هدایت شده از کَفیل؛
زمینه/رضانژاد/واسه مهمونی میشن مهیا...487_108159222208957.mp3
زمان:
حجم:
2.1M
نیا کوفه نیا کوفه حسین جان...
كاروانِ سیدالشهدا به محلی رسيد، ديدن اسبِ نجيبِ امام حسین به يكباره ايستاد.
هرچی می خواستن كه اسب حركت كنه، نكرد.
حضرت شش اسب از اسبهای خودش رو عوض كردن؛ ولی اسبها هيچکدوم قدم از قدم برنداشتن، همين كه حضرت اين حالات رو ديد پرسيد:
اين زمين چه نام داره؟
عرض كردند: غَاضِريه.
فرمود:اسم ديگر هم داره؟
عرض كردند: نِينَوا.
فرمود: غير از اين دو اسم، اسمِ دیگهای نيست؟
عرض كردند: شاطِي الفُرات.
فرمود: بازم اسم داره؟
عرض كردن: بله، اینجا رو «كربلا» هم مینامن.
همين كه امام نامِ كربلا رو شنيد، صدا رو به آه بلند كرد و گريه بسيار كردن.
بعد خطاب به اصحابش فرمود: در همين مكان خيمهها رو برپا كنيد؛
اولین خیمه ای که برپا شد خیمه ی حضرتِ زینب بود
میخوام از اهمیتِ حضرت زینب پیشِ اهل بیت بگم
در وقتِ حرکت از مدینه پاهایِ شترها رو با پارچه بستن، دهانِ مَرکَب ها رو هم با پوزه بند بستن که حیوانات سر و صدا نکنن و زنگوله ها رو هم بستن که سر و صدا نکنه.
میگه یه مَحمِل یا کَژاوه یِ مُجَلله ای رو در جلویِ درِ منزلِ سیدالشهدا دیدم.
کمی بعد برادرِ سیدالشهدا حضرت عباس اومد دمِ درب و به طرفِ چپ و راستش نگاهی انداخت و برگشت به درونِ منزل.
کمی بعد شخصِ حسین بن علی اومد به دمِ در و نگاهی انداخت و بعد اشاره ای به عباس کرد.
تا سیدالشهدا اشاره فرمود جوانانِ بنی هاشم و مَحارِمِ حضرتِ زینب سلام الله علیها از دمِ در تا دمِ مَحمِل در دو طرف ایستادن و کوچه ای باز کردن.
خانم جان به کوچه یِ محارم وارد شد و به محمل رسید...
جنابِ قمرِ بنی هاشم اومد و سرِ زانویی بر زمین گذاشت و زانویِ دیگه رو حائل کرد و پایِ مبارکش پله شد تا دخترِ ولی الله بر اون قدم بگذاره! سیدالشهدا و حضرت علی اکبر و حضرت قاسم بازوانِ عمه جان رو گرفتن و پرده یِ محمل رو کنار زدن و ایشون در محمل نشستن...