eitaa logo
- شازده کوچولو -
109 دنبال‌کننده
402 عکس
23 ویدیو
6 فایل
تراوشات ذهنی بنده. https://daigo.ir/secret/5909860494 ⬇️ اگر محتوا برات جالب نیست خدافظظ
مشاهده در ایتا
دانلود
امروز تو مدرسه اصلا حال و حوصله نداشتم ، تاخیری خوردم، دل درد داشتم و از بی حوصلگی اعصابم خورد شده بود. سه روز بود درست حسابی نخوابیده بودم و ازاون ور از بچه ها عقب افتاده بودم و الکی الکی یه منفیه دیگم به منفی قبلیم اضافه شده بود و شد دوتا ، این حس ناکافی بودن داشت اذیتم می کرد ولی نمیتونستم کارو ول کنم. استرس اینکه کارم به موقع تموم نشه و نمره نگیرم کل وجودمو داشت اذیت میکرد و کل مدت که داشتم میدوختم ، داشتم به همین موضوع فکر میکردم. خانوممون رفته بود رو مخم ازاون ورم دوست داشتم یسری از بچه هامونو خفه کنم. خلاصه که روز چندان خوبی تو مدرسه نبود ولی من از کارم ناامید نشدم، درسته حس ناکافی و خوب نبودن داشت اذیتم میکرد ولی دلیل بر این نبود که بخوام کلا همه چیو ول کنم، چون همیشه تلاش و پشتکار بالاتر از استعداده و من از انتخابم راضیم و دوسش دارم خیلی خیلی زیاد. و درآخر همیشه قرار نیست همه چی خوب پیش بره ، بعضی روزا فقط باید صبر کنی که اون روز تموم شه:)
منو یکی دیگه از همکلاسیام از بقیه عقب افتاده بودیم اون یجا از عصبانیت یا شایدم ناراحتی گریش گرفت و من اینطور یبودم که منممم . چون واقعا دلم میخواست بزنم زیر گریه ولی خب سال بالاییا داشتن میگفتن ماهام اولش همینطوری بودیم هممون یبار سرکلاس از استرس و اینا گریه کردیم و هیچکس از اول اول کارش عالی و خوب نبوده همه تلاش کردن. خداروشکر کارم تا اینجا خیلی خوب پیش رفته و خانوممون راضی بوده ولی خب یروزایبم اینشکلیه دیگه.
وی درحال تمرین مانکن:😵
امشب خواب بس🤚🏻
متا‌سفانه
کلی کار انجام نشده دارم ولی خیلی خستم😭
از حواس پرتیایه این چندروز بگم سه بار موضوعو موضوص نوشتم و فکر میکردم ص،ع‌نه دیشب بعد شام داشتم بشقابو میزاشتم تو یخچال سسم میخواستم بزارم تو سینک خیلیی عالیه واقعا🦦🤌🏻 حالم خرابه🤡..
دیگه اون آدم قبلی نیستم جدی منی که قبلا سر بزرگترین چیزا ذره ای استرس نداشتم الان سر کوچیکترین چیزا استرس و تپش قلب میگیرم. بعد از چندروز دوباره دماغم خون اومد.. تو دوره ی پی ام اس عصابم داغونه و بعضی جاها گریم میگیره ولی درحد اینکه چشمام پر از اشک میشه و یجوری جمعش میکنم،و این تو دفعات قبلی نبود جدی. امروز سر اینکه کارم تموم نشده بود تو مدرسه و خانوممون داشت وقت با ارزشمو تلف می کرد اعصابم خورد شد و اشکم دراومد و دوست داشتم سر خانوممونو بکوبم تو دیوار ولی رفتم نشستم رو صندلیم و شروع کردم خط کشیدن تو دفترم تا اشکام تموم بشن. بعد با خودم گفتم واقعا مهمه کار اولتت ۲۰ نباشه ؟مثلا ۱۸ یا ۱۹ باشه چی میشه؟و احساساتمو جمع کردم و منطقی فکر کردم چون واقعا ضایع بود اگه گریه میکردم و مطمئنا بعدا بیست بار خودمو فوش میدادم🦦✋🏻 کلا این مدت اندکی گریه دارم ولی وقت مناسب برای تخلیش نیس