eitaa logo
🇵🇸«عـاشـقـان شـهادت»🇵🇸
414 دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
3.5هزار ویدیو
274 فایل
کپی=آزاد با ذکر صلوات📿🌹 نظرات پیشنهادات و انتقادات خود را با ما در میان بذارید🤗 https://daigo.ir/secret/8279187997 شادی روح شهدا صلوات🌸💖 سبک شهدا رو در پیش بگیریم تا انشاءالله شهادت نصیبمون بشه😍❤
مشاهده در ایتا
دانلود
22.01M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فواید استغفار👆 •┄❁🥀❁┄••┄❁🥀❁┄• @Asheghaneh_Shahadat •┄❁🥀❁┄••┄❁🥀❁┄•
یه رفیقۍبراۍِخودت‌‌انتـخاب‌‌کن که هروقت‌کنارش‌بود‌ۍنتونۍگناه کنی♥️!' خجالت‌‌بکشۍو‌بہ‌حُرمت‌ پاك‌ بودن‌ِ کارهاۍ رفیقت‌ " دست‌ به گناه نزنۍ" :) ♥️ 🧡 💛 ‌‌‌‌❰̶꯭͞♥️̶꯭͞⃟❱ ꜛꜜ عآۺقأݧ ۺہآڊٺ ꜛꜜ❰̶꯭͞♥️̶꯭͞⃟❱
دختر بی حجاب و پسر طلبه!!! 🔻یه روز یه خانم مثل هر روز بعد از کلی آرایش کنار آینه,مانتو تنگه و کفش پاشنه بلنده شو پا کرد و راهی خیابونای شهر شد. همینطوری که داشت راه میرفت وسط متلک های جوونا یه صدایی توجهش رو جلب کرد : ❌خواهرم حجابت !! خواهرم بخاطر خدا حجابت رو رعایت کن !!. 🔻نگاه کرد، دید یه جوون ریشوئه از همون ها که متنفر بود ازشون با یه پیرهن روی شلوار و یه شلوار پارچه ای داره به خانم های بد حجاب تذکر میده. 🔻به دوستش گفت من باید حال اینو بگیرم وگرنه شب خوابم نمیبره مرتیکه سرتاپاش یه قرون نمی ارزه، اون وقت اومده میگه چکار بکنید و چکار نکنید. 🔻تصمیم گرفت مسیرش رو به سمت اون آقا کج کنه و یه چیزی بگه که دلش خنک بشه‌ وقتی مقابل پسر رسید چشماشو تا آخر باز کرد و دندوناش رو روی هم فشار داد و گفت تو اگه راست میگی چشمای خودتو درویش کن با این ریشای مسخره ات ، بعدم با دوستش زدن زیر خنده و رفتن.. پسر سرشو رو به آسمون بلند کرد و زیر لب گفت: خدایا این کم رو از من قبول کن !! شبش که رفت خونه به خودش افتخار میکرد گوشی رو برداشت و قضیه رو با آب و تاب برای دوستاش تعریف میکرد. فردای اون روز دوباره آینه و آرایش و بعد که آماده شد به دوستاش زنگ زد و قرار پارک رو گذاشت. توی پارک دوباره قضیه دیروز رو برای دوستاش تعریف می کرد و بلند بلند میخندیدند شب وقتی که داشت از پارک برمیگشت یه ماشین کنار پاش ترمز زد: خانمی برسونیمت؟ لبخند زد و گفت برو عمه تو برسون بعد با دوستش زدن زیر خنده ، پسره از ماشین پیاده شد و چند قدمی کنار دختر قدم زد و بعد یک باره حمله کرد به سمت دختر و اون رو به زور سمت ماشین کشید. دختر که شوکه شده بود شروع کرد به داد و فریاد اما کسی جلو نمیومد، اینبار با صدای بلند التماس کرد اما همه تماشاچی بودن، هیچ کدوم از اونایی که تو خیابون بهش متلک مینداختن و زیباییشو ستایش میکردن، حاضر نبودن جونشون رو به خطر بندازن دیگه داشت نا امید میشد که دید یه جوون به سمتشون میدوه و فریاد میزنه: آهای ولش کن بی غیرت !! مگه خودت ناموس نداری؟؟ وقتی بهشون رسید، سرشو انداخت پایین و گفت خواهرم شما برو ، و یه تنه مقابل دزدای ناموس ایستاد !! دختر در حالی که هنوز شوکه بود و دست و پاش میلرزید یک دفعه با صدای هیاهو به خودش اومد و دید یه جوون ریشو از همونا که پیرهن رو روی شلوار میندازن از همونا که به نظرش افراطی بودن افتاده روی زمین و تمام بدنش غرق به خونه ناخودآگاه یاد دیروز افتاد ، اون شب برای دوستاش اس ام اس فرستاد: وقتی خواستن به زور سوارش کنند، همون کسی از جونش گذشت که توی خیابون بهش گفت: خواهرم حجابت !! همون ریشوی افراطی و تندرو همون پسری که همش بهش میخندید.. اما الان به نظرش یه پسر ریشو و تندرو نبود ، بلکه یه مرد شجاع و با ایمان بود دیگه از نظرش اون پسر افراطی نبود ، بلکه باغیرت بود 🌹حالا متوجه شدیم که این جوون ریشو کسی نیست جز شهید امر به معروف و نهی ازمنکر 🌹 ❰̶꯭͞♥️̶꯭͞⃟❱ ꜛꜜ عآۺقأݧ ۺہآڊٺ ꜛꜜ❰̶꯭͞♥️̶꯭͞⃟❱
پوتین👟 به شوخ طبعی شهره بود …!! یڪ روز دیـدم پوتیـن هاشـو به گـردن آویـزان ڪرد و داد مـی زد : « کی می خواد واکس بزنه !» همه تعجب کردن ! آخه ممد آقا و این حرفا، به گروه خونش نمی خوره!کی متحول شده که ما خبر نداریم .😜 خیلی از رزمنده ها پنهانی این کارو می کردن اما ممد دیگه علنیش کرده بود. بالاخره طاقت نیاوردم و از پشت سرش حرکت کردم ببینم چی می شه . یکی از رزمنده ها که اولین بار اعزامش بود و شاید ایثار رزمنده ها رو شنیده بود اومد جلو گفت : « من» ممد هم بلافاصله پوتینشو از گردنش بیرون آورد و گفت : « پس بی زحمت اینو هم واکسش بزن!»😂 بی چاره رزمنده خشکش زده بود نمی دونست چی بگه!😁 ❰̶꯭͞♥️̶꯭͞⃟❱ ꜛꜜ عآۺقأݧ ۺہآڊٺ ꜛꜜ❰̶꯭͞♥️̶꯭͞⃟❱
برای تعجیل در فرج امام زمان《عج》💚 متولد چه ماهی هستی...؟ 🌱 فروردین : ۵ صلوات 🌱اردیبهشت : ۸ صلوات 🌱 خرداد : ۱۰ صلوات 🌻 تیر : ۶ صلوات 🌻 مرداد : ۱۲ صلوات 🌻شهریور : ۹ صلوات 🍁مهر : ۳ صلوات 🍁آبان : ۴ صلوات 🍁آذر : ۱۸ صلوات ❄ دی : ۱۰ صلوات ❄ بهمن : ۱۵ صلوات ❄اسفند : ۸ صلوات اَجرتان با امام زمان (عج)✨
نام: محمدحسین‌ولایتی‌فر❤️ محل‌توݪد: دزفول🧡 تاریخ‌توݪد:۱۳۷۵/۴/۶💛 تاریخ‌شہادٺ: ۱۳۹۷/۶/۳۱💚 محل‌شہادٺ: اهواز💙 آدرس‌مزآࢪ: گلزارشهدای‌ شهیدآباد‌دزفول💜 ❰̶꯭͞♥️̶꯭͞⃟❱ ꜛꜜ عآۺقأݧ ۺہآڊٺ ꜛꜜ❰̶꯭͞♥️̶꯭͞⃟❱
🌹توݪد🌹 شهید حسین ولایتی فر در ۶ تیرماه ۱۳۷۵ در شهرستان دزفول دیده به جهان گشود. او درسن ۸سالگی عضو جلسات قرآن مسجد حضرت مهدی(عج) شد. حضور چندین ساله ی او درمحفل های معنوی تاثیر به سازایی در شکل گرفتن روحیات حسین گذاشت ❰̶꯭͞♥️̶꯭͞⃟❱ ꜛꜜ عآۺقأݧ ۺہآڊٺ ꜛꜜ❰̶꯭͞♥️̶꯭͞⃟❱
🌺خصوصیات اخلاقے شھید🌺 تقریبا همیشه حسین را دردرحال کار بود وتلاش و کوشش میکرد.اصلا خستگی برایش معنا و مفهوم نداشت.بدن ورزیده و آماده ای داشت.درست زمانی که همه خسته بودند شوخی های حسین گل می کرد و به همه روحیه می داد.استراحت حسین ماند برای بعد از شهادتش♥️ ❰̶꯭͞♥️̶꯭͞⃟❱ ꜛꜜ عآۺقأݧ ۺہآڊٺ ꜛꜜ❰̶꯭͞♥️̶꯭͞⃟❱
💔شهادت💔 ابن شهید عزیزدر روز ۳۱ شهریور ماه ۹۷ درسن۲۲ سالگی حین حمله تروریست‌ها به مراسم رژه نیروهای مسلح اهواز، به شهادت رسید. یکی از دوستان و همرزمان شاهد حسین نقل می‌کرد که حسین خود استاد کمین و ضد کمین بوده است. اگر می‌خواست در آن معرکه جان خود را حفظ کند امکان نداشت تیر بخورد. وقتی در آن سر و صدا و شلوغی و هیاهو همه می‌خوابند روی زمین، حسین جانبازی را می‌بیند که نمی‌تواند فرار کند و روی ویلچر گیر کرده، حسین هم به سمت آن جانباز می‌دود تا او را عقب بیاورد و جان او را حفظ کند. که چندین تیر به سینه‌اش خورده و به می‌رسد ❰̶꯭͞♥️̶꯭͞⃟❱ ꜛꜜ عآۺقأݧ ۺہآڊٺ ꜛꜜ❰̶꯭͞♥️̶꯭͞⃟❱