اگه اومد و دید حرفِ جمعِ شما با عملشون یکیه و آماده هستید، او اگر بگه: بیا، من سریع میام.
سعید بن عبدالله حنفی کسی بود که مقابل سیدالشهداء در کربلا ایستاد و تیرباران شد تا هنگامِ نمازِ امام سالم بمونه،
نه، اگر مسلم بیاد بگه من میام. چون کار خطرناکی بود. همین رو مقایسه کنید با جایگاهِ حضرتِ مسلم نسبت به انصارِ سیدالشهداء، معلومه که بین ما هم حضرت مسلم غریبه.
حضرت مسلم بخاطرِ امام حسین دچارِ غربتی شد که وقتی درونِ شهر تنها شد، بعضی از دور گفتن وقتی بعد از نمازِ مغرب تنها شد و در کوچههای کوفه راه میرفت و با کوفه هم زیاد آشنا نبود و نمیدونست به سمتِ چپ بره یا راست.
فرماندهانی که با مسلم بودن این رو نقل کردن. یعنی اینا از مسجد بیرون اومدن ولی از مسلم فاصله نگرفتن. از دور داشتن غربتِ او رو تماشا میکردن و برای ما گزارش کردن. اینقدر غریب شد.
کار به جایی رسید که بینِ کوچههای کوفه سنگ باران شد و جسارت شد و با لبِ تشنه شهید شد، اون غربت عجیب چون در راهِ ولایتِ امام حسین بود.
بعد از اینکه جایی که حضرت مسلم در اون بنهان بود لو رفت، سربازان ابن زیاد حمله کردن و در کوچه ها با حضرت مسلم جنگی صورت گرفت.
به هر صورتی بود وقتی حضرت مسلم بن عقیل رو دستگیر کردن، اطرافشون رو احاطه کردن و شمشیر حضرت رو گرفتن.
در این زمان حضرت مسلم به گریه افتاد، و اشک بر چهرشون جاری شد و از زنده بودن مایوس شدن.
عمرو بن عبيد اللّه بن عباس با طعنه به حضرت مسلم عرض کرد براى كسى كه خودش به استقبال مرگ میره، گريه کردن خوب نیست
حضرت مسلم فرمودند
أمَا وَ اَلْلّهِ لَسْتُ أبْکِی عَلَی نَفْسِی
به خدا سوگند که بر جان خودم گریه نمیکنم