
با اَلف و شَلف و فحش و فضیحت نمردهای
با او بساز و ساخته را زیر و رو نکن
#امیر_حسین_هدایتی
#ای_مثل_من
@ashareamirhosienhedayati
🌹
ترس من از حرفی که میترسم بگویم نیست
ترسانم از چنگی که دیگر بر گلویم نیست
لرزم نه از سرما و شوق و بیم و بیماریست
لرزانم از نوری که نورم هست و سویم
نیست
لرزانم از حرفی کشیدن با لب از دندان
وقتی یکی از بندیانم بازجویم نیست
ترس من از حرفیست، حرفی نیست میترسم
از فکر فرجامی که شاید پیش رویم نیست
دارد تنم میلرزد از هر آرزویی هست
وقتی ستونی زیر سقف آرزویم نیست
از مستی بیوقت وحشت میکنم هر شب
از آب تاریکی که فردا در سبویم نیست
میترسم از محصول خاکستر برآوردن
از باد اگر جز کشتکارِ های و هویم نیست
در شهر تهمتها و پچپچها و نجواها
گوشم بدهکار کسی در چهار سویم نیست
باید بترسم هر که در اطراف من باشد
در هیچ فکری جز شکار آبرویم نیست
حقّ هراسم را به خود محفوظ میدارم
باور نخواهد کرد انگشتی به سویم نیست
#امیر_حسین_هدایتی
#ترس_من
@ashareamirhosienhedayati
🌹
میخواهمت وقتی بخواهم زنده باشم
تا جان به تن دارم نمیخواهم نباشی
اما به محض اینکه چشمم را ببندم
مانند گَرد مرده میخواهم بپاشی
از هم بپاشی مثل بنداب مَسیلی
از هم بپاشی مثل زنگار و لعابی
پشت کتاب سرگذشت من نمانی
مانند جلدی روی اوراقم نخوابی
میخواهمت با این توان اینقدر نیرو
تا پشت هر مرزی که من رد کرده باشم
دنیا تو را پشت سرم جا میگذارد
در هر مسیری رفتوآمد کرده باشم
جنگ من و تنهاییام پایان ندارد
آن را بدون جان و تن در پیش دارم
میخواهمت اما چرا درگیر باشی
با انتظاراتی که من از خویش دارم
سرما و گرما را برایت میگذارم
هر شب مراقب باش و آنها را بپوشان
عادات این اطفالِ برزخ مثل هم نیست
یخهایشان را وا کن و با هم بجوشان
وقتی سرم را خشتها بر سر بگیرند
راهی که باید وا کنم بر خویش گور است
شرطی که میبندم به روی عشق مرگ است
گنجی که باید باشد اما نیست نور است
وقتی سرم را خشتها بر سر بگیرند
یعنی بفرما داخل میخانهی گور
آنجا که باید یارگیری کرد با تن
اجساد با تاریکی و ارواح با نور
پایین و بالا شهر اینجا هم همان است
فقر و غنا اما شدید الاختلاف است
در قصرهای مردم بالا نشینش
پایینتر از یک هفت خط خوردن خلاف است
اینجا نمیترسی که تحویلت نگیرند
وقتی کسی باشی که آن بالا بخواهند
میترسم از کرمی که میافتد به جانم
باید مرا حالا همین حالا بخواهند
#امیر_حسین_هدایتی
#میخواهمت
@ashareamirhosienhedayati
🌹
در پوستی که بافت مرا یافت و گذاشت
جای خودش برای سخن گفتن از لبش
هر جا که لب به نکتهی ریزی گشوده بود
دیدم که خط کشید خودش زیرِ مطلبش
گفتم میانِ جمع مذکر که غایبم
باشم در این مونث مفرد مخاطبش
یک کاسه شد سکوت و به من گفت: هم بزن
ای محتوا بسوز به ظرف لبالبش
#امیر_حسین_هدایتی
#در_پوستی_که_بافت
@ashareamirhosienhedayati
🌹
اگر بین نهرین پیوست داد
به مرداب خون برد و بنبست داد
چرا تیغ زرین خورشید را
خدا دستِ شب کور سگ مست داد
نیازی به عشق و سپس مرگ بود
ولی دومی زودتر دست داد
به دریا نپیوست جوهای خون
ولی خون خودش عرصه را بسط داد
تصور نکردیم و تصدیق شد
خدا لطف کرد و به ما هست داد
بفرما زد و کرسیاش داغ بود
دل و داغِ حرفی که ننشست داد
دو تا چشم آماده از هر نظر
به ما و به تیری اگر جَست داد
به یک وعده ترتیب ِ این بزم را
در این قصر دنگال، دربست داد
در آینده حالی اگر میگذشت
زمان بود و خونی که از دست داد
#امیر_حسین_هدایتی
#به_مرداب_خون
#تکفیری
#شاهچراغ
@ashareamirhosienhedayati
🌹
فرمانِ حاضر باش آمد نالهها برپا
دستور راحت باش دادم زخمها برجا!
هر گوشه در هر جا کمین کردید و پنهانید
در سینه یا در دل همان جا را بسوزانید
از نالهها آنها که رویِ برج نفرینند
آتش بیندازید روی هر چه میبینید
آن گوشه وقتی زخم جوشِ ناله زد بر لب
ای ناله از هر گوشهای برخیز لامصّب!
تا زخم باشد میمکد لبهای شورش را
تا ناله باشد میزند یک گوشه زورش را
از خُمره این خشت هزاران ساله را بردار
بردار زخم و مُهرِ گنج ناله را بردار
با استخوان در میان، کِی زخم و کِی ناله
کِی میکشم آهِ غسیل و دست غسّاله
یک گام اگر تا پشت پای زخم کم کردم
گامِ نحیف نالهام را متهم کردم
تا زخم دارم پشت پای ناله در راهم
معذورم و مأمور هر کاری که میخواهم
یک ناله زد فریاد قلب جبهه نزدیک است
ای زخمِ روی سینه! حالا وقت شلیک است
این جبهه سرتاپای خود را در بغل دارد
در سینهاش نارنجکی زیر عمل دارد
هر جا که قلب چاک چاکی قل قلِ خون زد
فیالفور باید از گلوی جبهه بیرون زد
ای نالههای از گلو بیرون زده برپا!
ای زخمهای از نمکزار آمده برجا!
تا خاکریز فتحتان بر سینهای باز است
هر نالهای رزمنده و هر زخم سرباز است
باشید و پرچمدار سرد و گرم من باشید
دروازهگیر و شهربندِ شرم من باشید
ای نالهها از زخمهای کهنه برخیزید
ای زخمها از نالهها دیگر نپرهیزید
این جبهه را این قلعهی بیدشت و هامون را
این مرد را این در تصرف را و مجنون را
ای نالهها! هر جا دمی آرام بگذارید
ای زخمها! آنجا برایش دام بگذارید
#امیر_حسین_هدایتی
#فرمان_حاضر_باش
#شهید
@ashareamirhosienhedayati
🌹
به من حق میدهی حقی که من دیگر نمیخواهم
به من سر میزنی حالا که حتی سر نمیخواهم
از این جانی که من عمری به در بُردم چه میخواهی
چه میخواهی از این جانی که من دیگر نمیخواهم
چرا باید کسی حال مرا بهتر کند وقتی
من از این زندگی حالی از این بهتر نمیخواهم
نسیم کوچه و باد بیابان هم خبر دارد
از آن تن کمترین بویی بر این بستر نمیخواهم
چرا باید کسی با کفش روی فرش من باشد
که او را بیش از این جا پای پشت در نمیخواهم
در این حالی که مثل یک در سنگین به هم خوردم
نباید موج بردارم ولی لنگر نمیخواهم
برای نقش روی پردهی آخر نمیمیرم
برای کشتناش هم پردهی آخر نمیخواهم
طناب چرخِ گردون را به دَلوِ خود نمیگیرم
به چنگم تار مویی از سرش کمتر نمیخواهم
تو را در قصهی چشم از تماشا باز میدارم
که روی صحنه نقش دامنت را تَر نمیخواهم
به ماهیهای قرمز بنگرم در تنگ خالیشان
ولی من تُنگ و تشویق و تماشاگر نمیخواهم
میان بهترینها بهتریناش را خودم دارم
اگر حرف نوازش میزنم مادر نمیخواهم
برو خیرت قبول این پرورشگاه قدیمی را
که من تنها یتیماش نیستم دیگر نمیخواهم
#امیر_حسین_هدایتی
#به_من_حق_میدهی
@ashareamirhosienhedayati