*حضرت مسلم در کوفه مهمان بزرگان بود و خودشون خرج چندانی نداشتنو دلیل این قرضی که کرده بودن انفاق به سائلین و فقرای کوفه بود که در اخر حتا اون فقرا هم به یاری حضرت مسلم نیومدن.
و وصیت دوم هم یه افشاگریه که حضرت با بیان این وصیّت، میخواستن حقیقت وجودی بنی امیه و افرادی مثل ابن زیاد بوده رو رونمایی کنن تا همگان متوجه شن و به قدری اینا از انسانیت به دور هستن، که حتّی اجازه ی دفن پیکر مخالفین خود رو هم نمیدن. و این رو هم بگم که دوتا وصیت دوم رو اجرا نکردن
در بین بحث هایی که صورت گرفت ابن زیاد شروع به دشنام دادن به حضرت علیّ و حسن و حسین کرد. پس حضرت مسلم فرمود: تو و پدرت به این دشنام و لعن سزاوارتر هستید، ای دشمن خدا! هر کاری میخوای انجام بده، ما خانواده ای هستیم که بلا بر ما حتمی شده.
ابن زیاد گفت اونو به بالاترین مکان قصر ببرید، و گردنش رو بزنید.
و بعد حضرت مسلم بن عقیل به عبید اللّه بن زیاد فرمود: ای پسر زیاد! به خدا قسم اگر تو از قریش بودی، و بین من و تو قرابتی بود منو نمی کشتی؛ ولی تو پسر پدرت هستی. پس با شنیدن این جمله عصبانیت ابن زیاد دوبرابر شد چون باز حضرت مسلم به بی رگ و ریشه و زنازاده بودنِ عبیدالله طعنه زد.
بعد از مناظره ی حضرت مسلم بن عقیل با ابن زیاد، در حضور درباریان، ابن زیاد دستور داد حضرت رو بالای دار الإماره ببرن و ایشون رو هل بدن بعد گردنشونو قطع کنن.
درحالی که دستانِ مبارکشون رو بسته بودن ایشون رو بر بامِ دارالاماره بردن
فَعِنْدَ ذَلک بَکَی مُسْلِمُ عَلَی فرَاْقِ اَلْحُسَیْن
در اون هنگام مسلم در فراقِ حسین شروع به گریه کرد..
مسلم بر فرازِ بامِ قصرِ بن زیاد ایستاد و فرمود:
السلام عَلیکَ یا اَباعبدالله
روحی لَکَ الفِداك
وَ نَفسی لَکَ الوِقاء!
در هنگامی که با چشمان اشک بار، مشغول ذکر گفتن و نفرین به دشمنان بودن، به یکباره یک مرد شامی، حضرت رو در حالی که مثل سیّد الشهداء تشنه بودن، از پشت بام هل دادن و به زمین انداختن..
بچه ها نمیدونم، ولی آدم که میخوره زمین دستش رو بر صورتش حائل میکنه
اما حضرتِ مسلم دستانش رو بسته بودن..
بعد از افتادنشون هم جلاد همونجا سر از تنِ حضرتِ مسلم جدا کرد.
پيكر مقدّس و مطهر حضرت مسلم رو در بازارِ قصاب هاى كوفه بر روى زمين كشوندن و تا سه روز وارونه آویزون کردن.
تا این که خبر به گوشِ قبیله ی مذحج رسید، سوار بر مرکبهاشون شدن و با افراد ابن زیاد جنگیدن و اون دو بدنِ شریف رو گرفتن و به خاک سپردن.
عبیدالله سر مبارک حضرت مسلم همراه با سر هانى بن عروه به شام فرستاد. و يزيد دستور داد، تا اون دو سر مقدّس ونورانی رو بر دربِ يكى از دروازه هاى شهرِ دمشق آويزون کنن.
نقل شده که
سر مسلم بن عقیل تا ورودِ سرهای شهداء کربلا، و اهل بیت به شام، به دروازه ی شهر دمشق آویزون بود. پس همین که اون ها به دروازه رسیدن، سر امام حسین و همچنین سر مسلم خم شدن، و اشکِ اون دو بزرگوار بر صورت هاشون جاری شد.
هدایت شده از کَفیل؛
زمینه/رضانژاد/واسه مهمونی میشن مهیا...487_108159222208957.mp3
زمان:
حجم:
2.1M
نیا کوفه نیا کوفه حسین جان...