- شازده کوچولو -
وای دیشبب
(دورهمی)
چون یکی از بچه ها میخواست برگرده شهرشون و معلوم نبود کی همدیگرو ببینیم با بچه ها هماهنگ کردیم شبو پیش هم باشیم باهم برگشتیم خونه و وسایل نودل رو آماده کردیم، گذاشتیم تا موقع شام بپزمش که اونم بیشتر زحمتشو آبجیم کشید.
موهای همدیگرو بافتیم و وسطاش حرف زدیم و خندیدیم و شیرکاکائوی خونگی داغ خوردیم.
بعد خواستیم فیلم ببینیم ولی هرچی سعی کردم بریزمشون داخل لپتاب نشد پس کلا قضیه ی فیلم دیدن کنسل شد؛
بعد از اون با سلیقهی خودم نودلو تزئین کردمو و رضایت خوشمزگی رو از بچه ها گرفتم و واقعا خوشمزه شد و راستش اون رضایتت،خیلی حس جالبی داشت.
بعد تا ساعت دوازده یک اونو و منچ بازی کردیم و بعدشم خاطرات مدرسمونو واسه همدیگه تعریف کردیم و خندیدیم و یجاهایی دلمون واسه مدرسه تنگ شد.. برای حال و هواش، اگر اشتباه نکنم تقریبا دو سه ساعت داشتیم حرف میزدیم بعدم دوباره نشستیم بازی کردیم و یهوو دیدیم عه هوا روشن شده رفتیم نماز خوندیم و نمیدونم چرا؟ انقدر بهم کیف داددد اون نماز اول صبحی.
تا ساعت هفت صبح بیدار بودیم و داشتیم می مردیم از خستکی وسطااش من خوابم میبرد و بچه ها سعی می کردن منو بیدار نگه دارن😭😂.یعنی قیافه هامون دیدنی بود شبیه زامبیا شده بودیم با چشمای قرمززز.
واسه صبحونه تصمیم گرفتیم بریم بالای پشت بوم صبحونه بخوریم و با اینکه هیچ منظره ی خاصی نداشت و فقط آسمون بود کلی خوشگذشت و احساس کردیم یکم خواب ازسرمون پرید بعد اونم بچه ها رفتن خونه هاشون .
تازه بعدشم خبر رسید که بعد از اینکه بچه ها برگشتن همه غش کردیم من خودم از شدت خواب نمی فهمیدم دوروبرم چه خبره، ویندوزم بالا نیومده بود🤦🏻♀.
به قول بزرگترا درسته خیلی جاها شاید همهچیز طبق برنامه پیش نره ولی اگه باهاش کنار بیایم و قبولش کنیم ، همه چیز آسونتر میشه و همینطوریاست که میتونی از موقعیتت لذت ببری.
۱ ش/۰۴