eitaa logo
🇵🇸«عـاشـقـان شـهادت»🇵🇸
414 دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
3.5هزار ویدیو
274 فایل
کپی=آزاد با ذکر صلوات📿🌹 نظرات پیشنهادات و انتقادات خود را با ما در میان بذارید🤗 https://daigo.ir/secret/8279187997 شادی روح شهدا صلوات🌸💖 سبک شهدا رو در پیش بگیریم تا انشاءالله شهادت نصیبمون بشه😍❤
مشاهده در ایتا
دانلود
🌹رمزموفقیت🌹 شهید منصور باقری شیطنت هایش را با خودش به جبهه آورده بود. بادبادک های «الموت للصدام» ش در پاسگاه زید معروف بود. هر وقتی بیکار می شد، می پرید پشت خاکریز و فوری انگشت شستش را به دهانش می زد و برای تشخیص جهت باد بالای سرش می گرفت وقتی اوضاع مساعد بادبادک بازی بود، بادبادک هایش را سمت عراقی ها روانه می کرد. صدای خنده های ما و صدای تیر اندازی های مدام عراقی ها به هم می آمیخت. آن قدر آسمان را سوراخ می کردند تا صدام را زمین بزنند ↙️بپیوندید↙️ •┄❁🥀❁┄••┄❁🥀❁┄• @Asheghaneh_Shahadat •┄❁🥀❁┄••┄❁🥀❁┄•
🌹حرب المرات🌹 سال 96 ، طبقه ﺑﺎﻻي اردوﮔـﺎه ﻣﻮﺻـﻞ1 را ﺑـﺎز ﻛﺮدﻧﺪ و ﺗﻌﺪادي از اﺳﺮاي اﺗﺎق ﻫﺎي ﭘﺎﻳﻴﻦ را ﺑـﻪ ﺑـﺎﻻ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻛﺮدﻧﺪ ، ﻣﺎ ﻫﻢ ﺟﺰء ﻛﺴﺎﻧﻲ ﺑﻮدﻳﻢ ﻛـﻪ از اﺗـﺎق ﻳﻚ ﺑﻪ اﺗﺎق ﻃﺒﻘﺔ ﺑﺎﻻ رﻓﺘﻴﻢ . ﻋﺼﺮﻫﺎ اول ، آﻣﺎر اﺗﺎق ﻫﺎي ﭘﺎﻳﻴﻦ را ﻣﻲﮔﺮﻓﺘﻨـﺪ ، ﺑﻌﺪ ﻣﻲ آﻣﺪﻧﺪ ﺳﺮاغ ﻣﺎ ، آﻣﺎر ﭘﺎﻳﻴﻦ، ﻧﻴﻢ ﺳﺎﻋﺖ ﻃـﻮل ﻣﻲ ﻛﺸﻴﺪ. ﻣﺎ ﺳﻤﺖ ﺷـﺮﻗﻲ اردوﮔـﺎه ﺑـﻮدﻳﻢ و اﺗـﺎق ﻗﺒ.ﻠـﻲﻣــﺎن ﺳــﻤﺖ ﻏﺮﺑــﻲ ﺑــﻮد ، ﺑﻌــﻀﻲ از ﺑﭽــﻪﻫــﺎ ، ﺗﻜﻪ ﻫﺎي آﻳﻨﻪ را ﺑﺮمی داﺷﺘﻨﺪ و آن را ﺟﻠﻮي آﻓﺘـﺎب ﻣﻲ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ و ﻧﻮر آن را ﺑﻪ ﺻـﻮرت ﺑﭽـﻪ ﻫـﺎي اﺗـﺎق ﻳﻚ ﻫﺪاﻳﺖ ﻣﻲ ﻛﺮدﻧﺪ. ﺑﻨﺪﮔﺎن ﺧﺪا ﻛـﻪ ﺳـﺮ ﺻـﻒ آﻣﺎر ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮدﻧﺪ، ﻫﻴﭻ ﻛﺎري از دﺳﺘﺸﺎن ﺑﺮﻧﻤﻲآﻣﺪ و ﻣﺠﺒﻮر ﺑﻮدﻧﺪ ﺗﺤﻤﻞ ﻛﻨﻨﺪ ، وﻟﻲ ﻓﺮداي آن روز ﻫﺮ ﺟﺎ ﺑﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎي اﺗـﺎق ﻣـﺎ را ﻣـﻲدﻳﺪﻧـﺪ اذﻳـﺖ ﺷـﺎن ﻣﻲﻛﺮدﻧﺪ؛ اﻟﺒﺘﻪ ﺑﻪ ﺷﻮﺧﻲ ﺑﭽﻪ ﻫﺎي اﺗـﺎق ﻣـﺎ ﻋـﺼﺮ دوﺑـﺎره ﻫﻤـﺎن ﻛـﺎر را ﻣﻲ ﻛﺮدﻧﺪ. ﻣﺪﺗﻲ اﻳﻦ ﻣـﺎﺟﺮا اداﻣـﻪ ﭘﻴـﺪا ﻛـﺮد و ﺑـﻪ "ﺣﺮب اﻟﻤﺮآت ""ﺟﻨﮓ آﻳﻨﻪ" ﻣﻌﺮوف ﺷـﺪ اﺧـﺮش ﺑﺎ وﺳﺎﻃﺖ ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ و ﻧﻮﺷـﺘﻦ ﻗـﺮارداد ﻣﺘﺎرکه ﺟﻨﮓ، ﻗﻀﻴﻪ ﻓﻴﺼﻠﻪ ﭘﻴﺪا ﻛﺮد ↙️بپیوندید↙️ •┄❁🥀❁┄••┄❁🥀❁┄• @Asheghaneh_Shahadat •┄❁🥀❁┄••┄❁🥀❁┄•
🌹دسته شهید پلارک🌹 قبل از کربلای ۵ یکی از دوستان مهمان ماشد و شب را پیش ما ماند . اذان صبح که شد بیدار شدم و به او گفتم بیدار شو وقت نمازه ، گفت : من نماز خواندم ، گفتم : تازه دارن اذان میگن تو کی خوندی ؟ بلند شد گفت بیدار شدم دیدم همه دارن نماز می خوانند منم نماز صبح را خواندم و خوابیدم به او گفتم برادر همه ی آنها نماز شب می خواندند نه نماز صبح . گفت : آخه تو ی چادر این همه نماز شب خوان داره ! گفتم : وقتی مسئول دسته پلارک باشه همینه . مهمان آن شب ما ( شهید محسن قاضی ) در کربلای ۵ به خیل شهداء پیوست ❤نثار روح این شهید والامقام یک حمد و سه توحید احسان بفرمایید ↙️بپیوندید↙️ •┄❁🥀❁┄••┄❁🥀❁┄• @Asheghaneh_Shahadat •┄❁🥀❁┄••┄❁🥀❁┄•
↙️بپیوندید↙️ •┄❁🥀❁┄••┄❁🥀❁┄• @Asheghaneh_Shahadat •┄❁🥀❁┄••┄❁🥀❁┄•
🌹قبل از انقلاب با ابراهیم به جایی می رفتیم حوالی میدان خراسان از داخل پیاده رو با سرعت در حال حرکت بودیم... یکباره ابراهیم سرعتش رو کم کرد🙄 ❣برگشتم عقب و گفتم : چی شده ، مگه عجله نداشتی؟ همینطور که آروم حرکت می کرد به جلوی من اشاره کرد و گفت : یه خورده یواش بریم تا از این آقا جلو نزنیم! من برگشتم به سمتی که ابراهیم اشاره کرد یک نفر جلو تر از ما در حال حرکت بود که بخاطر معلولیت پاش رو روی زمین می کشید و آروم راه می رفت ❣ابراهیم گفت : اگه ما تند از کنارش رد بشیم ، دلش می سوزه که نمیتونه مثل ما راه بره، کمی آهسته بریم تا ناراحت نشه. گفتم ابراهیم جون ما کار داریم این حرفا چیه؟ بیا سریع بریم. اصلا بیا از این کوچه بریم که از جلوی این معلول رد نشیم 👌 ابراهیم قبول کرد و از کوچه مجاور راه خودمون رو ادامه دادیم. ابراهیم قلب رئوف و مهربونی داشت 😍 ... و به ریز ترین مسائل توجه می کرد. او در حالی که عجله داشت اما راضی نشد حتی دل یک معلول رو برنجونه..! ↙️بپیوندید↙️ •┄❁🥀❁┄••┄❁🥀❁┄• @Asheghaneh_Shahadat •┄❁🥀❁┄••┄❁🥀❁┄•