eitaa logo
اَشک
18 دنبال‌کننده
11 عکس
0 ویدیو
0 فایل
هویّتم‌همه‌ازاوست بنده‌ راچه‌نشانی... غلاٰم‌خانه‌ی‌مولاشناسنامه‌ندارد... . کپی؟حلالت کانال اصلی؛ https://eitaa.com/Mah_Fan
مشاهده در ایتا
دانلود
پس عبدالله پیشِ مادرش و حضرت زینب صلوات الله علیهما رفت و هر دو جلوی عبدالله رو گرفتن که مبادا به میدان بره،
پس عبدالله که این حالت رو دید، سرش رو روی زمینِ کربلا گذاشت و با سوز دل گریه کرد و عرض کرد: خدایا! معلومه که تو عموم حسین رو از همه بیشتر دوست داری؛ خدایا! به حق عموم حسین به من فیضِ شهادت عنایت کن، و طوری شهید بشم که تشنه و زخمی رویِ زمینِ خشک جان دادن رو بیینم.
بریم قتلگاه؟!
میگه با مولاعلی در کوچه هایِ کوفه همراه بودم. دیدم علی یهو گریست و حالش پریشون شد. عرض کردم چی شده آقاجان؟ چرا یهو بهم ریختی!
آقا فرمود اسحاق قاتلینِ حسینم رو دیدم!
پرسیدم چه کسانی رو میفرمایید؟ آقا فرمود: حرمله بن کاهِلِ اسدی سَنان بن اَنَس و مُنقَذ بن مَرَّه...
از آقا پرسیدم مگه این سه نفر چه کار میکنن؟ آقا فرمود حرمله سه تن از فرزندانم رو میکُشه! اول عبدالله بن الحسین دوم علی اصغر و سوم عبدالله بن حسن (همون شیرِ ۱۱ ساله) جایِ دیگه مقتل میگه حرمله جوری با تیر به پیکرِ عبدالله بن حسن زد که دو پیکرِ عبدالله و سیدالشهدا بهم دوخته شد
مقاتِل درباره یِ عبدالله بن الحسن؟ خلاصه بگم و بازش نکنم، اگه به پیکر سیدالشهدا سلام دادی به پیکرِ عبدالله هم سلام دادی...
سیدالشهدا دیگه تنهای تنها بود و تو گودی قتلگاه افتاده بود لشکر عمرسعد به طرف امام حسین اومدن. حضرت نشسته بود و توانِ برخاستن نداشت.
همینجا قصد داشتن سیدالشهدا رو بکشن و عبدالله بن الحسن از خیمه بیرون اومد خواست خودش رو به قتلگاه برسونه که حضرت ناله کرد فرمود : یا زینب! احبسیه احبسیه! جلوی عبدالله رو بگیر حضرت زینب مانع شد و اونو از دستاش گرفت و تو آغوشش حبس کرد ولی عبدالله خودش رو رها کرد و به سمتِ عموش دوید.
بحربن کعب،شمشیرش را بالا برد تا امام حسین رو بزنه که عبدالله فریاد زد: "ای پسرِ زن خبیثه! می خوای عموی من رو بزنی؟!" بحربن کعب،شمشیر را با قدرت به پایین اورد و عبدالله دستش رو سپر قرار داد تا مانع خوردن ضربه به عموش بشه که دست عبداللّه قطع شد طوری که فقط به پوستی آویزون بود.
عبداللّه فریاد زد:"عمو جان!" و بعد در دامن امام حسین افتاد. سیدالشهدا در اینجا عبدالله رو سخت در آغوش کشید و فرمود: "عموجان!تحمل کن و این رو یکی از کارهای خیر حساب کن، خدا تو رو به پدرانِ صالحت می رسونه".