eitaa logo
اَشک
18 دنبال‌کننده
11 عکس
0 ویدیو
0 فایل
هویّتم‌همه‌ازاوست بنده‌ راچه‌نشانی... غلاٰم‌خانه‌ی‌مولاشناسنامه‌ندارد... . کپی؟حلالت کانال اصلی؛ https://eitaa.com/Mah_Fan
مشاهده در ایتا
دانلود
اهلِ فن میگن مادرِ بچه یهویی و دَفعَتاً بچه رو از شیر نگیره! علی اصغرِ امام حسین رو یهویی از شیر گرفتن... تازه مادرشم او رو از شیر نگرفت!
جنابِ مختار که حرمله رو دستگیر کرد به مختار گفت من سه تیرِ کاری و کُشَنده زدم! میگه اولین تیر رو به چشمانِ عباس بن علی زدم و دومین تیر رو به قلبِ حسین و سومین تیر رو با همون تیری که عباس و حسین رو زدم، کودکِ شیرخواره یِ حسین رو زدم! تیری که عباس، سردارِ سپاه رو از پا درآورد رو به سمتِ طفلِ رباب سلام الله علیها روانه کرد...
تاریخ میگه موقعِ پرتابِ تیر، بزرگانِ سپاهِ عمر بن سعد جلویِ صورتشون رو گرفتن که صحنه رو تماشا نکنن... اصن نوشتن در راهِ برگشتِ سپاهِ عمر بن سعدِ ملعون، چندین نفر در نوبت هایِ مختلف به ترورِ او اقدام کردن! گفتن بابا ما در یک سپاهیم! چرا قصدِ جانِ عمر بن سعد رو دارید؟ میگفتن ما جنگ مون با حسین بود نه طفلِ شیرخواره یِ او...
مگه چی دیده بودن که حتا دشمن هم اینجور بهم ریخته بود؟ مرحوم دربندی نقل میکنه علی اصغر از بس دست و پا زد که پایِ مبارکش از انتهایِ قنداقه خارج شد! سیدالشهدا دست به خنجرِ کمرِ خودش برد و بندِ قنداقه رو برید که علی اصغر راحت جان بده چون حتا در نقلی هم هست که میگه تیر گلویِ شیرخواره رو هم رد کرد و به بازویِ سیدالشهدا هم اصابت کرد...
سیدالشهدا فرزندش رو در درون عَبا پیچید و به هر زحمتی که بود به پشتِ خیمه ها رفت و عَمامه از سر خارج کرد و سرِ اصغر رو بر عمامه گذاشت و سر و پیکر رو هر طوری که بود به هم جمع کرد...
تا اینجا انگار هنوز خانم رباب سلام الله علیها متوجهِ مصیبت نشده... سیدالشهدا از پشتِ خیمه خواهرش رو صدا زد. خانم جان زینب سلام الله علیها بیرون رفت.
گاهی اینقدر خسته ای و حالت گرفته ست که میخوای حرف بزنی، دیگه مقدمه چینی نمیکنی مستقیم حرفت رو میزنی! سیدالشهدا هم تا خواهرش رو دید بی مقدمه فرمود تو علی اصغر رو نگه میداری و من تیر رو خارج کنم یا اینکه من اصغر رو نگهدارم و تو تیر رو خارج کنی؟
تیر رو با هر زحمت بود خارج کردن... آب که نبود خانم جان دستاش رو بشوره! وقتی دوباره به خیمه یِ حضرت رباب سلام الله علیها برگشت و دید که دستانِ حضرت زینب سلام الله علیها آغشته به خون بود، اینجا حضرت رباب سلام الله علیها فهمید چه بلایی نازل شده و تا فهمید چه رخ داده به صورتِ مبارکه یِ خودش لطمه میزد...
زن و شوهر هر دو مضطر شدن هم حسین و هم رباب سلام الله علیها... نمیدونستن دیگه چه کنن تا جگرِ این کودک در اثرِ عطش خنک بشه! مضطر شدند... شنیدید طرف دیگه بیچاره شد؟ میگه دیگه بیچاره شدم! راهی ندارم!
حسین بن علی بیچاره شد! چاره ای نداشت... مقتل میگه وقتی تیر اصابت کرد، سیدالشهدا خونِ پسرِ شیرخوارش رو به کفِ دست گرفت و خواست به طرفِ آسمان پرتاب کنه... آسمان عرض کرد یاحسین! اگه این خون رو سمتِ من پرتاب کنی دیگه هیچگاه نخواهم بارید...
حسین رحمتِ الله الواسِعه ست! بارون به مخلوقات نرسه؟ بذار پس به زمین بریزم... سیدالشهدا خواست خون رو بر زمین بریزه.
زمین عرض کرد یاحسین! اگه این خون رو بر زمین بریزی دیگه هیچگاه سبز نخواهم شد طوری که دیگه هیچ روییدنی در من سبز نشه!