اَشک
چرا فلان حرف رو به فلانی گفتی؟
این رفیقِ بچگیامه! نمیشه که بهش نگم...
اون رفیقِ صمیمیه و از جیک و پوکِ هم باخبریم! این دختر خالمه و باهم خونه یکی هستیم! اون یکی همکلاسیمه و باهم ندار هستیم!
واقعیت اینه ای عزیز که تو دَهن لقی.
نخودِ حرف در دهانت خیس نمیخوره. حرف در سینه و قلبت آروم نمیگیره.
پرنده یِ کلام انگار میخواد قفسِ قلبت رو بشکافه! و دهانِ لَق، باعث میشه کلِ مجموعه و تلاش هاش فرو بریزه.
جانِ عزیزتون! به هر چی می پرستید افشایِ راز رو رها کنین! عوضش کتمان رو یاد بگیرید! رازی که سه نفر ازش با خبر باشن دیگه اسمش راز نیست!
مومن کَتموم هست! اهلِ کتمانه.
امیرالمومنین فرمود هر کسی نتونه رازِ خودش رو حفظ کنه، قدرتِ حفظِ رازِ دیگران رو هم نداره!
وااای فلان رفیقم چقدر باهام راحته رازهاش رو به من میگه! منم رازهام رو بهش میگم! اون رفیقت که نمیتونه رازِ خودش رو حفظ کنه، مطمئن باش حرفِ مَگو و رازت رو پیشِ یکی دیگه افشا میکنه...
امام صادق قائمِ اهل بیت بود! قرار بود او قیامِ اهل بیت رو رهبری کنه اما شیعیان دهن لقی کردن و بنی عباس هم فهمید و بر امام سخت گرفت و خدا به تَقاصِ این دهن لقیِ شیعیان، قیام رو تا زمانِ ظهور به تعویق انداخت...
ولی اگه اصحابِ امام باقر و امام صادق، کسی مثلِ قِیس بن مُسَهَّر بودن آیا قیام به تعویق می افتاد؟ معلومه که نه!