🌹
زندگی هر قدر بیرحمانه آزارم کند
یا که از حدّ توانم بیشتر بارَم کند
چکش بیدادگاهش را بکوبد روی میز
کتف بسته در غل و زنجیر احضارم کند
از خودم پُتکی بسازد تا خودم را بشکنم
با قوانین خودش ابطال و انکارم کند
بندی از من بر لبان من مبادا وا شود
تا بگیرد زیر دندانی که آزارم کند
زندگی دارد مرا با پوزه بندش میکشد
او که مجبورم کند پس کیست اقرارم کند
کیست تا در قفل سلولم کلیدی بشکند
در خودم گیرم بیندازد گرفتارم کند
با تمام جانورهای درونم میدرد
تا کجا ناکام بنشینم که نشخوارم کند
حلقهی تدبیر اعضای تنم را بگسلد
با همان زهری که مستم کرده هشیارم کند
قرنها با قصهی پروانه خوابیدیم و شمع
زندگی با مرگ میخوابد که بیدارم کند
نامه را دست کسی دادم که دارد میرسد
میرسد تا از سرِ دارم خبردارم کند
زندگی این یاوه باف پیر میداند چرا
هر چه تحقیرم کند خُردم کند، خوارم کند
باز هم میخواهمش با شوق برمیتابمش
تا همان روزی که از بوی تو سرشارم کند
با سرِ پاشیده میدانم کجا افتادهام
تا کجا آرنجهایت پخشِ دیوارم کند
صبح تا شب هر چه دارم میکِشم جای خودش
فکر کن! هر صبح دستان تو بیدارم کند
#امیر_حسین_هدایتی
#زندگی_هر_قدر
@ashareamirhosienhedayati
🌹
من نبودم سالها پیش از بهارم رفته بودم
پیش از این تغییرها از روزگارم رفته بودم
رو به هر جایی که هنگام ورودم بسته باشد
با قدمهایی که شاید برندارم رفته بودم
جاده را صاف از نوک انگشت تاریکم گرفتم
رو به هر جا تا ابد پا میگذارم رفته بودم
از قراری آن که ساعتها نشان دادم نبودم
رفته و بیش از حدود انتظارم رفته بودم
پیش از آن دستی که زد بر شانهام تا برنگردم
از پیِ تحریک پاهای فرارم رفته بودم
دیگران دیدند میرفتم ولی هرگز نرفتم
بعدها آهسته همراه غبارم رفته بودم
ماه چشماندازِ بیمهتاب! میدیدم کجایی
بودی و من با رتیل خود به تارم رفته بودم
هر کسی از جایی از تاریخ آدمها میآمد
پس چرا من از همان جا ردّ کارم رفته بودم
خیلی آسان بود در گرمای دلگیرت نباشم
من که زیر چتر شب کوری به غارم رفته بودم
خیلی آسان بود وقتی از کنارم رفته بودی
آن زمانها من خودم هم از کنارم رفته بودم
اتفاق افتاد با شلیک پیدرپی ولی من
مثل شیر از خط جادوی شکارم رفته بودم
#امیر_حسین_هدایتی
#من_نبودم_سالها
@ashareamirhosienhedayati
در خجالت خانهی پیران جوانی میکنی
یا به رسم شیرمردان نوجوانی میکنی
با دهان شیر فریاد از جگر برداشته
با پدر پیش عمویت اینهمانی میکنی
ای سرت بر دامن خورشید زیر آفتاب
شمع بازیگوشی و شیرین زبانی میکنی
#امیر_حسین_هدایتی
@ashareamirhosienhedayati
🌹
رویا که نیست خواب و خیال خوش من است
دروازهها گشودن و فاتح نبودن است
کابوس اگر نبود و به رویا اگر نخورد
با مغزی شکسته به در فکر کردن است
این کوه در به در شده دارد هوای باد
حرفش هوا و باد و دلش سنگ و آهن است
با پوزهای که تا ته این خوشه میبرد
دیگر شغال نیست که چرخُشت رگزن است
تا بر سرم مناظرهای در نمیگرفت
دنیا نمیشنبد که حق با که دشمن است
از من بپرس و پاسخ از امثال من نگیر
حق جواب هر کس و ناکس معین است
وقتی بهار از همه زیباتر آمده
گیر و گرفت کیست که در کار این زن است
آهنگ رشد اوست که نگذاشت بشنوم
این دورِ تند آمدن و زود رفتن است
مهمانپذیریام که تو پیدا نمیکنی
جای خرابه گوشهی سرگرم کردن است
لعنت به هر نمی که به هم پس نمیدهند
خشت و گل است یا در و دیوار و مسکن است
گفتم بریز و ریختم و رفتهام هوا
بالا نیاورم کف اگر بر سر تن است
از نیم قدّ و قدِّ ده انگشت خود بپرس
موی خراب کرده چه جای دویدن است
این در پی خرابیاش از هوش رفته را
ویران رها نکن که خدا مالک من است
#امیر_حسین_هدایتی
#رویا_که_نیست
@ashareamirhosienhedayati
🌹
سلام و عرض ادب
خیر مقدم عرض میکنم به دوستان شاعر و شعر دوست.
و خوشحال میشم معرف کانال اشعار استاد هدایتی باشید.
با تشکر
#ادمین
@Benvic
@ashareamirhosienhedayati
🌹
تو اگر آمده باشی چه بگویم به غمم
چه به اندوه زیادم چه به امّید کَمم
آه اگر بار فراق تو بیفتد به زمین
چه کنم با نفس سوخته و پشت خَمم
در بهاری که گل روسریات باز شود
شادباشش چه بپاشم سرِ پاییز غمم
به سیه روزتر از خود چه جوابی بدهم
که به جای تو همالم شده و هم قدمم
باشی و در شب آرام تو خوابم ببرد
چه کنم با دَم شرمندهتر از بازدمم
به در بسته زدم با سر بیرون زدنام
من که در دست دو تا قابلهی مثل همم
تو اگر آمده باشی چه بگویم به خودم
چه بگیرم به سر معتکفان حرمم
تو به خیام نگو بعد تو خشکید لبم
تا به حافظ ننویسم که شکستی قلمم
بنشین تا نکند همهمههایی بشود
پنجه در حلقهی مویت نبر ای هم قسمم
نخِ آتش به سرم بستی و پیوسته منم
سر و رو شسته تر از اهل دیار عدمم
دمِ شیپور پر از خاک و گِلم گرم شده
لب نگشوده گشودی بدمم یا ندمم
#امیر_حسین_هدایتی
#تو_اگر_آمده_باشی
@ashareamirhosienhedayati
🌹
گفتم کجایی قلب دنیا را نشانم داد
از دور گفت اینجا و آنجا را نشانم داد
انگشتهایش را اگر میبست و وا میکرد
مُشتی کَفی از موج دریا را نشانم داد
از واژهی خط خوردهاش بیرون پرید آن سنگ
معنای حس و حسّ معنا را نشانم داد
#امیر_حسین_هدایتی
#گفتم_کجایی
@ashareamirhosienhedayati
🌹
شبیه ما نشدی بین ما قرار نداری
شکایتی هم از این روز و روزگار نداری
تو ای به این طرف و آن طرف نگاه نکرده
گذشته آمد و آینده رفت و کار نداری
تو ای پری که به موج بلند شانه کشیدی
دلت خوش است که چرخیدی و غبار نداری
غلیظ تیرهتر از خون خود به شیر خوراندی
سرِ رمیدن از این درهی شکار نداری
چرا به فکر نبودی چرا دفاع نکردی
تویی که طاقت ما را در این فشار نداری
از این دو بطری خالی بزرگتر بزن امشب
به این هدف که کمانی به دست یار نداری
چه عاشقیست که مثل مگس مدام پراندی
چه سایهایست که یک لحظه در کنار نداری
کلید قفل دهانت شکست و هیچ نگفتی
شکافتی دهن ذره را و بار نداری
چرا تو از سرِ شهری چنین مهیب بیفتی
که مثل بمب نیفکنده انفجار نداری
چرا تو در پیِ خلقی چنین ضعیف بلرزی
که کمترین نَوَسانی در این مدار نداری
دو موج پس زده را با دو شانه پیش کشیدی
نگو که در جریان خودت قرار نداری
تو سنگ زیر سر مارهای سمّی صحرا
چرا زبانِ درآوردن شکار نداری
چنان بلایی و دیگر سر کسی نمیآیی
که با حواشی خود سالهاست کار نداری
تو کافرانه به دست غبار دست کشیدی
به آن نشان که امیدی به انتظار نداری
تو پر فکنده چرا دستِ کم به باد نرفتی
تو بو گرفته چرا لااقل مزار نداری
کجای دامنت از دست میدهی که بگیری
سرِ مرا که به زانویت ای نگار نداری
شمرده گفتی و از جملهی همان کلماتی
که حرفهای خودت را در اختیار نداری
دو چشم تیرهی تیموری کشیده به تبت
منام تُغای! تو هم چشم سبزوار نداری
#امیر_حسین_هدایتی
#شیبه_ما_نشدی
@ashareamirhosienhedayati
Keyhan Kalhor Where Are You.mp3
11.42M
من و این همه ناتوانی....
#موسیقی_بیکلام
@ashareamirhosienhedayati
🌹
زخم هست و درد هست و عشق نیست
قلب هست و مرد هست و عشق نیست
منجمد میسازد و ذوب میکند
داغ هست و سرد هست و عشق نیست
در بغل میگیرد و دل میکند
جفت هست و فرد هست و عشق نیست
کم بنال از شرح درد اشتیاق
بیش از این هم درد هست و عشق نیست
سفرهداران! ساقیان! ساغرکشان!
هر چه او پر کرد هست و عشق نیست
گاه سرگرمی در این سردرگمیست
این عطش در مرد هست و عشق نیست
رنج برد و کوه کند و سعی داشت
هر صفایی کرد هست و عشق نیست
گوشه هست و پرده هست و صحنه هست
خاک هست و گرد هست و عشق نیست
آن که پس ننشست لابد پیش برد
دست و دستاورد هست و عشق نیست
دختران کوی و کفترهای بام !
جذبه هست و طرد هست و عشق نیست
هر چه را پروانه در سودای شمع
پر زد و پرورد هست و عشق نیست
باد برد و هر چه باشد عشق بود
آنچه آب آورد هست و عشق نیست
عشق بود و چشمم از خون سرخ بود
رویم از غم زرد هست و عشق نیست
#امیر_حسین_هدایتی
#زخم_هست
@ashareamirhosienhedayati
🌹
دخترِ جام است بگذارید او را پر کنند
نانِ مستان را نمک نشناسها آجر کنند
دستِ آخر زیر سنگش بود و از من بردهاند
این شکم سیران که باید سفره را سگخور کنند
ما اگر مستیم نان در خون زدیم و میخوریم
دیگرانی هم سرِ هشیار در آخور کنند
#امیر_حسین_هدایتی
#دختر_جام
@ashareamirhosienhedayati