eitaa logo
🇵🇸«عـاشـقـان شـهادت»🇵🇸
414 دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
3.5هزار ویدیو
274 فایل
کپی=آزاد با ذکر صلوات📿🌹 نظرات پیشنهادات و انتقادات خود را با ما در میان بذارید🤗 https://daigo.ir/secret/8279187997 شادی روح شهدا صلوات🌸💖 سبک شهدا رو در پیش بگیریم تا انشاءالله شهادت نصیبمون بشه😍❤
مشاهده در ایتا
دانلود
حجة الاسلام قرائتی👇🏻👇🏻👇🏻 مي‌گويد: بابا پولدارها بروند نماز بخوانند. ما بدبخت‌ها را خدا به ما چه كار دارد؟ ديگران نماز بخوانند. مرفّهان نماز بخوانند. ما هزار و يك مشكل داريم. قرآن مي‌گويد: اتفاقاً دردمندان نماز بخوانند. وقتي مرفه نيستي به مشكل رسيدي «اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاة» (بقره/153) يعني وقتي مشكل داري نماز بخوان. قرآن مي‌گويد: مشكل داري؟ «اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُم‏» آيه‌ قرآن است. عربي‌هايي كه مي‌خوانم قرآن است. عذرخواهي كنيد از خدا، استغفار كنيد. «يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْرارا» (هود/52) مشكل كه داري نماز بخوان، باران مي‌آيد. ↙️بپیوندید↙️ •┄❁🥀❁┄••┄❁🥀❁┄• @Asheghaneh_Shahadat •┄❁🥀❁┄••┄❁🥀❁┄•
حجة السلام قرائتی👇🏻👇🏻👇🏻 مي‌گويد: وضع من خراب‌تر از اين حرف‌هاست كه با نماز درست شود. من خودم يكوقتي به يك جواني گفتم، راجع به نماز و جلسه و اينها... گفت: حاج آقا من را رها كن. من وضعم از اين حرف‌ها گذشته است. حالا جواني بوده، شيطان گولش زده و دست به يك گناهاني هم زده بود. اين فكر مي‌كند حالا كه گناه كرده است، وقتي مي‌خواهد نماز بخواند مي‌گويد: ببين تو با آن كارهايت نمي‌خواهد نماز بخواني. جان مادرت برو! اتفاقاً شيطان همين را مي‌خواهد كه با يك گناه بگويد: حالا كه اين كار را كردي، ديگر به درد نماز نمي‌خوري. اتفاقاً قرآن يك آيه دارد، مي‌گويد: «إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئات‏» (هود/114) چون خراب كردي، حتماً مسجد برو. يك آقايي داشت مي‌رفت، به يك فقير پول داد. همراه آقا گفت: پول به اين فقير نده. گفت: چرا؟ گفت: اين ترياكي است. گفت: اِ... ترياكي است. برگشت يك خرده ديگر به او داد. گفت: پس خرجش سنگين‌تر است. اگر يك كسي دارد سكنجبين مي‌پزد ديد ترش است، نبايد بگويد: اوه اوه ترش است. ديگ را دور بيانداز. اگر سكنجبين مي‌پزي ترشي‌اش بيشتر است، پس بايد شكرش را بيشتر كني. حالا كه خلافكار هستي، پس بايد مسجدت بيشتر شود. اگر دستت كثيف شده پس بايد رابطه‌ات با آب بيشتر باشد. اين هم براي اين كه گاهي وقت‌ها يك جوان دسته گلي آب مي‌دهد، يك خلافي مي‌كند، عرض كنم به حضور جنابعالي كه...حتي دزدي كرد، اگر مسجد برود كم كم آن مال مردم را هم به صاحبش مي‌دهد. اما اگر گفت: آقا تو با اين غلطي كه كردي ديگر نمي‌خواهد مسجد بروي تو به درد مسجد نمي‌خوري. بي‌خود جانماز آب نكش. يك خانمي يك خلافي كرده است.فكر مي‌كند حالا كه خلاف كرد ديگر كار از كار گذشته است. اين هم يك فكر غلط است ↙️بپیوندید↙️ •┄❁🥀❁┄••┄❁🥀❁┄• @Asheghaneh_Shahadat •┄❁🥀❁┄••┄❁🥀❁┄•
حجة السلام قرائتی👇🏻👇🏻👇🏻 مي‌گويد: بابا دلت پاك باشد. دل پاك باشد كافي است! اين را هم بگوييم، آن كسي كه تو را خلق كرده است، اگر فقط دل پاك كافي بود، فقط مي‌گفت: «آمنوا» اينكه كنار «آمنوا» گفته: «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحات‏»، يعني هم دلت پاك باشد، هم كارت درست باشد. بارها من مثال زدم، گفتم: اگر تخمه كدو را بشكني و مغزش را بكاري سبز نمي‌شود. پوستش را هم بكاري سبز نمي‌شود. مغز و پوست بايد با هم باشد. هم دل، هم عمل! شما به خانمت بگو: دوست دارم ولي به تو پول نمي‌دهم. مي‌گويد: دروغ مي‌گويي. از آن طرف هم پولش بدهي ولي دوستش نداشته باشي، بگويي:ببين اين پول را بگير. مي‌گويد: برو گمشو! پولت هم براي خودت. يعني پولش بدهي دوستش نداشته باشي، پنجاه درصد است. دوستش داشته باشي، پولش ندهي... ما پنجاه درصدي نداريم. يك كسي را گفتند: شنا بلدي؟ گفت: پنجاه درصد. گفت: شيرجه مي‌روم بيرون نمي‌آيم. (خنده حضار) تازه نگفته «عملوا الصالح» گفته: «وَ عَمِلُوا الصَّالِحات‏» يعني همه‌ي كارها بايد درست باشد. اگر شما دست راستت تميز بود، دست چپت كثيف بود نمي‌گويند: آدم تميزي هستي. اگر شانه مي‌كني، بايد به همه‌ي سر و صورت شانه بزني ↙️بپیوندید↙️ •┄❁🥀❁┄••┄❁🥀❁┄• @Asheghaneh_Shahadat •┄❁🥀❁┄••┄❁🥀❁┄•
حجة السلام قرائتی👇🏻👇🏻👇🏻 خيال مي‌كند كارهاي ديگر جبران مي‌كند. اين يك مسأله، مثلاً فكر مي‌كند نمره‌اش بيست است ديگر برايش بس است. چهار تا دختر را جهازيه داده است بس است. سينه مي‌زند، فكر مي‌كند اين ديگر برايش بس است. اين فكر مي‌كند خوب من نماز برايم سنگين است اما كارهاي ديگر كه مي‌كنم. پاسخ اين را يك پاسخي بدهيم كه بچه‌ي كلاس سوم ابتدايي هم بفهمد. اگر پليس راه جلوي شما را گرفت و گفت: گواهي‌نامه رانندگي! شما اگر خيال كني گواهي‌نامه‌‌هاي ديگر شما را نجات مي‌دهد، نجات نمي‌دهد. گواهي‌نامه‌هاي پزشكي، گواهي‌نامه‌هاي اجتهاد، نمي‌دانم كارت مجلس، كارت خبرگان، وزارت، سفارت، پروانه تجارت، كارت بازرگاني، صد رقم كارت و پروانه داشته باشي، پليس تا كارت رانندگي نداشته باشي نمي‌گذارد بروي. خيال نكنيد چيزي ديگر كار نماز را مي‌كند. شما بهترين نامه‌ها را بنويس با بهترين خط و پاكت و كاغذ، رويش هم يك چك صد هزار تومان بچسبان، مخابرات اين نامه را به مقصد نمي‌رساند. ولي يك تمبر دو سه توماني ممكن است به مقصد برسد. گاهي يك تمبر پاكت را رد مي‌كند. گاهي يك چك صد هزار توماني پاكت را رد نمي‌كند. با مثال حرف مي‌زنم كه... دست مي‌برد. مي‌گويم يك باند، پارچه بياور من اين را ببندم. يك چسب بياور. يك چسب! بگويد: آقا من اين چسب را نمي‌آورم. اما پتو برايت مي‌آورم. من هيچوقت از شما تشكر نمي‌كنم. اينكه من مي‌خواهم اين است كه دست من بريده، چسب مي‌خواهم. پتو نمي‌خواهم. هيچ چيز كار نماز را نمي‌كند ↙️بپیوندید↙️ •┄❁🥀❁┄••┄❁🥀❁┄• @Asheghaneh_Shahadat •┄❁🥀❁┄••┄❁🥀❁┄•
حجة الاسلام قرائتی👇🏻👇🏻👇🏻 يكي مي‌گويد: حالا يك شب كه هزار شب نمي‌شود. حالا يك عروسي است، نمي‌خواهد مقدس بازي كني. حالا دامادي است. تيپت به هم مي‌خورد. لاك دستت چه خاكي بر سرم بريزم. لاك! آخر بروي وضو بگيري، به هم مي‌خورد. ب ابا اين به هم خوردن قابل جبران است. اما اگر شب اول عروسي تو، آغاز زندگي تو با ترك نماز شد، زندگي شما به هم مي‌خورد. در مراسم عروسي هم گفتند: بسم الله الرحمن الرحيم بگو، به ما گفتند: گوشتي هم كه گوساله‌ي چيني از چين مي‌كشند و اينجا مي‌آورند، قصابش بايد بسم الله بگويد. چون مي‌خواهد سلول بدن تو شود. چرا آغاز زندگي‌تان را با بسم الله، با ياد خدا شروع نمي‌كنيد. چرا آغاز زندگي ما با ترك نماز باشد؟ يك شب كه هزار شب نمي‌شود. فاصله‌ي بين كفر و ايمان نماز است. مثل اينكه اگر به توپ فوتبال يك سوزن بزني، بگويي: حالا يك سوزن كه صد تا سوزن نمي‌شود. بله يك سوزن صد تا سوزن نمي‌شود. اما همين سوزن مي‌داني چه كرد؟ باد توپ را خالي كرد، بازي به هم خورد. اگر كسي آب دهان در صورت كسي پرت كرد، گفت: حالا يك تف كه يك دريا نمي‌شود بله يك تف يك دريا نمي‌شود. اما به خاطر اين تفي كه انداختي تا آخر ديگر ايشان با تو رفيق نمي‌شود. اين حرف‌ها چيست كه يك شب هزار شب نمي‌شود. يك آن هم نبايد نماز قطع شود ↙️بپیوندید↙️ •┄❁🥀❁┄••┄❁🥀❁┄• @Asheghaneh_Shahadat •┄❁🥀❁┄••┄❁🥀❁┄•
یک حدیث از امام زمان(عج) داریم که می‌فرماید: من هرگز شما را فراموش نمی‌کنم. والله من شما را فراموش نمی‌کنم! نمی‌دانم این را در یکی از سخنرانی‌هایم گفتم. باز نمی‌دانم در تلویزیون هم گفتم یا نه؟ چون میانگین من هفته‌ای دو سفر می‌روم. یعنی سالی صد سفر. هر سفری هم چند سخنرانی، بالاخره نمی‌دانم چه چیزی را کجا گفته‌ام. ولی حالا چیز قشنگی است. یک چنین شبی یعنی نیمه شعبانی من مدینه بودم برای عمره. فندق الدخیل، سمت راست قبرستان بقیع، پایینش مغازه است. رویش غذاخوری است. از طبقه دوم به بالا هم مسافرها! چندین کاروان جا دارد. پانزده ـ شانزده طبقه است. رفتم طبقه‌ دوم روی پاساژ غذا بخورم، یک مرتبه متوجه شدم نیمه شعبان مگر برای امام زمان(عج) نیست؟ پیش خودم گفتم: قرائتی یک کاری کن! چه کنم؟ برو همین مغازه‌ پایین، چند تا پیراهن، زیر پیراهنی بخر. برو پیش آشپزها، بگو: شما آشپز هستید. در هوای مدینه‌ داغ پای دیگ داغ، یک عیدی به شما بدهم. نفری یک پیراهن به این آشپزها بده! خوب که طراحی کردم خواستم بلند شوم، متوجه شدم که پول ندارم. پولم تمام شده بود. حال من گرفته شد که چرا من پول ندارم نیمه شعبان یک کاری برای آقا بکنم؟ غذا خوردم. چند دقیقه‌ای، بیست دقیقه شد یا نشد نمی‌دانم. یک کسی آمد کنار من نشست گفت: حاج آقا، آشپزها می‌آیند از شما تشکر کنند، هیچی نگو. نگاهشان کن. گفتم: آشپزها از من برای چه تشکر کنند؟ گفت: من آن طرف نشسته بودم غذا می‌خوردم، به دلم برات شد که بروم مغازه‌های پایین، چند تا پیراهن و زیر پیراهنی بخرم و نزد آشپزها بروم و بگویم: عیدی نیمه شعبان است. منتهی اگر بگویم من عیدی دادم، کسی لذت نمی‌برد. بگویم قرائتی داده اینها بیشتر خوشحال می‌شوند. من به نیت تو این کار را کردم که اینها بیشتر خوشحال شوند. من به قصد تو این کار را کردم. حالا می‌آیند و می‌گویند: تشکر. نگو: چه پیراهنی، چه زیر پیراهنی، من خیط می‌شوم. من ماندم گفتم: یا حجت بن الحسن، تو چه کسی هستی؟! ↙️بپیوندید↙️ •┄❁🥀❁┄••┄❁🥀❁┄• @Asheghaneh_Shahadat •┄❁🥀❁┄••┄❁🥀❁┄•
روایتی خواندنی از حضرت آقا👇🏻👇🏻 آن وقتی که بمب منفجر شد در آن مسجدی که من بودم، از وقتی که بار اول افتادم زمین -نفهمیدم البته چه جوری شد که افتادم- تا وقتی که به کلی بی‌هوش شدم و بعد از چند روز به هوش آمدم، سه مرتبه‌ی دیگر به هوش آمدم. در این فاصله سه ‌بار لحظاتی به هوش آمدم و هر دفعه یک احساسی داشتم که آن حالات را من هیچ‌ وقت یادم نمی‌رود. یکیش که حالا این ‌جا عرض می‌کنم، این است؛در یکی از این حالات احساس کردم که من دارم می‌روم، یعنی دارم می‌میرم. احساس کردم که مرگ در مقابل من است. کاملاً خودم را در مرز عالم برزخ مشاهده کردم. به‌طور خلاصه اگر بخواهم در یک کلمه بگویم، احساس کردم که در آن حال، انسان هیچ دستاویزی به‌جز خدا ندارد؛ هیچ دستاویزی. یعنی هرچه هم عمل آدم پشت سر خودش داشته باشد، باز هم اگر تفضل الهی و رحمت خدا را نتواند جلب کند، آدم خاطرجمع نیست به آن عمل‌. آدم شک می‌کند که این عمل را با اخلاص به‌جا آورده‌ام؟ آیا نیّتم صددرصد خدایی بود؟ آیا در آن شرک نبود؟ آیا ریا در آن نبود؟ ملاحظه‌ی این و آن نبود؟ می‌دانید، این‌جوری است ها. چون واقعاً ماها مرکز عیوبیم دیگر، همه‌ی شائبه‌ها در ما هست متأسفانه آن‌جا انسان احساس می‌کند که مثل پر کاهی بین و زمین و آسمان است .این احساس را انسان دارد و منقطع می‌شود. از همه‌ چیز منقطع می‌شود. من این حالت انقطاع را در آن وقت احساس کردم و تضرع کردم پیش خدای متعال؛ پروردگارا می‌بینی که من چقدر دستم خالی است و چقدر محتاجم. اگر تفضلی کنی، کردی وإلاّ ما رفتیم. منظورم مردن نبود ها؛ رفتن از وادی سعادت بود. بعد دیگر بی‌هوش شدم و نفهمیدم چیزی رسلامتی وجود نازنین نائب المهدی(عج)، امام خامنه ای صلوات ↙️بپیوندید↙️ •┄❁🥀❁┄••┄❁🥀❁┄• @Asheghaneh_Shahadat •┄❁🥀❁┄••┄❁🥀❁┄•
زندگـی مثل جلسه امتحـان اسـت. بارها غـلط مینویسیم، پاکـ میکنیم،.. و دوباره غـلط مینویسیم. غافـل از اینـکه ناگــهان فریـاد میزند: بــرگـه هـا بـــالا.....💔! ↙️بپیوندید↙️ •┄❁🥀❁┄••┄❁🥀❁┄• @Asheghaneh_Shahadat •┄❁🥀❁┄••┄❁🥀❁┄•
شرور که نیستی الحمدلله. گیج و خنگ هم نباش.. مرحوم حاج اسماعیل دولابی از علمای برجسته و از بزرگان اهل معرفت، درخصوص انتظار فرج تمثیل زیبائی دارند که نقل آن آموزنده است. آن مرحوم می فرمایند:پدری چهار تا بچه را گذاشت توی اتاق و گفت این‌جا‌ را مرتب کنید تا من برگردم. خودش هم رفت پشت پرده. از آن‌جا نگاه می‌کرد می‌دید کی چه کار می‌کند، می‌نوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند ... یکی از بچه‌ها که گیج بود، حرف پدر یادش رفت. سرش گرم شد به بازی. یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید. یکی از بچه‌ها که شرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمی‌گذارم کسی این‌جا را مرتب کند. یکی که خنگ بود، ترسید. نشست وسط و شروع کرد گریه و جیغ و داد که آقا بیا، بیا ببین این نمی‌گذارد، مرتب کنیم. اما آنکه زرنگ بود، نگاه کرد، رد تن آقاش را دید از پشت پرده. تند و تند مرتب می‌کرد همه‌جا را می‌دانست آقاش دارد توی کاغذ می‌نویسد. هی نگاه می‌کرد سمت پرده و می‌خندید. دلش هم تنگ نمی‌شد. می‌دانست که آقاش همین ‌جاست توی دلش هم گاهی می‌گفت اگر یک دقیقه دیر‌تر بیاید باز من کارهای بهتر می‌کنم. آن بچه‌ شرور همه جا را هی می‌ریخت به هم، هی می‌دید این خوشحال است، ناراحت نمی‌شود وقتی همه جا را ریخت به هم، آن وقت آقا آمد.. ما که خنگ بودیم، گریه و زاری کرده بودیم، چیزی گیرمان نیامد. او که زرنگ بود و خندیده بود، کلی چیز گیرش آمد. زرنگ باش. خنگ نباش. گیج نباش شرور که نیستی الحمدلله. گیج و خنگ هم نباش؛ نگاه کن پشت پرده رد آقا را ببین و کار خوب کن خانه را مرتب کن، تا آقا بیاید... ↙️بپیوندید↙️ •┄❁🥀❁┄••┄❁🥀❁┄• @Asheghaneh_Shahadat •┄❁🥀❁┄••┄❁🥀❁┄•
اللهم‌ارزقنا ‌‌↯ بوےخاڪ‌ڪربلا..💔 | ْهَوٰای‌حُسیٖن ↙️بپیوندید↙️ •┄❁🥀❁┄••┄❁🥀❁┄• @Asheghaneh_Shahadat •┄❁🥀❁┄••┄❁🥀❁┄•
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا